دکتر انشاءالله رحمتی
جلسه «ترویج گفتمان فردای ایران» با حضور دکتر انشاءالله رحمتی استاد فلسفه دانشگاه، رئیس بنیاد علمی و فرهنگی ابنسینا و سردبیر مجله اطلاعات حکمت و معرفت در مؤسسه اطلاعات برگزار شد. در این جلسه، دکتر رحمتی درباره هانری کربن به ایراد سخن پرداخت.
هانری کُربَن(۱۹۷۸ -۱۹۰۳) فیلسوف، اسلامشناس و ایرانشناس فرانسوی بود که بخش مهمی از زندگی علمی خود را به فلسفه، عرفان و تشیع ایرانی اختصاص داد؛ او از دهه ۱۹۴۰ با مطالعه آثار سهروردی و سپس با اقامت و تدریس در تهران، به یکی از مهمترین مفسران فلسفه و معنویت اسلامی ـ ایرانی در غرب تبدیل شد. کربن بهویژه بر تشیع، حکمت اشراق، فلسفه ملاصدرا، عرفان ابنعربی و مفهوم «عالم مثال» تمرکز داشت و در آثارش میکوشید پیوستگی میان فلسفه و تجربه معنوی در سنت اسلامی ایران را نشان دهد. مهمترین آثار او عبارتند از: مقدمه بر المشاعر ملاصدرا، ابن سینا و تمثیل عرفانی، تخیل خلاق در عرفان ابن عربی، روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان،انسان نورانی در تصوف ایرانی، تاریخ فلسفه اسلامی و چشماندازهای معنوی و فلسفی اسلام ایرانی.
عنوان سخنرانی سردبیر مجله حکمت و معرفت «نظریه هانری کربن در خصوص اسلام ایرانی » بود.
مشروح سخنان دکتر رحمتی در مورد نظریه«اسلام ایرانی» هانری کربن چنین است:
تاوان کیهانی
از سال ۱۳۸۴ که به صورت جدی به تحقیق در زمینه هازی کربن پرداختم دریافتم که فردی وجود دارد که بیمزد و منت وجههای مهمی از خودمان را به بیرون اعم از شرق و غرب و حتی خودمان معرفی کرده است و بدون آنکه ما سرمایهگذاری کرده باشیم، برای فرهنگ، مذهب و ملیت ما کار کرده است.
فیلسوفان سنتی تعبیری به نام «تاوان کیهانی» دارند و معتقدند وقتی یک فجایع معنوی رخ میدهد خداوند خودش جبرانهایی میاندیشد. حضور برخی شخصیتها در قرنهای اخیر را مصادیق این تاوان کیهانی میدانم. ما خیلی با فرهنگ خود بیگانهایم. حال وقتی کسی مثل کربن پیدا میشود و به این فرهنگ و مذهب توجه میکند مصداقی برای تاوان کیهانی محسوب میشود.
کربن مستشرقی نیست که علاقهمند شده باشد و موضوع مطالعاتش را تشیع قرار بدهد. او قبل از اینکه شرقشناس یا شیعهشناس باشد، یک فیلسوف تراز اول است. نگاه فلسفی به ایران با نگاه شرقشناسانه به ایران خیلی متفاوت است. یکی تمام عمرش را صرف مطالعه درباره ایران میکند اما هیچ موضوعیتی برای شخص خودش ندارد و فقط سوژه مطالعاتش است. حتی ممکن است که ما را تحقیر هم کند و ارزشی برایمان قائل نباشد و فقط ما را به عنوان یک سوژه ببیند.
خیلیها در این سالها آمدهاند و رفتهاند که مورخ، ادیب و باستانشناس بودهاند و تعلق به ایران نداشتند و تنها به ایران بهعنوان سوژه نگریستهاند. حتی بدبینانهتر از این طرحی استعماری را دنبال میکردند. شائبهای هم وجود دارد که بسیاری از این شرقشناسان با نگاه استعماری در مورد ما کار کردهاند.
زائر شرق
کربن با یک زمینه فلسفی و معنوی به تحقیق درباره ایران پرداخته و به معنای واقعی کلمه او «زائر شرق» است؛ یعنی خود را زائر معرفی میکند. وقتی فردی زائر است و به محل زیارت میرود، آنجا برایش قداستی دارد. زائر نه تنها دلبستگی و دلدادگی دارد بلکه قداستی برای آنجا قائل است.
اهمیت فلسفی کربن در غرب
کربن سابقه و حضور در محفل ارانوس داشت. این محفل در سوئیس بود و شخصیتهایی که در آنجا حضور پیدا کردند، گاهی تکرار نشدهاند. افرادی مثل شولم که بزرگترین مورخ عرفان یهودی است یا میرچا ایلیاده که برجستهترین دینپژوه دوران ماست یا سوزوکی و کارل گوستاو یونگ که هر کدام در رشتههای خود قلهای هستند. کربن در جمع آنها بسیاری از بحثهای خود را مطرح کرده است.
از این طرف در سنت فلسفه آلمانی، اهمیت کربن تا جایی است که میگویند سارتر هایدگر را از طریق کربن نشاخت. این شخصیت با آن شناختی که در فلسفه و الهیات غرب دارد ، یک آلمانشناسی است که فلسفه و الهیات آلمان را میشناسد. او دو شخصیت مهم آلمانی را به فرانسه معرفی کرد، یکی کارل بارت است که الهیات دان و متأله مسیحی است و دیگری هم هایدگر است.
جالب است که کربن تقریباً همه زبانهای، کلاسیک را که یک محقق به آن نیازمند است میدانست و این بسیار مهم است که یک پژوهشگر در حوزه تحقیقاتش زبانهای لاتین، یونانی، سانسکریت، عربی و عبری را بداند که زبانهای کلاسیک هستند و سرمایههای اصیل معنوی بشر در این زبانها یافت میشود. با دانستن این زبانهاست که محقق میتواند این متون معنوی را در حالت دست اول مطالعه کند.
اگر به آثار کربن نگاه کنید، به همه این منابع ارجاع دارد و از آنها استفاده کرده است.
کربن و ایران
کربن با آن سطح فلسفه دانی و زبانشناسی جذب تشیع و ایران میشود و حتی لحنش هم مثل فیلسوفان ما نیست؛ یعنی لحنش این گونه نیست که خود را از موضوع جدا کند و نظر فلاسفه اسلامی را توضیح دهد و تعلق خود را کمتر آشکار کند.
کربن از اصطلاح «امامان ما»، «فیلسوفان ما» و «عارفان ما» بهره میگیرد و اصلا خود را از موضوع جدا نمیکند. با یک چنین دلبستگی و دلدادگی به تشیع و فلسفه در ایران میپردازد. ولی در عین حال شرایط تحقیق و پژوهش را نیز حفظ میکند. این ویژگیهای او در میان پژوهشگران منحصربهفرد است.
حجت تشیع در دیار کفر
یک بحثی هست که بسیاری از عرفا و فلسفه ما سنی هستند ولی آراء شیعی در آثار آنها فراوان وجود دارد مثل ابن عربی، مولانا، سهروردی و ... یک تعبیری در میان مسیحیان اروپا درباره مسیحیانی که در سرزمینهای اسلامی زندگی میکردند وجود داشت که به آنها «مسیحیان در دیار کفر» میگفتند.
کربن بر اساس آن تعبیری درباره این فلاسفه و عرفا میسازد و میگوید این افراد حجت تشیع در دیار اهل سنت هستند. جالب است که آیتالله العظمی جوادی آملی درباره کربن فرمودند که کربن حجت تشیع در دیار اهل کفر بود. این به این مفهوم نیست که کربن شیعه است ولی آن چیزی که در آثار و اندیشههای او هست بیان تعلق خاطر او به تشیع است آن هم در زمانی که ابراز این تعلق در غرب برای فرد هزینه داشت.
فهم عالی کربن از متون
فهم او از متون ما حیرتانگیز است. وقتی کربن بسیاری از عبارات، احادیث و روایات را ترجمه میکند و توضیح میدهد، گویی ما آن متن را در نور تازهای میبینیم؛ یعنی آیه، حدیث یا روایت و عبارتی که بارها خواندهایم را وقتی کربن ترجمه میکند از عبارات و اصطلاحاتی بهره میگیرد که تازگی دارد و تاثیرگذار است.
جمله معروفی است که ابن عربی از یکی از عرفا نقل میکند که میگوید: «شما علمتان را از مردهای گرفتهاید که آن مرده هم از مردهای گرفته است ولی ما علممان را از حی لایموت میگیریم.»
بسیاری از عباراتی که کربن مینویسد را گویی که از حی لایموت گرفته؛ گویی که اولین بار خودش به طور مستقیم آن را شنیده و به همین خاطر آن عبارات از زبان کربن یک طراوت خاصی دارد که ما قبلا در آن عبارت نمیدیدیم.
لزوم بازخوانی آثار کربن
به همین خاطر بود که به نظرم رسید حداقل کاری که میتوانیم در مورد کربن انجام دهیم این است که او را دوباره بازخوانی کنیم و از وجودش برخوردار شویم.
این کار باعث شد بسیاری از جوانهای ما به واسطه کربن به سنت خودمان علاقهمند شوند. جوانهایی که تنها در رشته های فلسفه و الهیات تحصیل نمیکنند بلکه در رشتههای مختلف از هنر، ادبیات و علوم انسانی تا پزشکی و مهندسی به آثار کربن علاقهمند شدهاند.
حتی عدهای از اساتید بودند که معنایی را در متون متعارف نمیدیدند ولی وقتی از زبان کربن با این حوزه آشنا شدند دوباره برگشتند و علاقهمند شدند. برخی افراد وقتی در رشتههای جدید تحصیل میکنند نمیتوانند بین حوزه فرهنگی و مذهبی با رشته تحصیلی خود ارتباطی برقرار کنند. زبان متون گذشته برای آنها کهنگی دارد و نمیتوانند آن را با رشتهای که در آن تخصصی دارند مرتبط کنند. ولی کربن چون با اصطلاحات جدید سخن میگوید و با آخرین دستاوردهای فلسفه و علوم انسانی مباحث مربوط به تشیع، فلسفه و عرفان ایرانی را توضیح میدهد، لحنش میتواند بسیار تاثیرگذار باشد. کربن تا حد زیادی با این زبان نیاز این دسته از افراد را در پیوند با متون سنتی برآورده میکند و میتواند ما را با دنیای جدید وارد گفتگو کند.
اسلام ایرانی
آنچه در آثار کربن برای ما بسیار مهم است بحث درباره ایران است. ما دغدغه ایران و هویت و ملیت خود را داریم. برای من جالب بود که کربن چگونه بر روی ایران نظریهپردازی کرده است.
اگر بخواهیم پروژه کربن را در یک اصطلاح یا تعبیر خلاصه کنیم آن «اسلام ایرانی» است، او عنوان مهمترین اثرش که شاهکاری در ایرانشناسی و اسلامشناسی غرب است را «چشماندازهای معنوی و فلسفی اسلامی ایرانی» میگذارد. این اثر در چهار جلد نوشته شده است و فکر میکنم معتبرترین و مشهورترین اثر اسلامشناسی غرب است. مهمتر اینکه در ایرانشناسی و شیعهشناسی قطعاً یگانه است چون معمولا در مطالعات غربی به ایران و تشیع کمتر توجه شده است.
گنج ایران
یکی از سوالات در این زمینه این بود که اگر من به عنوان یک ایرانی درباره این موضوع سخن بگویم توجیه دارد ولی کربن چرا به این بحث پرداخته است؟
جوابی که برای این پرسش پیدا کردهام این است که کربن منبع و گنجی بزرگی را در ایران یافته که در هیچ جای دیگری این را نیافته است. کربن با شخصیتهایی آشنا شده که برای او حکم کیمیا را دارند. چون کربن مسلط به تاریخ اندیشه بود ارزش این شخصیتها را میدانست.
برای مثال او در جای از روزبهان بقلی شیرازی، عارف عاشق پیشه ششم قمری، صحبت میکند. کربن میگوید ترکیبی که در این شخصیت وجود دارد در جای دیگری یافت نمیشود. وقتی میخواهد او را به غربیها معرفی کند میگوید او یک مایستر اکهارت۱ است که بیاید رمان «تریستان و ایزولده»۲ هم بنویسد یعنی شما همیشه عارف داشتید ولی این عارف عاشق نبود. افرادی بودند که رمان عاشقانه بنویسند ولی آنها عارف نبودند.
اینکه در ایران یک چنین پیوندی بین عرفان و عشق و بین عشق انسانی و عشق ربانی ایجاد میشود در جای دیگری پیدا نمیشود.
جای دیگری وقتی میخواهد ملاصدرا را معرفی کند، میگوید ما مشابه ملاصدرا را نداریم و بعد به مخاطب غربی میگوید اگر شما توماس آکویناس۳، یاکوب بوهمه۴ و سویدنبرگ۵ را با هم ترکیب کنید به ملاصدرا میرسید.
ضیافت معنوی
به طور کلی، برای کربن در این گونه شخصیتها دو وجه تألّه و تعقل جمع شده است. در اینجا تعقل آنها همان عقلانیت به معنای دقیق کلمه است که در استدلال، بحث و برهان آنها این ویژگی وجود دارد. ولی این بحث و برهان فقط بازی با مفاهیم ذهنی نیست بلکه این بحث و برهان به تحقق وجودی و تألّه تبدیل شده است. حال در یک شخصیت ممکن است تألّه قویتر باشد و دردیگری تعقل.
تلفیق علم و فضیلت، گمشده بشر به ویژه در دوران ماست. یک فیلسوف در دوران جدید اگر کار بدی انجام دهد ضربهای به وجه فلسفی او نمیزند. اما در ایران معنی ندارد که ما فیلسوف یا عارف بدکردار داشته باشیم؛ چون با فلسفه ایرانی تمام کمالات و فضائلی که در جهان هستی است در وجود او به ظهور میرسد.
کربن میگوید در مناطق دیگر جهان هم میتواند چنین شخصیتهایی وجود داشته باشند و بودهاند اما چیزی که در جاهای دیگر استثنا هست، در اینجا قاعده است؛ یعنی قاعده تفکر در ایران این گونه است. شخصیتهایی که در تفکر به ظهور رسیدهاند به نوعی جامع عقلانیت و معنویت بودند.
وقتی انسان به این دنیا میآید هدفش از این همه دانشاندوزی این است که آدم شود. در ایران این غایت دنبال شده است. از نظر کربن، هر کس دیگری که میخواهد در هر جای دنیا آدم بشود باید به ایران برود.
او در اینجا تعبیر «ضیافت معنوی» را به کار میبرد و میگوید ما بر سر این خوان به مهمانی آمدهایم و در عین حال میزبان هم هستیم. ما مهمان یک شبه نیستیم بلکه مهمان مقیم هستیم و باید میزبانی هم بکنیم. به خطراتی که اهل خانه را تهدید میکند هم توجه داشته باشیم و از آنها مراقبت کنیم و در عین حال، لقمههای حکمت هم از این ضیافت برگیریم.
او که به ضیافت معنوی ایران آمده میگوید ما قبل از اینکه بخواهیم از اجزای پراکنده ایران یکی یکی بهره بگیریم ابتدا باید نظریهای درباره ایران داشته باشیم؛ یعنی به مخاطبان بگوییم که ایران چیست؟
کربن فارغ از هرگونه تعصبی درباره ایران نظریهپردازی میکند و این نظریهپردازی را در قالب «اسلام ایرانی» جمعبندی میکند. وقتی کربن از اسلام ایرانی سخن میگوید معنیاش این نیست که اسلام آفریقایی یا هندی... در مقابلش وجود دارد و به این ترتیب بخواهد اسلام را تجزیه کند. از نظر او بقیه این اسلام نژادی و منطقهای را ندارند.
نگاه پدیدار شناسانه کربن
در مقابل این نظر، او برای عدهای این شائبه به وجود میآید که کربن نگاه نژادپرستانه دارد در حالی که اینگونه نیست. کربن میگوید من در مقام توصیف هستم نه مقام تبیین. کربن میگوید که پدیدارشناس است. ویژگی پدیدارشناسی این است که در کار معرفت باید در مقام توصیف باشیم؛ یعنی باید بتوانیم موضوع مورد بحث را به دقیقترین وجه ممکن توصیف کنیم چون اگر به تبیین بپردازیم ممکن است که یک سویه نگری بر ما غلبه پیدا کند و بگوییم همین است و بس.
ولی ما در مقام توصیف چنین سخنی نمیگوییم و وجوه مختلف یک بحث را مورد توجه قرار میدهیم. کربن در مقام پدیدارشناس ایران را مورد بررسی قرار میدهد. او آثار و شخصیتها را بررسی میکند و میبیند که اسلام بر ذهن و ضمیر ایرانیان به گونهای متجلی شده که با جاهای دیگر متفاوت است.
محدود نماندن به ظاهر دین
ایرانیان به ظاهر قرآن محدود نمانده و توانستهاند وجوه مختلف قرآن را ببینند. سه جریان در عالم اسلام شکل گرفت که قائل به فهم وجوه مختلف قرآن و گذر از ظاهر قرآن و رسوخ به معنای قرآن بودند.
این سه جریان به طور کلی در جهان اسلام هستند: یکی جریان فلسفی است؛ یعنی کسانی که تأویل فلسفی بر قرآن نوشتند؛ مثل ابن رشد، ابن سینا و ملاصدرا.
دوم جریان عرفا هستند که تفسیرهای عرفانی بر قرآن نوشتهاند و جریان دیگر تشیع است.
کربن میگوید این سه جریان بیشتر در ایران شکل گرفتهاند. البته در جاهای دیگر هم این جریان وجود دارد ولی مرکز این سه جریان در ایران است.
پس اسلام در ایران خود را به گونهای آشکار کرده که در دیگر جاها به این شکل آشکار نکرده است. به همین خاطر اصطلاحی تحت عنوان«نبوغ یا سجیه ایرانی» را مطرح میکند. کربن میگوید ایرانیان به گونهای بودند که توانستند در خشت خام چیزهایی را ببینند که یک جوان در آینه نمیبیند.
اینکه توانستهاند که نه فقط کتاب بلکه کتاب تکوین و هم کتاب تدوین را بازخوانی و تأویل کنند این ویژگی ایرانیان است. به این معنا مواجهه ایرانیان با قول و فعل خداوند متفاوت است. کربن یک چنین تلقیای از اسلام ایرانی دارد.
دغدغه بشر
وجه دیگر کار کربن این است که او دغدغه ایران را به مفهومی که ما داریم ندارد بلکه او دغدغه بشر را دارد. او میخواهد به عنوان فیلسوف وظیفهاش را انجام میدهد. او در جایی به صراحت میگوید من دریغم آمد که این فصل از تاریخ تفکر در تاریخ فلسفه ما مفقود باشد و این فصل باید به تاریخ فلسفه وارد میشد.
کربن انصافاً این کار را انجام داده است. اینجاست که غرب متوجه شد که تفکر اسلامی با ابنرشد تمام نشده است. چون تا قبل از کربن همه بر این نظر بودند که تفکر اسلامی با ابنسینا و فارابی اوج گرفته، بعداز حمله غزالی دچار افول شده و ابنرشد هم هر کاری انجام داد نتوانست تفکر اسلامی را به موقعیت قبلیاش بازگرداند.
کربن میگوید بعد از ابنرشد تازه تفکر اسلامی ترویج شده و ما بعد از او شاهد ظهور سهروردی هستیم و سلسله حکیمان ایرانی را تا علامه طباطبایی به غرب معرفی میکند و میگوید تفکر ایرانی با ویژگیهای متمایزی که دارد تازه بعد از ابن رشد خود را نشان میدهد.
جالب است که به نکتهای هم توجه میکند و میگوید این که میگویند غزالی حملهاش ویرانگر بود ما جز ابن رشد آن هم که مربوط به غرب جهان اسلام است در شرق جهان اسلام نمیبینیم که حتی یک نفر به حمله غزالی جواب داده باشد؛ یعنی اصلا حمله غزالی برایشان موضوعیت نداشته است.
غزالی نتوانسته تفکر اسلامی را تحت تاثیر قرار دهد. شما در آثار ملاصدرا، میرداماد و حکیم سبزواری یک بار هم نمیبینید که اشاره کرده باشند که میخواهیم به غزالی پاسخ دهیم چون این سخنان غزالی اصلا برایشان موضوعیت نداشته است.
دغدغه ایران
نکته مهم درباره کربن این است که در نگاه او دغدغه ایران را هم داریم. کاری که کربن برای ایران کرده است فواید بازخوانیاش برای ما فقط فواید علمی، فرهنگی و فلسفی نیست. عاجلترین و مهمترین دستاوردی که میتواند برای ما داشته باشد امنیتی است.
ما الآن با یک شکاف و شقاقی در دو مؤلفه هویتیمان روبرو هستیم. یکی ملت ما و دیگری دیانت ماست. یک عدهای ملیگرا هستند و عدهای هم در برابر این ملیگرایی به اسم تشیع و دیانت ایستادهاند و آن را میکوبند. در اسلام ایرانی کربن این دو مولفه هویتی یعنی ملیت و دیانت ما به هم پیوستهاند.
برخی میگویند کربن دیانت ما را به تشیع محدود میکند در حالی که این گونه نیست. چون تشیعی که کربن میگوید به معنای تشیعی که ما میفهمیم به عنوان مذهبی در مقابل مذاهب دیگر نیست.
برای توضیح بیشتر این مطلب به یک شخصیت بزرگی به نام قاضی نورالله شوشتری اشاره میکنم. او یک دایره المعارفی به نام «مجالس المومنین» دارد. او در این کتاب هر شخصیت مهمی را که در تاریخ تفکر پیدا میکند میگوید که شیعه بوده است. گاهی به او «شیخ شیعه تراش» میگویند در حالی که کربن او را «شیخ شیعهشناس» میگوید. اگر ابن سینا، سهروردی و ابن عربی شیعه نباشند چه کسی شیعه است؟
اگر ما شیعه را صرفاً به ظواهر و مناسک محدود نکنیم بلکه شیعه را یک مکتب معنوی و فلسفی بدانیم به تعبیر کربن همه این اشخاص ریزهخوار خوان اهل بیت هستند و در مکتب اهل بیت تربیت شدهاند و هیچکدام ابایی ندارند که بگویند تفسیر و تأویل قرآن را از اهل بیت آموختهاند.
نگاه تأویلی ایرانیان به دین
کربن دو وجه تفکر دینی ایران را برجسته میکند. یکی تشیع است و دیگری تصوف، هم تشیع برایش مهم است و هم تصوف معرفتی. از این جهت است که تمام مذاهب را در ایران پوشش میدهد. نکته دیگری که این طرح دارد این است که ایران پیش از اسلام را کربن تمام شده نمیداند. او نمیگوید که آیین زرتشتی در ایران پایان یافته است بلکه نشان میدهد که آیین زرتشتی تداوم پیدا کرده است چون ما یک اصل داریم که «التوحید واحد» یعنی توحید یکی بیش نیست.
کربن با همان نگاه پدیدارشناسانه میگوید ایرانیان بر اساس نگاه تأویلی و هرمنوتیکی۶ که داشتهاند توانستهاند در همه کثرتهای عالم وحدت را ببینند. پس ایرانیان موحدترین ملتها در طول تاریخ بودهاند. پس تمام این نسبتهایی که به آیین زردشت میدهند، کربن اینها را بر حسب ظاهر میداند. بر حسب باطن همانگونه که کربن آیین زرتشت را میفهمد آیین توحیدی است. بنابراین، ما در گذشته ایران پیش از اسلام هم چیزی جز همین توحید را نمیبینیم و اینکه ایرانیان توانستهاند در فهم اسلام چنین نبوغی را از خود نشان بدهند به دلیل این است که با این شیوه خو گرفته بودند.
ما همیشه در کنار اوستا زند اوستا را داریم. زند را اگر بخواهیم ترجمه کنیم تأویلهایی است که بر اوستا نوشته میشد. ایرانیان توانسته بودند از ظاهر کتاب قدسیشان فراتر بروند. ایرانیان وقتی با قرآن مواجه شدند که احیای کتاب دینی پیشینیان بود، این نکته را به درستی درک کردند.
بنابراین، ما ایرانیان بین خودمان و هم با همه کسانی که میتوانیم در جهان با آنها پیوند بگیریم اسلام ایرانی این قابلیت را به ما خواهد داد. ما با بسیاری از کشورها در ملیت مشترک هستیم و این نظریه چنین انعطافی دارد که با شیعیان هم ارتباطات معنویمان را گسترش دهیم و با آن حوزه فرهنگی و تمدنی ایران همینطور پیوند داشته باشیم و به یک معنا با همه پیروان ادیان توحیدی میتوانیم پیوند برقرار کنیم.
دعوت به پیروی از رسولان
آقای نواف موسوی نماینده مجلس لبنان که از طرف شیعیان و حزبالله لبنان به نمایندگی مجلس برگزیده شده است جلد اول کتاب اسلام ایرانی کربن را به عربی ترجمه کرده است. در سرلوحه ترجمه این کتاب این آیه را آورده است:
« وَجَاءَ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ »۷
دیدم که چه به جا از این آیه استفاده کرده است. میتوان گفت کربن امروز حکم آن مردی را دارد که دوان دوان بر شهر مدرن ما وارد شده و به ما یادآوری میکند که ای اهل شهر از رسولان پیروی کنید. بر اساس بررسیهایی که کردم و متفکرین دیگری هم که کم و بیش میشناسم، هیچ متفکری نداریم که به وحی دعوت کند. متفکران زیادی داریم که به دین دعوت میکنند اما دینی که آنها دعوت میکنند اصطلاحاً «دئیستی» است. دینی است که دادارباورانه و خداباورانه عقلی است. دینی است که افراد را در محدوده عقل محض به آن دین دعوت میکند. ولی کربن از این جهت یگانه است که به دین توحیدی و حیاتی دعوت میکند و میخواهد به بشر یادآور شود که رسولان را پیروی کنید. پیامبران هنوز ندایشان به گوش میرسد و آن را بشنوید.
از نظر کربن، بشر امروز به یک کوری و کری تأویلی مبتلاست؛ یعنی ما بسیار پوزیتیوست و ظاهرگرا هستیم. اگر از ظاهر فراتر برویم سخن رسولان را از طریق تأویل میتوانیم بشنویم. اما مشکل ما این است که چشم و گوش تأویل را از دست دادهایم. اعتقاد کربن این است که در ایران سنت تأویل وجود داشته و هنوز هم زنده است. بنابراین، وقتی که کسی مثل علامه طباطبائی و استاد جلالالدین آشتیانی را میبیند میگوید که اینها هنوز آن گوشی تأویلی را دارند. اینها هنوز سخن رسولان را میشنوند اما جهان ما این قدرت را از دست داده است.
اهمیت کربن برای ما
کربن هم به لحاظ سیاسی و امنیتی میتواند در ایران امروز به ما کمک کند و هم به لحاظ گفتگویی که با جهان میتوانیم داشته باشیم یاریگر ماست. باید در آثار او دقت داشته باشیم. همه کلیدهایی که کربن برای بازکردن قفلهای تفکرمان به دست ما میدهد میتواند برای ما مشکل گشا باشد.
او هایدگری بود و کلید تأویل و هرمنوتیک را از هایدگر گرفت اما با این کلید قفلهایی را باز کرد که هایدگر نتوانست آنها را باز کند و آن قفلهای حکمت ایرانی بود.
کربن این کلید تأویل را در اختیار ما قرار میدهد تا بعد از فهم پروژه خودش بسیاری از ابواب ناخوانده و فهم ناشده حکمت، عرفان و ادبیات خودمان را با کلید کربن بازخوانی کنیم. امیدوارم که هوش و گوش تأویلی ما باز شود.
جنگ روایتها
الآن ما در حوزه سیاست و جنگ با جنگ روایتها روبرو هستیم. در بحث ایران هم الآن جنگ روایتها جریان دارد. دشمنان به یک شکل و دوستان نادان هم به یک شکل دیگر در آتش این جنگ میدمند و روایتهایی از ایران میسازند که ایران اینگونه نیست. گاهی اینگونه است که ما در خیال زندگی میکنیم. مولوی میگوید:
وز خیالی جنگشان و صلحشان
وز خیالی نامشان و ننگشان
جنگ و صلحی در بیرون جریان ندارد ولی ما با روایتی که شکل میدهیم این صلح و جنگ و این نام و ننگ را در خیال میسازیم. مولوی هوشمندانه به بحث جنگ روایتها اشاره میکند. ایران یک واقعیت است و ما این واقعیت را به بچههای خود هم نتوانستیم تعلیم دهیم.
در مورد کربن هم ما بحث جنگ روایتها را داریم. خیلی از این دوستان نادانسته کربن را پس میزنند و تخریب میکنند. در حالی که آنها باید روایت خود را بسازند.
وظیفه ما در قبال معرفی کربن
کاری که ما در زمینه کربن میتوانیم انجام دهیم این است که او را به شکل یک تفکر زنده ایرانی معرفی کنیم. کربن قابلیت آن را دارد که عدۀ زیادی را جذب فرهنگ ایران کند. جوانهایی هستند که جذب بزرگان حوزه علمیه میشوند که بسیار خوب است اما آن دستهای که جذب این بزرگان نمیشوند چه ایرادی دارد که با هانری کربن جذبشان کنیم.
فردی که ذهنش هرمنوتیکی است نمیتوانیم با اصطلاحات کلامی با او گفتگو کنیم ولی میتوانیم با اصطلاحات هرمنوتیکی با او سخن بگوییم و جذبش کنیم.
بسیار افرادی هستند که به کمک کربن میتوانند جذب ایران و معنویت شوند. یک نمونه که شاید برای شما جالب باشد که علاقهمند به کربن بود آقای احمدرضا احمدی است. یک بار با من تماس گرفت که مصاحبهای از شما خواندهام و مطلع شدم که کتابهای کربن ترجمه شده و آنها را تهیه کردم و در حال مطالعه آنها هستم. آقای احمدی به من گفت: «آقای ابراهیم گلستان همیشه به من میگفت کاش زبان فرانسه را میدانستی تا بتوانی آثار کرین را بخوانی. حالا که این آثار ترجمه شده آنها را میخوانم.» و ایشان تا زمانی که زنده بود مرتب با من در تماس بود و در مطالعه کتاب هرگاه مشکلی داشت با من در این زمینه صحبت میکرد و پرسشهایش را مطرح میکرد.بسیاری از افراد فرهنگی ما هستند که روزنامه میخوانند. کربن را با روایت ایرانی میتوانیم به آنها معرفی کنیم و آنها جذب شوند. وقتی فرد مشهوری چون مرحوم احمدرضا احمدی جذب کربن میشود تنها یک نفر جذب کربن نشده بلکه گروهی به کربن و فرهنگ و معنویت ایران جذب شدهاند.
کربن الآن در حال تبدیل شدن به یک موضوع تاریخی است. دیگر کربن در اروپا موضوع روز آنها نیست. آنها بر این نظرند که ما مستشرقینی داشتهایم که یکی از آنها کربن بوده است. باید توجه داشته باشیم که ایران موضوع ماست موضوع اروپاییان نیست.
الآن شاگردان و جانشینان کربن به موضوع ایران به عنوان یک موضوع شرقشناسانه نگاه میکنند و اصلاً آن نگاه کربن را ندارند و فرسنگها با کربن فاصله دارند. آنها محققین دانشگاهی هستند که آثار کربن را میخوانند و گزارش میدهند.
خوانش از کربن را به دست بگیریم
کربنشناسی که نوشتهام و به زبانهای انگلیسی و فرانسه ترجمه میشود برای این نوشتم که این روایتها را ما در دست بگیریم.
ما خوانشی ایرانی از کربن نداریم. حتی کاری که مرحوم شایگان درباره کربن نوشته و کتاب خوبی است، به قول خود شایگان، او میخواست اولین کاری که درباره کرین نوشته میشود از یک ایرانی باشد نه یک فرانسوی. این کار با این که درخشان است ولی انگار یک فرانسوی آن را نوشته که ایرانی تبار است. ایشان روایت ایرانی از کربن ارائه نداده است. شایگان آثار کربن را به خوبی خوانده است و استادانه جمعبندی کرده و به خواننده غربی معرفی کرده است.
ما نیازمندیم که کلیدهایی که کربن در اختیارمان قرار داده استفاده کنیم و به نوعی روایت را در دست بگیریم این کاری است که رسانه میتواند انجام دهد.
استفاده از نگاه کربن در فرهنگ و هنر
فقط هم نیاز نیست که کربن را مطرح کنیم. یک نویسنده، هنرمند یا مترجم ما که با این نوع نگاه هم که دارد فعالیت میکند آن کار هم میتواند برای جذب مخاطب به ایران و معنویت ایرانی مفید باشد.
الان در حال نوشتن شرحی بر مثنوی هستم که براساس نوع نگاه کربن است. این کار صرفاً کاری نیست که یک متخصص ادبیات انجام میدهد. با نگاه کربن کار مولانا برای هر رشتهای حرفی برای گفتن دارد. بهترین شرح را از همان ابتدای مثنوی که نینامه است کربن میدهد.
کربن میگوید افرادی مثل هایدگر مفهومی به نام «ترس آگاهی» را مطرح میکنند، ترس آگاهی یعنی یک خوف بیدلیل، دلشوره، کربن میگوید ویژگی اسلامی ایرانی ترس آگاهی نیست بلکه «غربت آگاهی» است. یعنی انسان ایرانی خودش را در این دنیا غریب احساس میکند.
هایدگر میگوید ما در این دنیا پرتاب شدهایم. یعنی کتاب ما سر و ته ندارد و من وقتی پرتاب شدهام ترسی دارم و ازل و ابدی ندارم. اما در اسلام ایرانی ما هبوط کردیم و یکی از روایاتی را که در این باره میآورد این است که امام صادق(ع) میفرماید: «بدأ الإسلام غریباً وسیعود غریبا کما بدأ فطوبی للغرباء »۸
این غربت همان نالهای است که در نینامه مولانا طنینانداز شده است. ما وقتی نینامه را بازخوانی میکنیم فهم ما از نینامه در تراز جدیتری ترازهای اگزیستانسیالیستی قرار میگیرد. کربن صرفاً دیگر یک متن ادبی را تفسیر نمیکند و ما باین نگاه یک فلسفه را در نینامه میبینیم.
در سه دفتری که از مثنوی دیدهام تقریباً در تمام این سه دفتر نوع نگاه کربن به کار میآید، این ویژگیهای تفکر ایرانی اسلامی را میتوان در مثنوی دید.
شاهنامه بیانی از این اسلام ایرانی است کربن به درستی تشخیص میدهد که سهروردی چرا حکمتش را «حکمت خسروانی» مینامد؟ به این دلیل که آرمان انسان ایرانی کیخسرو است. کیخسرو کسی است که زنده از دنیا بیرون رفته و به مرگ طبیعی نمرده است. مهمترین دستورالعمل اخلاقی اسلامی ما هم این است که «موتوا قبل ان تموتوا» یعنی فهمش از شاهنامه و نگاهی که بر اساس سهروردی به شاهنامه میاندازد، بیانگر همان نگاه اسلام ایرانی است.
کربن فردوسی و سهروردی را به گونهای مطرح میکند که دو بال اسلام ایرانی هستند. یعنی اسلام ایرانی که ما مطرح میکنیم نمایندهاش در حوزه شعر فردوسی و در حوزه فلسفه سهروردی است.
اینها یک حکمت است که با دو سبک متفاوت مطرح شدهاند، نه فردوسی را میتوان گفت حکیم نیست نه سهروردی را میتوان گفت شاعر نیست. سهروردی شاعرترین فیلسوفی است که تاریخ به خود دیده است. شما کدام شاعری را مییابید که اثری را خلق کند به نام «عقل سرخ»، «آواز پر جبرئیل» و «صفیر سیمرغ» هیچ شاعری نمیتواند به این زیبایی عبارت پردازی کند و از آن طرف چیزی حکیمانهتر از آنچه فردوسی گفته مگر میتوان اندیشید و گفت؟
اینها را اسلام ایرانی کربن به ما نشان میدهد و میتوان به همه ابعاد حکمی و فلسفی آن نگریست. این نگاه، برای انسان امروز همواره حرف دارد.
پانویس
۱-مایستر اکهارت دینشناس، فیلسوف، عارف، شاعر و خطیب آلمانیتبار که در ۱۲۶۰ میلادی به دنیا آمد و در سال ۱۳۲۷ میلادی درگذشت. او در نزدیکی شهر گوتا در ایالت تورینگن کشور آلمان زاده شد.
گفتهاند که مایستر اکهارت در زبان آلمانی همان تأثیری را داشتهاست که دانته در زبان ایتالیایی داشته، چنانکه باعث شکوفایی آن زبان گشتهاست. اکهارت در صومعهای متعلق به فرقه دومینیکنها آموزشهای اساسی را طی کرده و سپس در شهرهای مختلف به کسب علم و دانش پرداختهاست. مایستر اکهارت همچنین به تعلیم الهیات مسیحی در شهرهای مختلف آلمان میپرداخت. در همین مدت، کلیسا او را کفر و زندقه محکوم کرد و مایستر اکهارت دفاعیهای در دفاع از خویش نگاشت.
۲ - اپرایی است در سه پرده اثر ریشارد واگنر که بر پایه داستانی عاشقانه به وسیله گوتفرید فون اشتراسبورگ نوشته شده است. منظومه درباریِ تریستان و ایزولده، که اصلِ آن در سالهای ۱۲۰۰–۱۲۱۵ میلادی و با عنوان تریستان توسط گوتفرید فون اشتراسبورگ تألیف شده، از آثار مهم ادبیات داستانی آلمانی میانه است.
۳ – توماس آکویناس معروف به حکیم آسمانی، فیلسوف ایتالیایی و متألِّه مسیحی بود. او سعی داشت فلسفه ارسطو را با مسیحیت تلفیق کند یا بهعبارتی دیگر آمیزهای از علم و ایمان بسازد. او اعتقاد داشت که هیچ تضادی میان فلسفه و عقل با اعتقادات کلیسایی وجود ندارد و فلسفه و مسیحیت در واقع یک چیز میگویند. هنر بزرگ توماس آکوئیناس این بود که ثابت کرد ایمان و منطق باهم تعارضی ندارند.
۴ – یاکوب بوهمه عارف و خداشناس مسیحی آلمانی بود. او یک متفکر برجسته در سنت لوتری محسوب میشود و اولین کتاب او به نام ارورا باعث اعتراضاتی شد. بوهمه تأثیر عمیقی در جنبشهای بعدی فلسفی مانند ایدئالیسم آلمانی و رمانتیسیسم آلمان داشت هگل از بوهمه به عنوان "اولین فیلسوف آلمانی" یاد میکند.
۵ – امانوئل سویدنبرگ روحانی، مبتکر مسیحی و فیلسوف و دانشمند الهیات سوئدی بود که دست نوشته حجیمی از کلام الهی از وی به یادگار ماندهاست.
سویدنبرگ تا پنجاه و چهار سالگی ریاضیدان و مهندسی نام بردار بود. آن گاه اعلام داشت که دنیای واقعی را در رویاهائی چند مشاهده کردهاست. اما سویدنبرگ انسان خیالبافی نبود. مردان بزرگی چون گوته، بالزاک و امرسون به امکان واقعی بودن رویاهای عارفانه او اذعان داشتند
۶-هرمنوتیک بهطور کلی دانش و نظریهٔ تفسیر و فهم است و در ابتدا بیشتر برای تفسیر متون دینی و ادبی به کار میرفت.در فلسفهٔ مدرن، هرمنوتیک از تفسیر متن فراتر رفت و به مسئلهٔ چگونگی فهم انسان از جهان، دیگران و خودش پرداخت.
۷ – آیه ۲۰ سوره یاسین
«و از دورترین نقطه شهر مردی شتابان آمد، گفت: ای قوم من! از این فرستادگان [خدا] پیروی کنید»
۸ - اسلام غریبانه آغاز شد و همانگونه که آغاز شده بود، دوباره غریب خواهد شد؛ پس خوشا به حال غریبان.
شما چه نظری دارید؟