روز ۲۱ شهریور امسال نیز چون سالهای قبل به علت برپا شدن مراسم روز ملی سینما در ایران آیینهای ویژهای در گوشه و کنار سینما و در رسانههای رسمی و غیررسمی و فضای مجازی برگزار شد و رسانهها این روز را به سینماگران تبریک گفتند اما هیچکس (بجز حسن فرازمند) ننوشت و نگفت که اولین تبریک سینمایی را چه کسی و چگونه به هنرمندان و قاطبه سینما گفت. شاید کسی چندان به خاطر ندارد که حرکت ظریفی که فرخ غفاری در ایام قبل از نوروز ۱۳۵۰ انجام داد را باید اولین تبریک سینمایی یک سینماگر به جامعه سینمایی دهه ۴۰ و ۵۰ دانست.
روزنامه اطلاعات که گویا یک نسخه از این کارت تبریکهای فرخ غفاری را دریافت کرده بود در شماره ۱۴ فروردین ۱۳۵۰ (۵۵ سال قبل) به این حرکت فرخ غفاری اشاره کرده و نوشته است: فرخ غفاری فیلمساز در نوروز امسال کارت تبریکی برای دوستان و آشنایان خود فرستادکه در آن تصویری از میرزا ابراهیمخان عکاسباشی نخستین فیلمبردارایرانی نقش بسته بود. کارت فرخ غفاری فرصتی بدست دادتا درباره عکاسباشی حرفی داشته باشیم.
در این گزارش کوتاه سپس درباره نخستین فیلمبردار سینمای ایران آمده است: میرزا ابراهیمخان عکاسباشی که در سالهای ۱۲۳۵تا ۱۲۹۹هجری- شمسی میزیسته عکاس ویژه مظفرالدینشاه بود. وی در تمام سفرهای دور و نزدیک شاه به همراه او بود. از جمله در سفر ۱۹۰۵ میلادی (۱۲۰ سال قبل) مظفرالدینشاه به اروپا، میرزا ابراهیمخان برای عکاسی از وقایع سفر، موقعی که مظفرالدینشاه در فرانسه در محل آب معدنی به استراحت مشغول بود، دستگاه سینما توگراف را به شاه نشان داد. مظفرالدینشاه ازکار دستگاه بسیار متعجب شد و دستور داد تا آنرا خریداری کنند. میرزا ابراهیمخان عکاس باشی نیز مامور شد تا کاراین دستگاه را بیاموزد. میرزا ابراهیم خان برای کارآموزی با همین دستگاه فیلمی از یک کارناوال گل درکناردریای بلژیک تهیه کرد. بدین ترتیب اولین دستگاه فیلمبرداری وارد ایران شد و میرزا ابراهیم خان فیلمبردار این دستگاه بود. در زمان عکاسباشی فیلمهای زیادی از جمله فیلمی از دستههای عزاداری و فیلمی از باغ وحش مظفرالدین شاه در فرحآباد و فیلمهای دیگری تهیه شد که همه آنها مفقود شده است. پدر میرزا ابراهیمخان که لقب مصور رحمانی داشته است نیز عکاسباشی دربار بوده است. میرزا ابراهیمخان در سفر دوم مظفرالدینشاه به اروپا هم همراه او بود و عکسها و فیلمهای زیادی نیز از این سفر فراهم کرد که از آن فیلمها نیز چیزی باقی نمانده است.
اولین تبریک روز سینما
با این وصف باید میرزا ابراهیم خان را اولین فیلمبردار سینمای ایران و فرخ غفاری را اولین تبریکگوی نوروزی به همراه عکس اولین فیلمبردار برشمرد. حکایت فرخ غفاری و میرزا ابراهیم عکاس باشی را به این بهانه در این صفحه آوردهایم.
بنا بر پژوهشی که خبرگزاری ایبنا درباره فرخ غفاری بهعمل آورده، فرخ غفاری را نمیتوان فقط با تعداد فیلمهایش سنجید؛ او از آن دست سینماگرانی است که بیش از آنکه فیلم بسازد، مسیر دغدغهمندِ سینمای ایران را ساخت.در روزگاری که پردههای سینمای ایران زیر سایه فیلمفارسی نفس میکشید، غفاری با نگاهی آگاه به نئورئالیسم و موج نوی اروپا، دوربین را به دل کوچههای جنوب شهر برد و واقعیت اجتماعی را به قاب کشید. او همزمان منتقد، نهادساز و فیلمساز بود؛ چهرهای که پیش از شکلگیری رسمی موج نو، بذر آن را در خاک سینمای ایران کاشت و روایت زندگی و هنر او، در واقع روایت جدال میان سنت و مدرنیته، سانسور و جسارت، و آرزوی ساختن سینمایی ملی و متفکر در ایران است.
فرخ غفاری که بود؟
او در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در تهران متولد شد و تحصیلاتش را در اروپا گذراند. آشنایی عمیق او با سینمای کلاسیک و مدرن اروپا ــ بهویژه سینمای فرانسه و ایتالیا ــ نگاهش را به سینما از سطح سرگرمی به سطح «اندیشه» ارتقا داد. او در فرانسه با «آندره بازن »آشنا شد؛ در آن زمان هنوز بازن درنظریهپردازی ونقد سینمایی نامش پرآوازه نشده بود ولی همین آشنایی و همصحبتیها غفاریِ جوان را در پیمودن مسیر سینماییاش محکم کرد. او در فرانسه با هانری لانگوا و سینماتِک او آشنا شد و فرصتی مغتنم جهت تماشای فیلمها و شرکت در جلسات پیدا کرد.غفاری در فاصله نمایش فیلمهای سینماتک، هر بار مجالی دست میداد، مشتاقانه به سراغ« لانگوا» میرفت تا پرسشهای بیشمارش را با او در میان بگذارد.لانگوا وقتی پی به اصالت غفاری برد، از زاده شدنش در ترکیه و علاقهاش به فرهنگ شگرف شرقی و ایرانی گفت.از دل همین گفتوگوهاست که غفاری به صرافت راهاندازی «کانون فیلم» در ایران میافتد. او در یکی از جلساتِ راهاندازی کانون فیلم، پس از بازگشت به ایران، دریافت که سینمای داخلی بیش ازآنکه آینه جامعه باشد، بازتولید کلیشههاست؛ همین تشخیص، مسیر حرفهای او را تعیین کرد.
سینماگران پیشرو
بنا به نظریه منتقدان سینمایی تغییر محتوایی سینمای ایران در دهه ۴۰ کار سختی بود. فیلمفارسیها یکهتازی میکردند و کمتر تهیهکنندهای تن به ساختن فیلمهایی متفاوت میداد. تغییر ذائقه مخاطبان و فیلمسازان کار راحتی نبود و فیلمسازان متفاوت کار سختی پیشرویشان داشتند.در آن دوران فریدون رهنما، فرخ غفاری و ابراهیم گلستان با پشتوانههای نظری و هنریشان از پیشروترین سینماگران ایرانی در آن زمان بودند که با آثارشان موج و فضایی تازه را در سینما به وجود آوردند. رهنما و غفاری به خاطر تحصیل در فرانسه، با موج نوی سینمای این کشور آشنایی کامل داشتند و سعی میکردند فرمولهای کلیشهای و سطحی سینمای ایران را تغییر دهند. غفاری پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۸ سینماتک را با هدف تربیت نسل نوین فیلمسازان و اکران فیلمهای هنری راهاندازی کرد. او در این جلسات به زبان فارسی و فرانسوی درباره فیلمها توضیحاتی مختصر و مفید میداد تا تماشاگران را بیشتر با مفاهیم فیلمها آشنا کند. همچنین تأسیس کانون فیلم و نقشآفرینی او در شکلگیری آرشیوهای سینمایی، تلاشی بود برای آشنا کردن نسل جوان با تاریخ و زبان جهانی سینما. او معتقد بود بدون شناخت تاریخ سینما، امکان خلق سینمای ملی وجود ندارد.
جنوب شهر، نخستین زخم واقعگرایی
غفاری در سال ۱۳۳۴ به همراهی فریدون رهنما فیلم کوتاهی به نام «بنبست» ساخت و کمی بعد مستندی درباره مینیاتورهای ایرانی را کارگردانی کرد. از همان ابتدا مسیر متفاوت غفاری در سینمای ایران خودش را نشان میداد. نخستین فیلم بلند سینمایی او، «جنوب شهر» در سال ۱۳۳۷، نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران به شمار میرود. فیلم بدون آنکه به ملودرامهای اغراقآمیز رایج تن بدهدبه زندگی طبقات فرودست درجنوب تهران میپرداخت. تأثیر نئورئالیسم ایتالیا در استفاده از لوکیشنهای واقعی وتمرکز بر فقروشکاف طبقاتی در فیلم کاملاً مشهود است. عباس بهارلو، نویسنده، پژوهشگر و مورخ سینمایی که کتاب «گزارش سانسور یک فیلم:جنوب شهر فرخ غفاری» را به رشته تحریر درآورده، درباره این فیلم گفته است: فیلمنامه «جنوب شهر» را جلال مقدم نوشته است؛ اما او و غفاری برای آنکه تصویر دقیق و ملموستری از مکانها و محلههای پایین شهر تهران و آدمهایی که در محلههای فراموششده و لعنتزده زندگی میکردند ثبت کنند دست به تحقیق وسیعی زدند که تا آن روز در سینمای ایران سابقه نداشت. در مدت سهماه به آن محلهها و کافههایش رفتند تا به شناخت دقیقتری از آدمها و مشربشان و حتی نحوه کلام و گفتوگوهایشان برسند. فیلم را به جای پلاتو و در مکانهای بالای شهر، که در آن سالها مرسوم بود، در محلههای جنوب شهر ساختند. فیلمبرداری در آن محلهها بسیار دشوار بود و حتی مأموران شهربانی هم قادر نبودند نظم و فضای آرامی برای فیلمبرداری فراهم کنند. در حقیقت غفاری میخواست با این فیلم تحول همه جانبه در سینمای ایران ایجاد کند. نگاه واقعگرایانه و جزئینگر غفاری درفیلمش حساسیتبرانگیز شد. فیلم خیلی زود توقیف شد و نسخههای آن از میان رفت. این اتفاق، بهنوعی نخستین مواجهه جدی سینمای مدرن ایران با سانسور ساختاری بود. «جنوب شهر» اگرچه قربانی شد، اما نشان داد میتوان در ایران سینمای اجتماعی ساخت.
«شب قوزی» و پیوند اسطوره و مدرنیته
فیلم بعدی غفاری، شب قوزی بود که در سال ۱۳۴۳ با اقتباسی آزاد از یکی از قصههای هزار و یک شب ساخته شد. داستان حول جسد مردی قوزی میچرخد که ناخواسته میان آدمها دستبهدست میشود و هرکس میکوشد مسئولیت مرگش را از خود دور کند. این موقعیت کمیک، به طنزی تلخ درباره ریاکاری، ترس و فساد اجتماعی بدل میشود. اقتباس مدرن غفاری از یکی از داستانهای هزارویک شب به اثری مهم در تاریخ سینمای ایران تبدیل میشود. «شب قوزی» از نظر ساختار روایی، به سینمای مدرن اروپا نزدیک است اما ریشه در ادبیات و فولکلور ایرانی دارد. همین تلفیق، آن را به یکی از نخستین نمونههای «سینمای ملی مدرن» بدل کرد. فیلم در جشنوارههای بینالمللی نیز دیده شد و نام غفاری را فراتر از مرزها مطرح کرد.
مسعود محرابی درباره اهمیت «شب قوزی» نوشته است: این فیلم یکی از مهمترین فیلمهای آن سال و همچنین سالهای پس از آن در تاریخ سینمای ایران است. درخشش نسخه مدرن غفاری از داستان هزار و یک شب در این است که اجازه میدهد مخاطب، کیفیت زندگی طبقات مختلف اجتماعی را درک کند و همچنین ساحت روشن و تاریک رفتارهای بشری را بیشتر بشناسد. اگرچه فیلم «شب قوزی» به دلیل ذائقه سطحی مخاطبان فیلمفارسی نتوانست در گیشه موفق باشد اما توانست موج کوچکی را در میان مخاطبان خلاق سینما ایجاد کند. استقبالی از فیلم نشد ولی منتقدانی چون هژیر داریوش و کریم امامی به ستایش از فیلم پرداختند. بسیاری از منتقدان و فیلمسازان این فیلم را به عنوان نمونهای پیشرو از سینمای ایران معرفی کردند. پس از شکست تجاری «شب قوزی»، غفاری دلخسته از این ناکامیِ تلخ تمرکز را بر فعالیت در «کانون فیلم» و تأسیس فیلمخانه ملی ایران، تدریس سینما، ساختن فیلم مستند و کمک در راهاندازی تلویزیونی ملی ایران و «جشن هنر» و «جشن توس» گذاشت. کار مهم دیگر غفاری برگزاری مجمع بینالمللی تعزیه در شیراز بود که سخنرانیهای صاحبنظران ایرانی و غیرایرانیِ مجمع را «پیتر چلکوفسکی» گردآورده و به چاپ رساند.
پیشگام سینمای مدرن
غفاری در سال ۱۳۵۴ فیلم «زنبورک» را با حالوهوایی کمیک و ماجراجویانه که به ادبیات و سنتهای نمایشی ایرانی نزدیک میشود، مقابل دوربین برد. اگر آثار نخستین غفاری اجتماعی و انتقادیاند، «زنبورک» بیشتر به بازی با فرم و روایت تاریخی علاقه نشان میدهد؛ گویی کارگردان پس از سالها جدال با واقعیت معاصر، به گذشته پناه میبرد. کارنامه بلند سینمایی غفاری کوتاه است، اما تأثیرش عمیق. او با تأسیس نهادهای فرهنگی و تربیت نسل تازهای از فیلمدوستان و دفاع ازسینمای هنری، زیرساخت فکری موج نو را فراهم کرد. اگر دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ را سرآغاز سینمای اندیشمند ایران بدانیم، باید دلیل آن را در تلاشهای غفاری جستوجو کرد. بنا برتعبیر مفسر خبرگزاری ایبنا، غفاری معتقد بود سینما تنها صنعت نیست، بلکه نهادی فرهنگی است. او بر سه اصل شناخت تاریخ سینما برای پرهیز از تقلید سطحی، بازنمایی واقعیت اجتماعی ایران و پیوند سنت و مدرنیته در زبان تصویری تأکید داشت. در نگاه او، اقتباس از ادبیات کلاسیک ایرانی میتوانست بستری برای بیان مسائل مدرن باشد. همین نگاه، بعدها در موج نوی سینمای ایران تثبیت شد.
فرخ غفاری در ۲۶ آذر سال ۱۳۸۵ در پاریس درگذشت؛ اما نامش در تاریخ سینمای ایران بهعنوان پیشگام «سینمای متفکر» باقی ماند. او نشان داد که حتی با چند فیلم میتوان جریان ساخت به شرطی که پشت دوربین، اندیشهای روشن ایستاده باشد.
درباره میرزا ابراهیم خان عکاسباشی
بنابر گزارشی که موزه سینما درباره میرزا ابراهیمخان عکاس باشی نوشته: او در سال ۱۲۵۳ در تهران به دنیا آمد. و نخستین مستندساز و فیلمبردار تاریخ سینمای ایران است. مظفرالدین شاه در آبان ماه ۱۲۷۷، به میرزا ابراهیمخان، لقب عکاسباشی را داد و خواهر همسرش، زیورالسلطان طلعتالسلطنه را نیز به ازدواج او درآورد. دوربینی که میرزا ابراهیم خان با آن در دربار فیلمبرداری میکرد، مدل «گومون» بود. روایت است که صنیعالسلطنه (پدرابراهیم خان)، بدون اجازه ناصرالدین شاه با معیرالممالک به اروپا سفر کرد و شاه بر هر دو غضب کرد. معیرالممالک بازگشت؛ اما صنیعالسلطنه حدود ۱۰ سال در اروپا ماند و پسرش میرزا ابراهیمخان از ۱۴ سالگی در پاریس به تحصیل عکاسی، گراورسازی وعکاسی روی چینی پرداخت. زمانی که ناصرالدین شاه به پدرش اجازه بازگشت به ایران را داد او نیز همراه پدر به وطن بازگشت و به دستور شاه در خدمت مظفرالدین میرزا که ولیعهد بود و در تبریز به سر میبرد، درآمد. پس از کشته شدن ناصرالدین شاه، میرزا ابراهیمخان عکاسباشی به همراه مظفرالدین شاه به تهران آمد. میرزا ابراهیمخان عکاس باشی، نخستین فیلمبردار سینمای ایران، در سال ۱۲۹۴ در سن ۴۱ سالگی، در قهوه خانهای در چابکسر قزوین دچار سکته قلبی شد و درگذشت.
فیلمهای ابراهیم خان عکاس باشی
برخی از تصاویر گرفته شده توسط ابراهیم خان عکاس باشی، در اوایل دهه ۶۰ (۱۳۶۲)، در یکی از اتاقهای کاخ گلستان پیدا شد که با همت کامران شیردل و زنده یاد اکبر عالمی، این تصاویر تاریخی که بر اثر گذشت زمان به شدت آسیب دیده بودند، در کشور فرانسه ترمیم و احیا شدند. شروع نمایش فیلم از همان روزهای نخست بازگشت مظفرالدین شاه، در دربار و برای بزرگان و اشراف زادهها آغاز شد. مظفرالدین شاه درباره او این گونه تعریف کرده است: به عکاسباشی دستورالعمل دادهایم دستگاههای فیلمبرداری را خریده و با خود به تهران بیاورد و ما آنان را نشان بدهیم. سرانجام این دستگاهها خریداری شده و در اختیار میرزاابراهیمخان قرار گرفت و او با آنها در شهر (استاند) بلژیک که مظفرالدین شاه مدتی در آن توقف داشت، از «جشن گل» که با ورود شاه مصادف شده بود، فیلمبرداری کرد.
شما چه نظری دارید؟