حال پرسش اصلی این است که چگونه میتوان در چنین جامعهای، یک چارچوب مشترک از تعلق، مسئولیت اجتماعی و منافع عمومی ایجاد کرد؟ چارچوبی که تفاوتها را به شکاف تبدیل نکند و در عین پذیرش تنوع، یک «ما»ی مشترک بسازد.
هویت ملی فقط نام یک کشور، یک سرزمین، یک زبان یا مجموعهای از خاطرات تاریخی نیست. هویت ملی از ارزشها، نمادها، تجربههای مشترک، خاطرات تاریخی و احساس تعلق شکل میگیرد. از یک سو، ریشه در تاریخ و فرهنگ دارد و از سوی دیگر، در طول زمان و متناسب با تحولات اجتماعی و سیاسی، تغییر و بازتعریف میشود. تغییرات نسلی، مهاجرت، جهانیشدن، فناوریهای ارتباطی و شبکههای اجتماعی، همه بر نحوه تجربه هویت ملی اثر گذاشتهاند.
به همین دلیل، امروز نمیتوان هویت را فقط در مدرسه، خانواده، رسانه یا نهادهای فرهنگی جستوجو کرد. شهروندان خود نیز در ساختن و بازتولید روایتهای هویتی نقش دارند. روایتهای مختلفی از جامعه، تاریخ و آینده در کنار یکدیگر شکل گرفته است و سیاستگذار باید این واقعیت را ببیند و بازشناسد.
آنچه در شرایط امروز جامعه ایران اهمیت دارد، ایجاد تعادل میان وحدت و تنوع، هویت مشترک و هویتهای فردی و اجتماعی، حقوق شهروندی و تعلق ملی است. جامعه متنوع را نمیتوان با حذف تفاوتها منسجم کرد؛ همانگونه که بیتوجهی به تفاوتها و مطالبات واقعی نیز میتواند به شکاف اجتماعی منجر شود. همبستگی الزاماً به معنای یکسانی و همشکلی نیست.
در این میان، نخستین مساله، تشخیص درست است. باید میان تفاوت اجتماعی، شکاف اجتماعی، مساله اجتماعی و مساله سیاسی تمایز قائل شد. هر تفاوتی بحران نیست و هر مطالبهای نیز تهدید نیست.
در موضوع هویت هم باید میان تفاوت فرهنگی، مطالبه شهروندی، موضوع توسعه و مبحث مشارکت تفاوت گذاشت. وقتی مساله درست تعریف نشود، طبیعی است که پاسخ سیاستی نیز درست نخواهد بود.
ایران از دیرباز جامعهای متنوع بوده است. زبانها و گویشها، فرهنگهای محلی، سنتهای دینی و گروههای قومی مختلف، هر یک بخشی از تاریخ و فرهنگ این سرزمین را ساختهاند. در بسیاری از دورههای تاریخی نیز پیروان ادیان مختلف در کنار یکدیگر زندگی کردهاند. بنابراین، تنوع بخشی از واقعیت تاریخی ایران است و قرار نیست برای تقویت هویت ملی از میان برداشته شود.
در حقیقت آنچه اهمیت دارد، قرار گرفتن این تفاوتها در یک چارچوب مشترک ملی است. تجربه تاریخی ایران نیز نشان میدهد که جامعه ایرانی در برابر تحولات و بحرانهای بزرگ، همواره ظرفیت بازسازی فرهنگی و اجتماعی داشته است.
در مطالعات تاریخی می بینید که حتی پس از حمله مغول، جامعه ایرانی توانست عناصر فرهنگی و تمدنی خود را بازسازی کند و در ادامه، بخش مهمی از مهاجمان را در فضای فرهنگی و تمدنیاش جذب و جلب کند. در این میان، تعامل تاریخی میان عناصر ایرانی و اسلامی بخش مهمی از هویت و تمدن ایران را شکل داده است.
هویت ملی اما فقط به گذشته مربوط نیست. در جامعه امروز، تجربه شهروندی بخش مهمی از احساس تعلق را میسازد. وقتی شهروند احساس کند از حق فرصت، مشارکت و شأن اجتماعی برخوردار است، تعلق او به جامعه سیاسی نیز تقویت میشود. بنابراین، هویت ملی را نمیتوان از عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی و کیفیت حکمرانی جدا کرد.
احساس تعلق فقط با نمادها و خاطرات مشترک ایجاد نمیشود. تجربه مردم از توزیع فرصتها و منابع نیز اهمیت دارد. نابرابری اقتصادی و منطقهای، بیکاری، فقر، دسترسی نابرابر به آموزش و خدمات عمومی و احساس بیعدالتی، همه اینها میتواند بر اعتماد عمومی و همبستگی اجتماعی اثر بگذارد. به همین دلیل، سیاست اقتصادی و اجتماعی نیز بخشی از سیاست هویت است.
اعتماد عمومی هم در همین چارچوب قرار دارد. وقتی مردم نهادهای عمومی را شفاف، پاسخگو و منصفانه بدانند، زمینه مشارکت و همکاری بیشتر میشود. در مقابل، کاهش اعتماد میتواند فاصله میان جامعه و نهادها را افزایش دهد. از اینرو است که کیفیت حکمرانی، حتی زمانی که مستقیماً درباره هویت سخن نمیگوید، بر هویت و همبستگی ملی اثرگذار است.
رسانه و فضای مجازی نیز این معادله را تغییر دادهاند. امروز روایت هویت فقط از یک منبع تولید نمیشود. گروههای اجتماعی، رسانهها و خود شهروندان در شکلدهی به این روایت نقش دارند. در چنین شرایطی، سیاست هویتی نمیتواند صرفاً بر انتقال یک روایت رسمی تکیه کند؛ بلکه باید امکان گفتوگو، دیدهشدن و مشارکت گروههای مختلف را نیز فراهم کند.
در ایران، هویت ایرانی، هویت اسلامی، هویت ایرانی ـ اسلامی، هویتهای قومی و محلی، زبان و فرهنگ و تجربه تاریخی، در کنار یکدیگر، بخشی از منظومه هویتی جامعه را شکل میدهند. مساله اصلی این نیست که یکی را حذف و دیگری را جایگزین کنیم؛ بلکه مساله این است که چگونه میتوان میان این لایههای مختلف، یک چارچوب فراگیر ملی ایجاد کرد؟
در شرایط امروز، اهمیت این موضوع بیشتر شده است. جامعهای که با فشارهای اقتصادی، تحولات اجتماعی، گسترش رسانههای جدید و بحرانهای مختلف روبهروست؛ بیش از گذشته به عناصر پیونددهنده نیاز دارد. حفظ و تقویت انسجام ملی، پرهیز از دوقطبیسازی و جلوگیری از تبدیل مسائل فرعی به شکافهای اصلی، در چنین شرایطی اهمیت ویژهای پیدا میکند.
اما این همبستگی فقط در زمان بحران ساخته نمیشود. همبستگی ملی باید در زندگی روزمرّه مردم نیز دیده شود؛ در عدالت، در فرصتها، در آموزش، در خدمات عمومی، در رسانه و در نحوه رفتار نهادهای عمومی. اگر قرار است مردم در عمل و به عینه، خود را در سرنوشت کشور سهیم بدانند، باید این سهیم بودن را در تجربه واقعی زندگی خود نیز احساس کنند.
با این توصیف، سیاستگذاری هویت نباید صرفاً یک پروژه فرهنگی یا رسانهای باشد. اقتصاد، آموزش، سیاست اجتماعی، توسعه منطقهای، حکمرانی و مشارکت عمومی، همه در شکلگیری احساس تعلق نقش دارند. دولت نیز تنها بازیگر این عرصه نیست؛ دانشگاه، رسانه، نخبگان، نهادهای مدنی، گروههای اجتماعی و خود شهروندان در ساختن این همبستگی سهم دارند.
در مجموع، هویت ملی زمانی به نقطه اتصال تبدیل میشود که شهروندان، با وجود تفاوتهای قومی، فرهنگی، زبانی و اجتماعی، آشکارا خود را در یک سرنوشت عمومی شریک ببینند. جامعه منسجم، جامعهای نیست که در آن همه شبیه یکدیگر باشند؛ جامعهای است که افراد متفاوت، با وجود تفاوتهایشان، خود را بخشی از یک «ما»ی مشترک بدانند.شاید مهمترین نکته در سیاستگذاری هویت همین باشد: به جای آنکه از جامعه بخواهیم برای رسیدن به همبستگی، تفاوتهای خود را کنار بگذارد، باید سیاستهایی طراحی کنیم که امکان همبستگی در عین وجود تفاوت را فراهم کند.