سیروس احمدی نوحدانی

در روزهایی که پرونده هسته‌ای ایران بار دیگر به شورای امنیت بازگشته است، یک پرسش بیش از گذشته در محافل سیاسی ایران مطرح می‌شود: روسیه و چین تا کجا از ایران حمایت خواهند کرد؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که در رأی اخیر شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، روسیه و چین در کنار ایران قرار گرفتند و به قطعنامه پیشنهادی کشورهای غربی رأی منفی دادند. همزمان، چین همچنان یکی از مهم‌ترین خریداران نفت ایران است و شبکه‌های تجاری میان دو کشور حتی زیر فشار تحریم‌های آمریکا نیز به فعالیت خود ادامه داده‌اند. از سوی دیگر، گزارش‌هایی درباره تعمیق همکاری‌های فنی و نظامی روسیه با ایران منتشر شده است.
اما یک خطای تحلیلی از همین‌جا آغاز شود: تبدیل «همسویی منافع» به «اتحاد استراتژیک»
روسیه و چین شریک ایران‌اند؛ اما متحد ایران به معنای کلاسیک کلمه نیستند. برای فهم این تفاوت، باید از منطق ژئوپلیتیک شروع کنیم.
کشورها دوست یا دشمن ندارند؛ بلکه منافع خود را دنبال می‌کنند
در نظریه واقع‌گرایی روابط بین‌الملل، دولت‌ها بیش از آنکه بر اساس دوستی و دشمنی دائمی رفتار کنند، بر اساس محاسبه قدرت و تهدید تصمیم می‌گیرند. نظریه «موازنه تهدید» استیون والت نیز نشان می‌دهد که کشورها معمولاً در برابر قدرتی که آن را تهدیدکننده می‌دانند، به سمت موازنه‌سازی حرکت می‌کنند.
از این منظر، نزدیک شدن تهران، مسکو و پکن را نباید صرفاً با مفهوم «محور شرق» توضیح داد. این سه کشور یک دشمن مشترک به معنای دقیق کلمه ندارند؛ اما یک مسئله مشترک دارند: محدود کردن انحصار غرب در تعریف قواعد نظام بین‌الملل.
ایران با تحریم‌های گسترده آمریکا و اروپا مواجه است. روسیه درگیر رقابت و رویارویی عمیق با غرب بر سر جنگ اوکراین و معماری امنیتی اروپا است. چین نیز در حال رقابت ساختاری با آمریکا بر سر آینده اقتصاد، فناوری، تجارت و نظم جهانی است.
بنابراین هر سه کشور از یک واقعیت مشترک سود می‌برند:
کاهش توان غرب برای تبدیل قدرت اقتصادی، مالی و نهادی خود به قدرت سیاسی جهانی.
ایران برای روسیه و چین از این منظر مهم است. اما «مهم بودن ایران» با «متعهد بودن آنها به ایران» تفاوت دارد.
چرا چین به ایران نیاز دارد؟
برای چین، ایران بیش از هر چیز یک گره ژئوپلیتیکی است.
ایران در قلب خلیج فارس قرار دارد؛ به آسیای مرکزی، قفقاز، دریای عمان و مسیرهای ارتباطی شرق و غرب دسترسی دارد و یکی از منابع مهم انرژی چین است. اما اهمیت ایران برای پکن تنها در نفت خلاصه نمی‌شود.چین در حال ساختن شبکه‌ای از ارتباطات اقتصادی است که وابستگی آن به مسیرها و نهادهای تحت کنترل غرب را کاهش دهد. در چنین محاسبه‌ای، ایران می‌تواند یک شریک مهم باشد.
اما اینجا باید به یک نکته ظریف توجه کرد: چین به ایران نیاز دارد، اما نه به هر قیمتی.چین بزرگ‌ترین اقتصاد تجاری جهان است و برخلاف ایران، منافعش در ده‌ها منطقه و صدها بازار پراکنده شده است. پکن حاضر نیست برای حفظ رابطه با ایران، وارد جنگی شود که تجارت جهانی، اقتصاد چین یا رقابت اصلی آن با آمریکا را به خطر بیندازد. به بیان ساده‌تر:
چین می‌خواهد ایران باقی بماند؛ اما نمی‌خواهد بحران ایران به جنگی تبدیل شود که خودش را نیز درگیر کند.
روسیه چرا به ایران نزدیک شده است؟
محاسبات روسیه متفاوت است. ایران برای مسکو هم یک شریک منطقه‌ای است و هم یک ابزار ژئوپلیتیکی برای شکستن فشار غرب. روسیه در ژانویه ۲۰۲۵ با ایران «معاهده مشارکت جامع راهبردی» امضا کرد که حوزه‌های متعددی از همکاری اقتصادی و امنیتی تا انرژی و فناوری را دربرمی‌گیرد. با این حال، این پیمان ائتلاف دفاعی متقابل به معنای ناتو نیست.
روسیه ایران را در مقابل فشار غرب تنها نمی‌گذارد، زیرا تضعیف شدید ایران می‌تواند جایگاه روسیه در خاورمیانه را نیز تضعیف کند. اما این به معنای آن نیست که مسکو حاضر است برای ایران هر هزینه‌ای بپردازد.
ایران قدرتمند، برای مسکو یک شریک و اهرم منطقه‌ای است؛ اما ایران بیش از حد قدرتمند نیز می‌تواند در آینده به یک رقیب بالقوه در بازار انرژی و نفوذ منطقه‌ای تبدیل شود. بنابراین رابطه تهران و مسکو، برخلاف تصور برخی، رابطه‌ای کاملاً هم‌سطح و بدون رقابت نیست. روسیه هم از ایران حمایت می‌کند هم به بازگشت ایران به بازارهای جهانی انرژی علاقه‌ای ندارد.
مرز حمایت روسیه و چین از ایران کجاست؟
اینجا به مهم‌ترین پرسش می‌رسیم. اگر فردا فشار بر ایران افزایش یابد، آیا روسیه و چین حاضرند برای ایران وارد درگیری و تنش مستقیم با آمریکا شوند؟
پاسخ محتمل، خیر است. چرا؟
زیرا منافع اصلی مسکو و پکن در نقاط دیگری نیز تعریف شده‌اند.
برای روسیه، اولویت اصلی حفظ موقعیت خود در برابر غرب، جنگ اوکراین، امنیت پیرامونی و جایگاهش به‌عنوان یک قدرت بزرگ است.
برای چین، اولویت اصلی توسعه اقتصادی، فناوری، تجارت جهانی و رقابت بلندمدت با آمریکاست.
هیچ‌کدام حاضر نیستند برای ایران، مهم‌ترین منافع ملی خود را به خطر بیندازند.
اما این به معنای بی‌اهمیت بودن حمایت آنها نیست.
اتفاقاً قدرت واقعی این رابطه در جایی دیگر قرار دارد: آنها می‌توانند هزینه فشار بر ایران را برای غرب افزایش دهند، بدون اینکه الزاماً وارد جنگ شوند.
وتو یا مخالفت دیپلماتیک در شورای امنیت، خرید نفت، ایجاد کانال‌های مالی، همکاری فناوری، انتقال برخی تجهیزات و ایجاد مسیرهای جایگزین تجاری، همگی شکل‌هایی از حمایت هستند که هزینه آنها برای مسکو و پکن بسیار کمتر از ورود مستقیم به جنگ است. 
بزرگ‌ترین خطای ادراکی ایران چه می‌تواند باشد؟
به نظر من، خطرناک‌ترین برداشت برای سیاست خارجی ایران این است که تصور کند روسیه و چین در هر شرایطی پشت ایران خواهند ایستاد. این تصور می‌تواند به یک خطای محاسباتی منجر شود.قدرت‌های بزرگ، حتی در نزدیک‌ترین روابط، زمانی حمایت می‌کنند که حمایت از یک شریک با منافع خودشان سازگار باشد.
بنابراین ایران نباید سیاست خارجی خود را بر این فرض بنا کند که «شرق در برابر غرب از ما دفاع خواهد کرد».
ایران چگونه باید از این رابطه استفاده کند؟
ایران نه باید روسیه را جایگزین غرب کند و نه چین را. این دو کشور باید بخشی از سبد قدرت ژئوپلیتیکی ایران باشند.
ایران باید همزمان روابط خود را با چین، روسیه، هند، کشورهای عربی و اروپا مدیریت کند.
قدرت واقعی زمانی ایجاد می‌شود که یک کشور بتواند میان چند مرکز قدرت حرکت کند، نه اینکه تمام آینده خود را به یکی از آنها گره بزند.
این همان چیزی است که می‌توان آن را «ژئوپلیتیک موازنه‌گری» نامید.
در این چارچوب، روسیه و چین نه ناجی ایران‌اند و نه دشمنان پنهان آن.
آنها قدرت‌های بزرگی هستند که در مقطع کنونی، بخشی از منافعشان با منافع ایران همپوشانی پیدا کرده است.
این همپوشانی می‌تواند بسیار ارزشمند باشد؛ اما دائمی نیست.
در سیاست بین‌الملل، دوستی دائمی وجود ندارد؛ منافع دائمی وجود دارند.ایران باید قدرت و موقعیت خود را چنان افزایش دهد که روسیه و چین، و حتی دیگر قدرت‌های جهانی، حمایت از ثبات و قدرت ایران را در راستای منافع خود ببینند. 
هدف سیاست خارجی نباید یافتن حامی بزرگ باشد؛ باید به‌گونه‌ای قدرت ساخت که حمایت از ایران، به بخشی از منافع قدرت‌های بزرگ تبدیل شود. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی