به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از روزنامه تلگراف، بازرس کل پنتاگون این هفته ارزیابی کرد که «صدها ساختمان و سازه» در پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه آسیب دیده یا ویران شدهاند. این رقم بالاتر از برآوردهای قبلی است اما با تصاویر ماهوارهای که حجم چشمگیری از آوار را در مکانهایی مانند پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی و مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین نشان میدهند، مطابقت دارد.
با این حال، حتی مهمتر از تصاویر و گستردگی خسارات مادی، چیزی است که جنگ ایران درباره استقرار سنتی نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه و به ویژه در خلیج فارس آشکار کرد. اینکه جنگ ایران ۳۰ سال سیاست نظامی آمریکا و مفروضات آن را در کمتر از هفت ماه نقش بر آب کرده است.
از زمان پایان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، آمریکا راهبرد خود در منطقه را بر مفهوم «دفاع پیشرو» (Forward Defence) متمرکز کرده است. منطق این بود که با ایجاد شبکهای از پایگاههای بزرگ و تأسیسات لجستیکی در سراسر خلیج فارس، بازدارندگی در برابر دشمنانی مانند ایران و عراقِ صدام حسین تقویت و از حملات به کشورهای حاشیه خلیج فارس جلوگیری خواهد شد. اگر هم حملهای رخ دهد، آمریکا برای ممانعت از تشدید تنشها در آینده به سرعت دست به تلافی خواهد زد.
حکومتهای پادشاهی خلیج فارس به شدت از این مفهوم حمایت کردند و حضور گسترده نیروهای آمریکایی را بهترین سد دفاعی در برابر حمله احتمالی به خاک خود دانستند. با همین تصور بود که قطر، بحرین و امارات در سالهای پس از بیرون رانده شدن نیروهای عراقی از کویت، همگی توافقنامههای دفاعی با واشنگتن امضا کردند تا از این طریق جلوی هر گونه حملهای به خود را بگیرند.
اما درگیریِ نزدیک به هفت ماهه با ایران، این پیشفرضها را تکهتکه کرده است. در گذشته، اعتقاد بر این بود که استقرار نیروهای آمریکایی باعث بازدارندگی از حملات میشود. اما زمانی که این حملهها رخ داد، پایگاههای آمریکا به نقاط ضعف و اهدافی درجه یک برای ایران تبدیل شدند.
همان تأسیساتی که سیاستگذاران آمریکایی فکر میکردند برای حفظ توازن قوا در خاورمیانه حیاتی هستند، حالا که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آنها را هدف قرار میدهد و واشنگتن را مجبور میکند موشکهای رهگیر حیاتی و دقیق پدافند هوایی را که جایگزینیشان سالها طول میکشد مصرف کند، اساساً به منبع بینظمی تبدیل شدهاند. حتی پایگاههای آمریکا در اردن هم از حملات ایران در امان نیستند.
اکنون بحث بر سر این است که آیا از منظر مالی یا راهبردی عاقلانه است که پنتاگون بار دیگر میلیاردها دلار هزینه و حضور خود را درست به همان شکلی که پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه بود، بازسازی کند.
با این حال، برای ترامپ و جانشینانش، این جنگ - یا حداقل باید - ارزیابی بسیار ضروری در مورد اولویتهای راعبردی آمریکا در خاورمیانه، منافع محدودی که واشنگتن واقعاً در آنجا دارد و بهترین راه برای دستیابی به آنها را مطرح کرده است.
مجموعه فرودگاهها، بنادر و پادگانهای نظامی آمریکا از قطر تا اسرائیل، اگر در برابر راهبرد جنگ نامتقارن تهران بیتفاوت نباشند، حداقل نقاط آسیبپذیری هستند که پنتاگون باید تا زمانی که آمریکاییها تصمیم به حفظ ساختار نیروی متورم خود دارند، از آنها محافظت کند.
سال ۱۹۷۹، جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا، چیزی را اعلام کرد که به طور عامیانه به عنوان دکترین کارتر شناخته میشود. هر گونه تجاوز خارجی به منابع انرژی خلیج فارس از آنجا به بعد به عنوان تهدیدی برای امنیت ایالات متحده تلقی میشود. تقریباً ۵۰ سال بعد، دونالد ترامپ، رئیس جمهوری دیگر آمریکا، عملاً آن را از بین برد.