به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از بیبیسی، با وجود اقیانوسی از کتاب و مخاطب، امروز در کمتر کتابفروشیای نشانی از آثار کارتلند پیدا میشود و بیشتر با حواشی عجیب و شمایل متمایزش در یادها مانده است: لباسهای پفکرده و آبنباترنگی، مژههای ضخمی که بهجای ریمل با مسواک و واکس کفش آرایش میشدند، سگ کوچکی که همیشه زیر بغل داشت، ادعای مصرف روزانه ۹۰ قرص ویتامین، دعوای جنجالی با جکی کالینز در برنامه زندهی تلویزیونی و البته نقش نامادری مادربزرگ پرنسس دایانای فقید.
متیو سوییت، نویسنده کتاب زندگینامه جدیدی به نام «دیکتاتور بزرگ» (کنایه از شیوه کارتلند که رمانهایش را بهجای تایپ کردن از روی صندلی راحتی برای منشی دیکته میکرد)، تلاش کرده است تا فرای این چهره کارتونی و فکاهی، به ابعاد واقعی زندگی این زن سرکوبشده اما بسیار موفق نگاه کند. به گفته سوییت، پشت آن ظاهر اغراقآمیز، نویسندهای قرار داشت که دو نسل از زنان پس از جنگ جهانی را عمیقاً تحتتأثیر قرار داد و نادیده گرفتن او، یعنی نادیده گرفتن میلیونها زنی که آثارش پناهگاه روزهای سختشان بود.
باربارا کارتلند در سال ۱۹۰۱ متولد شد و عملاً کل قرن بیستم را زندگی کرد؛ از جنگهای جهانی و انقلاب جنسی گرفته تا ظهور اینترنت. ریشه روحیه تسلیمناپذیر او به کودکی بازمیگردد؛ زمانی که پس از ورشکستگی و خودکشی پدربزرگش در دو سالگی، ثروت خانوادگی بر باد رفت و پدرش به الکل روی آورد. در حالی که مادرش با ناامیدی دستوپا میزد تا جایگاه اجتماعی خود را حفظ کند، باربارا یاد گرفت که با انرژی و تلاشی مضاعف، گلیم خود را از آب بیرون بکشد. او پیش از آنکه نویسنده شود، ستوننویس شایعات روزنامهها بود و نخستین رمان خود را در سال ۱۹۲۵ منتشر کرد.
زندگی شخصیاش دستکم به اندازه کتابهایش پرجوشوجور بود. او پیش از ازدواج، ۴۹ پیشنهاد ازدواج را رد و قبول کرد و پس از طلاق از همسر نخست به دلیل خیانت، با پسرعموی او ازدواج کرد تا دستکم نام خانوادگیاش حفظ شود. برخلاف رمانهای تاریخی بعدیاش، آثار اولیهاش بسیار پیشرو بودند؛ از نمایشنامهای که در سال ۱۹۲۶ به دلیل محتوای تحریکآمیز توقیف شد تا رمانی در سال ۱۹۳۵ که به موضوع سقط جنین غیرقانونی میپرداخت و در ایرلند سانسور شد.
دوران اوج امپراتوری کارتلند در دهههای ۱۹۶۰، ۷۰ و ۸۰ با انفجار بازار کتابهای جیبی ارزانقیمت فرا رسید. او با سرعت شگفتانگیز تولید یک کتاب در هر دو هفته، نیاز بازار را پاسخ میداد. در دنیایی که زنان طبقه کارگر زیر بار فشارهای زندگی خرد میشدند و برای آرامش به والیوم متوسل بودند، کارتلند خالق یک دنیای موازی جذاب بود. خودش در این باره گفته بود: «آنها نمیخواهند درباره سینک ظرفشویی بخوانند؛ من به آنها زرقوبرق، لباسهای زیبا و مردان مهربانی را میدهم که تشنهشان هستند.»
با این حال، او پر از تناقض بود. در اوج دوران فمینیسم موج دوم، کارتلند به شدت با این جنبش مخالفت کرد و آثارش توسط چهرههایی چون جکی کالینز یا جیرمن گریر به شدت نقد شد. با وجود این، همین زن سنتگرا و عاشق اشرافیت، یک دهه به عنوان عضو شورای شهرستان فعالیت کرد و برای حقوق گروههای نادیدهگرفتهشده مانند پرستاران، سالمندان و حتی جامعه کولیها جنگید؛ تلاشی که منجر به تاسیس نخستین اردوگاه دائمی کولیها در بریتانیا شد و لقب «بارباراویل» را به خود گرفت. او همچنین پیشگام این ایده بود که دولت باید به زنان بابت کارهای خانگی حقوق بپردازد.
امروزه، اگرچه آثار کارتلند دیگر با ذائقه خوانندگان امروزی همخوانی ندارد و در غبار زمان گم شده است، اما میراث او به عنوان یک استاد بیبدیل در برندسازی شخصی و کسی که به ژانر رمانتیک هویت بخشید، همچنان زنده است. او معتقد بود زنان نباید شخصیت داشته باشند بلکه باید شبیه جعبههای شکلات زیبا باشند، لیکن خودش فراتر از یک جعبه شکلات، در تاریخ نقشآفرینی کرد.