سعید سعیدی
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
احداث کارخانه ذوبآهن اصفهان که منجر به عزیمت بیشمار هموطنان به اصفهان شد، مجموعهای از همه اقوام ایرانی را گرد هم آورد که علاوه بر تقویت همبستگی ملی، باعث تبادل فرهنگها و سنن آنها میشد.
از جمله قومیتهایی که در ذوبآهن نسبتا فراوانتر دیده میشد قوم شریف و دلیر بختیاری بود. این امر هم طبیعی بود، به دلیل این که ذوبآهن تقریبا در جوار استان چهارمحال و بختیاری ساخته شده و از این حیث هموطنان بختیاری به راحتی میتوانستند در این مجتمع مشغول به کار شوند، زیرا بعد مسافت و دوری از خانواده چندان مشکلی برای آنها ایجاد
نمیکرد.
این درهمتنیدگی فرهنگها در ذوبآهن، دوستیهای پایداری را موجب میشد. بیشترین دوستانی که اینجانب طی نزدیک به ۳۰ سال کار در ذوبآهن داشتهام از هموطنان بختیاری بودند؛ قومی شریف، صبور و بیپیرایه. البته شاید بتوان این ویژگی را به نحوه زیست پیشینیان آنها و زندگی ایلیاتی نسبت داد که همآغوش کوه و دشت و رودخانه بودند و این همزیستی با طبیعت، الزاماتی را به آنها تکلیف میکرد، از جمله این که باید با طبیعت همراه باشند و این همراهی، صفات برجستهای چون حلم، حزم و سادگی را در برخورد با مشکلات در آنها تقویت میکرد.
بارها شاهد بودم که در انجام اعمال فنی، نهایت احتیاط را به کار برده و تا وقتی که به منتهای اطمینان از تصمیم خود نمیرسیدند مبادرت به آن نمیکردند و همیشه دقت را بر سرعت ترجیح میدادند.
این خصلت پسندیده در روابط دوستانه آنها نیز متجلی بود؛ به طوری که در برخوردها و مناسبات کاری، بیشتر نقش سنگ زیرین آسیا را داشتند و با منشی بزرگوارانه که مشخصه این قوم است، از خطاهای دوستان میگذشتند و رشته مهر و مودت را هیچگاه نمیگسستند و دوستانی ثابتقدم و یکرنگ بودند.
سهراب سپهری در شعر «ساده رنگ» در مشابهسازی با انار دانهشده آرزو دارد که همه مردم دارای درونی شفاف باشند:
«من اناری را میکنم دانه
به دل میگویم:
خوب بود این مردم دانههای دلشان پیدا بود.»
شما چه نظری دارید؟