دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۲
نظرات: ۰
۰
-
[سیدمسعود رضوی] در شرق چه می‌گذرد؟

خبرهای مرتبط با بلوچستان و برخی شهرها و بلاد مرزی در هفته گذشته نشان داد که نقشه‌هایی برای ناآرام کردن مرزهای کشور به دست مزدوران وجود دارد.

معتقدم علاوه بر سرمایه گذاری هنگفتی که امریکا و عربستان و برخی از کشورهای عربی، از زمان اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی بر سازماندهی و تعلیم گروههای جهادی و سلفی رادیکال داشتند، پس از خروج ارتش شوروی و سپس فروپاشی رژیم کمونیستی روسیه، زیرساختهای سلفی را در ساماندهی متفاوتی حفظ کردند. 

خط مرزی یا پهنای بی متولی «دیورند» بین افغانستان و پاکستان و بلندیهای تورابورا و پشتونستان و سراسر شمال و شرق پاکستان، که شامل مناطق صعب العبور کوهستانی یا کویری و مرزی است، جولانگاه آموزش و تردد این گروه‌ها شد. قاچاق انسان، مواد مخدر، سوخت، سلاح و تبلیغات خاص و آموزش افراد برای جذب در سازمانهای تروریستی، ازجمله کارهای رایج در این پهنه بوده است و بیش از چهار دهه ادامه یافته و آنان را صاحب تجربه کرده است. 

در افغانستان، به دلیل مخاصمات دیرینه با پاکستان، چه در دوران دولت برهان‌الدین ربانی، و سپس حامد کرزی تا اشرف غنی و برآمدن مجدد طالبان، این جریانات به چشم نیامد. اینها نوعی پراکنش و هدم و هضم در سیستم و نظام قدرت یافتند و به سوی مرزهای جنوب عزیمت کردند و سپس به شامات و عراق اعزام شدند. 

مدتی داعش خراسان اظهار وجود کرد اما آن هم تحت تأثیر مخاصمات بزرگتر محو شد. 

در پاکستان، ارتش و سازمان اطلاعات قدرتمند آن کشور که در نظم دولتی و سیستم سیاسی نقش مهمی دارد، با حساسیت بسیار نسبت به این موضوع عمل می کند، زیرا پاکستان، مشکلات اقتصادی عظیم دارد و از دو سویه مرزهای شمالی و شرقی، با افغانستان و هند تنش و منازعات حل ناشده‌ای را دنبال می کند، پس بعید است که این دولت و دستگاه در مرزهای شرقی نیز خود را با ایران درگیر چالش تازه و عدم اعتماد یا تنش امنیتی و نظامی کند.

آنچه محتمل و بلکه قریب به یقین است، نقشه های اسرائیل و سرمایه گذاری مالی مجدد و بیش فعالی مکتب های سلفی است که مفتی های جَزمی و وهابی آنها را حمایت و هدایت می‌کنند. جریان ناآرامی و بلکه خوابِ تجزیه طلبی قرار بود در جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه در کردستان و مرزهای غربی کلید زده شود و  به اعتراف شخص ترامپ پول و اسلحه زیادی هم توزیع شده بود.

 اما دوراندیشی اقوام دلاور کرد ایرانی و اقدامات تأمینی و امنیتی نیروهای لشکری و انتظامی ایران، همراه با ورود اضطراری برخی همسایگان نظیر ترکیه و عراق که خود با ناامنی در مناطق مزبور درگیر بوده و هستند سبب شد تا توطئه شوم اسرائیل و امریکا و شرکای خائن به نتیجه نرسد و در نطفه خفه شود.  

اما در ایران و در ماه‌های اخیر، پس از بن بست اسلام آباد در مذاکره، با توجه به مخاطره و محاصره غیر بلکه ضدانسانی ایالات متحده، در مرزهای شرقی، خلاء به وجود آمد. امکان تحرکاتی برای شبه سازمان‌های به اصطلاح مبارز محلی ولی در اصل تروریستی و مزدور پدیدار شد که دنباله های جیش العدل کذایی هستند. اینها مانند قارچ می رویند و اعلام موجودیت می کنند. این گروه‌ها البته می دانند که قادر به تجزیه ایران نخواهند بود. اما چهار پرسش در اینجا مطرح است که ۱. چه اهدافی دارند ۲. از کجا تغذیه می شوند ۳. تفکر و شعارشان چیست و ۴.  کجا آموزش می بینند؟

پاسخ به این چهار پرسش، آسان نیست اما رمزگشایی از توطئه در مرزهای شرق کشور است. نمی گویم جنوب شرقی، زیرا سطح اطلاعات و حفاظت و امنیت و آرامش و آسایش در تمام مرزهای شرقی باید به نحو قابل توجهی افزایش یابد. برتری کمی و کیفی در تمام سطوح زندگی و مناسبات مردم، برگ برنده ما در این نبرد خواهد بود. تکیه ایران براقوام و شهروندان ایرانی بوده و هست. این مردم و این ساکنان بومی در طول قرن‌ها و هزاره‌ها از مرز و ارض سرزمین دفاع کرده و برای وجب به وجب آن جان فشانده‌اند. 

در پاسخ به پرسشهای چهارگانه، اجمالاً نظر نویسنده این است که هدف این گروهها، عادی‌سازی خشونت در بلوچستان و درگیر ساختن بخشی از مردم مرزنشین - و حتی فراتر از آن - در نوعی هرج و مرجِ برآمده از انباشت نارضایتی‌ها و کمبودهای اقتصادی و درگیری های پیاپی محلی با منشاء نامعلوم است. عادی‌سازی خشونت و جنگ می‌تواند آزمونی باشد که نیروهای نظامی و انتظامی و حتی استانداری و فرمانداری و بخشهای اداری را به یک قطب مقابل مردم محلی معرفی کند و این تبلیغ را برای افزایش دامنه ترور و جنگ، خاصه بر ضد نیروهای اداری، نظامی و مراکز انتظامی تشدید نماید.

 استفاده از پهباد و سلاح‌های نامتعارف، در این گروههای نوظهور و طرز استقرار آنها در نقاط حساس و حتی صفر مرزی نشان می دهد که دست دول خارجی و دشمن پشت آنهاست و اهداف مشخص و دقیقی از درگیری را دنبال می کنند. 

مسئله این است که سیستان و بلوچستان در ایران، نه تنها باید از جهت امنیت آرام باشد، بلکه سطح رفاه و افق زندگی در آن نیز باید فراتر از بقیه ایران در نظر گرفته شود. نگاه کوته اندیش فرقه ای یا دور از مرکز به برادران ایرانی بلوج و اهل سنت در سیستان و بلوچستان هیچ جایی در ایران و فرهنگ آن نداشته است همچنان که شهید مولوی گرگیج بر این مسئله تاکید داشت. دولت پاکستان که اخیراً با عربستان وارد یک پیمان امنیتی و نظامی شده است، شاید در ظاهر بخواهد علیه این گروهها عمل کند و آنها معرفی و نابود سازد،اما پاکستان ظاهراً امکان چنین درگیری را ندارد و هم پیمانان تازه از نظر اقتصادی به این کشور کمک‌های قابل توجه خواهند کرد. ایران باید خود مسائل بزرگ را حل کند و این کار فقط امنیتی و انتظامی یا نظامی نیست. 

سیستان و بلوچستان زخمی است که نیاز به التیام دارد. فقر و بیکاری، قاچاق و ناامنی و بالاخره خشکسالی در سالهای متوالی، این شهروندان خونگرم و مهربان وطن را آزار داده است. به رغم کمبودها و شرایط بحرانی کنونی، باید با مشارکت بزرگان و بومیان منطقه، مسئله امنیت را حل و فصل کرد و به برنامه های سازندگی مجال بروز داد. 

می دانم این سخنان کلی گویی است و کشور در چه شرایطی به سر می برد. اما پس از چند سال یک بار دیگر تکرار می کنم نمی شود یک چابهار ثروتمند در بهترین مرکز ساحلی بلوچستان درست کرد و دایره‌ای عظیم از مردمان بومی و نیازمند در شعاع آن باشند. این یک اصل بدیهی است. یادتان باشد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی