حامد خزایی

تولید فرهنگی فاخر، فقط ساخت یک فیلم، انتشار یک کتاب، تولید یک قطعه موسیقی، اجرای یک نمایش یا ساخت یک برنامه رسانه‌ای نیست. 
تولید فرهنگی، در معنای عمیق خود، تلاشی است برای صورت‌بندی تجربه انسان و جامعه؛ تلاشی برای آن‌که یک ملت بتواند خود، گذشته‌اش، آرزوهایش، دردهایش و افق آینده‌اش را روایت کند.
با این حال، در روزگاری که ابزار تولید و انتشار محتوا از همیشه فراگیرتر شده، آثار فرهنگی عمیق، اصیل و ماندگار کمتر به چشم می‌آیند. 
پرسش این است که چرا با وجود این همه رسانه، برنامه کاربردی، فناوری و امکان تولید، سهم آثار فاخر در کتاب، سینما، موسیقی، تئاتر، هنرهای تجسمی، برنامه‌سازی رسانه‌ای و فضای دیجیتال کاهش یافته است؟
نخستین علت را باید در غلبه منطق سرعت و مصرف جست‌وجو کرد. 
امروز بسیاری از آثار فرهنگی پیش از آن‌که مجال پختگی و تأمل بیابند، باید منتشر شوند، دیده شوند، بازدید بگیرند و جای خود را به محصول بعدی بدهند. 
در این شرایط، فرهنگ به جای آن‌که عرصه آفرینش باشد، به چرخه‌ای از تولید محتوای فوری تبدیل می‌شود. دومین علت، تبدیل اثر فرهنگی به کالا است. وقتی ارزش یک کتاب، فیلم، برنامه یا اثر هنری عمدتاً با فروش، تعداد دنبال‌کننده، میزان بازدید و قابلیت ترندشدن سنجیده شود، طبیعی است که تولیدکننده به سمت ساده‌ترین و سریع‌ترین راه برای جلب مخاطب حرکت کند. 
در چنین فضایی، آثار عمیق که نیازمند زمان، مطالعه، تجربه و صبر هستند، کمتر امکان دیده‌شدن و تداوم می‌یابند. عامل دیگر، گسست از حافظه تاریخی و فرهنگی است. تولید فرهنگی فاخر بدون شناخت ریشه‌ها ممکن نیست. نویسنده، فیلم‌ساز، برنامه‌ساز، شاعر، موسیقی‌دان یا هنرمندی که ادبیات، تاریخ، زبان و روایت‌های جامعه خود را نشناسد، هرچند ممکن است اثری جذاب خلق کند، اما دشوار می‌تواند اثری هویت‌ساز و ماندگار پدید آورد. 
همچنین، ضعف نظام آموزش و سیاست‌گذاری فرهنگی در این مسئله مؤثر است. فرهنگ فاخر، خودبه‌خود و تنها با تکیه بر استعداد فردی شکل نمی‌گیرد. 
به آموزش جدی، نقد منصفانه، رسانه مسئول، نهادهای حامی، فرصت تجربه و امنیت برای اندیشیدن نیاز دارد. وقتی یک جامعه آثار فرهنگی عمیق و ریشه‌دار تولید کند، تاریخ و ارزش‌های خود را از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌دهد. 
اما اگر فضای فرهنگی به تولیدات سطحی، تقلیدی و زودگذر محدود شود، حافظه جمعی نیز کم‌رمق می‌شود. 
جامعه‌ای که روایت خود را تولید نکند، دیر یا زود روایت خویش را از دیگران دریافت خواهد کرد.در این میان، مسئله فقط حفظ گذشته نیست. تولید فرهنگی فاخر باید بتواند میان گذشته و آینده پل بزند؛ یعنی از میراث فرهنگی تغذیه کند، اما در مسائل و زبان زمانه حاضر زندگی کند. اثری که تنها در گذشته بماند، به موزه تبدیل می‌شود؛ و اثری که از گذشته خود ببرد، اغلب بی‌ریشه و بی‌هویت خواهد شد.
تولیدات فرهنگی فاخر می‌تواند در هدایت جامعه نقشی بنیادین داشته باشد؛ نه از مسیر تحمیل و شعار، بلکه از طریق اثرگذاری آرام، عاطفی و عمیق بر ذهن و جان انسان. 
یک اثر هنری گاه بهتر از زبان رسمی و مستقیم، درباره خانواده، اخلاق، امید، آسیب‌های اجتماعی، عدالت، نسل جوان یا سبک زندگی سخن می‌گوید. هنر فاخر، جامعه را به دیدن واقعیت‌هایی دعوت می‌کند که شاید در هیاهوی روزمره نادیده گرفته می‌شوند. 
در واقع جامعه فقط با اقتصاد و سیاست اداره نمی‌شود؛ انسان به معنا، امید و افق نیاز دارد. تولید فرهنگی عمیق می‌تواند در دشواری‌ها، ظرفیت تاب‌آوری و امید را تقویت کند. این امید، خوش‌بینی سطحی نیست؛ امیدی است که از شناخت رنج و امکان عبور از آن پدید می‌آید.
کاهش تولیدات فرهنگی فاخر، بیش از آن‌که نشانه کمبود استعداد باشد، نشانه تغییر نگاه ما به فرهنگ است. مسئله اصلی، غلبه منطق سرعت، مصرف و دیده‌شدن فوری بر فرایند آفرینش فرهنگی است. 
در چنین وضعی، اثر فرهنگی به محتوا و مخاطب به مصرف‌کننده تقلیل می‌یابد؛ درحالی‌که فرهنگ باید حامل معنا، زیبایی، هویت و حافظه جمعی باشد. 
فیلم، کتاب، موسیقی، نمایش و برنامه‌های رسانه‌ای، اگر از تجربه زیسته مردم، تاریخ و ارزش‌های جامعه جدا شوند، توان ماندگاری و اثرگذاری را از دست می‌دهند. بازگشت به تولید فرهنگی فاخر، نیازمند بازگشت به احترام به مخاطب، شناخت هویت تاریخی، حمایت از اندیشه و خلاقیت، تربیت هنرمند و مخاطب، تقویت نقد فرهنگی و فرصت‌دادن به آثار برای پخته‌شدن است. 
هنرمند و تولیدکننده فرهنگی باید بتواند بدون نگرانی از فراموش‌شدن در موج خبرها و ترندهای روزانه، اثر خود را بر پایه شناخت جامعه و دغدغه‌های واقعی مردم شکل دهد. در مقابل، رسانه‌ها نیز وظیفه دارند از سطح بازنشر و سرگرمی صرف فراتر بروند و به معرفی، تحلیل و حمایت از آثار عمیق و هویت‌ساز بپردازند.
تولید فرهنگی اصیل به انسان‌ها کمک می‌کند تا جایگاه خود را در جهان و نسبتشان را با گذشته و آینده بهتر بشناسند. 
این آثار می‌توانند حس تعلق اجتماعی را تقویت کنند، گفت‌وگو میان نسل‌ها را امکان‌پذیر سازند و در زمانه بحران و پراکندگی، افق امید و همبستگی پیش روی جامعه قرار دهند. 
از این منظر، فرهنگ فاخر نه امری تزئینی و حاشیه‌ای، بلکه سرمایه‌ای راهبردی برای حفظ هویت، تقویت اعتماد عمومی و ساختن آینده‌ای آگاهانه‌تر است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی