شهر تاریخی خوی می‌تواند از یک مکان تاریخی و زیارتی، به کانونی زنده برای معرفی و بازشناسی میراث شمس و مولانا تبدیل شود؛ شهری که در آن، گذشته نه در قالب موزه‌ای خاموش، بلکه به‌عنوان بخشی از زندگی فرهنگی امروز حضور داشته باشد. بارگاه شمس در خوی این ظرفیت را دارد که از یک بنای تاریخی فراتر رود و به پایگاهی برای شمس‌پژوهی، گفت‌وگوی فرهنگی و صیانت از میراث معنوی شمس و مولانا تبدیل شود.
برای رسیدن به چنین هدفی، نخستین گام آن است که معرفی شمس بر اسناد تاریخی و پژوهش‌های معتبر استوار باشد. شمس شخصیتی است که در طول قرن‌ها، در میان روایت‌های تاریخی، عرفانی و ادبی، گاه چنان با افسانه درآمیخته که تشخیص سیمای تاریخی او از تصویر اسطوره‌ای‌اش دشوار شده است. از همین رو، اگر قرار است خوی به یکی از دروازه‌های فرهنگی ایران برای بازشناساندن میراث جهانی شمس و مولانا تبدیل شود، باید مرز میان حقیقت تاریخی، روایت ادبی و افسانه روشن بماند.
در کنار بارگاه شمس می‌توان پژوهشکده، کتابخانه تخصصی و موزه‌ای برای اسناد، نسخه‌ها و آثار مرتبط با شمس و مولانا ایجاد کرد. برگزاری نشست‌های منظم شمس‌پژوهی، همایش‌های علمی، جشنواره‌های ادبی، کارگاه‌های آموزشی و برنامه‌های فرهنگی می‌تواند این مجموعه را به یک مرکز زنده فرهنگی تبدیل کند؛ مرکزی که پژوهشگر، دانشجو، شاعر، نویسنده، هنرمند و گردشگر فرهنگی را در کنار یکدیگر قرار دهد.
خوی همچنین می‌تواند با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین و ایجاد ارتباط با مراکز دانشگاهی و شمس‌پژوهان جهان، دامنه این فعالیت‌ها را از مرزهای ایران فراتر ببرد. برگزاری برنامه‌های بین‌المللی، ترجمه و انتشار آثار، ایجاد آرشیوهای دیجیتال و تولید محتوای چندزبانه می‌تواند این شهر را از یک مقصد زیارتی و گردشگری به یکی از کانون‌های زنده شمس‌شناسی و مولاناشناسی تبدیل کند.
اما مسئله مهم‌تر، شیوه سخن گفتن با نسل امروز است. معرفی شمس به نسل جوان و مخاطبان جهانی نمی‌تواند تنها با زبان سنتی و قالب‌های معمول فرهنگی صورت گیرد. باید از ابزارهای ارتباطی روز، هوشمندانه و هدفمند استفاده کرد؛ بدون آنکه دقت تاریخی و پژوهشی قربانی جذابیت رسانه‌ای شود.
شعر و ادبیات می‌تواند مهم‌ترین دروازه ورود به جهان شمس باشد. بخش بزرگی از حضور شمس در حافظه فرهنگی جهان، از مسیر مولانا و غزلیات شمس شکل گرفته است. با این حال، معرفی شمس نباید در شعر خلاصه شود. «مقالات شمس»، زندگی و اندیشه او، فضای فرهنگی و اجتماعی قرن هفتم و نسبت پیچیده و عمیق او با مولانا، همگی باید در کنار یکدیگر دیده شوند.
از این منظر، پادکست، آثار نمایشی، مستند، کتاب‌های مناسب نوجوانان، روایت‌های تصویری و محتوای چندزبانه می‌توانند جهان فکری شمس را به زبان نسل امروز ترجمه کنند. ترجمه دقیق و علمی آثار شمس نیز باید در مرکز این برنامه قرار گیرد؛ زیرا بدون دسترسی مخاطبان جهانی به متون معتبر، سخن گفتن از معرفی جهانی شمس بیشتر به یک شعار فرهنگی شبیه خواهد شد تا یک برنامه واقعی.
با این همه، رسیدن به سرمنزل مقصود، یعنی معرفی شایسته شمس به نسل پرسشگر امروز، نیازمند یک تغییر اساسی در شیوه روایت اوست: باید شمس را از پیله اسطوره و افسانه بیرون آورد و او را نه شخصیتی افسانه‌ای و دور از دسترس، بلکه اندیشمندی پویا، صاحب‌نظر و اثرگذار معرفی کرد.
ادبیات می‌تواند راه ورود به این جهان باشد و پژوهش، زمینه شناخت درست آن را فراهم کند. شاعران و ادیبان معاصر نیز می‌توانند با دعوت جامعه به بازخوانی آثار شمس، در مسیر بازشناسی سیمای راستین او گام بردارند. اما در این مسیر، مرز میان الهام گرفتن از شمس و سخن گفتن به نام شمس باید روشن باشد. نباید سخنان و اشعار معاصر را به او نسبت داد یا چنان در افسانه‌پردازی پیش رفت که شخصیت تاریخی شمس در سایه روایت‌های ساختگی قرار گیرد.
پژوهشگران باید شخصیت و اندیشه شمس را بر پایه منابع معتبر، به‌ویژه «مقالات شمس» و آثار مولانا، بازشناسی کنند. در کنار پژوهش، شعر، داستان، نمایش، سینما، مستند و ترجمه نیز می‌توانند مخاطبان تازه‌ای را با جهان فکری او آشنا کنند. اصحاب فکر و فرهنگ نیز می‌توانند مفاهیم و پرسش‌های بنیادین شمس را با زبان امروز بازآفرینی کنند؛ بازآفرینی‌ای که نه تقلید از گذشته، بلکه گفت‌وگویی میان اندیشه شمس و انسان معاصر باشد.
رسالت اهل قلم در روزگار ما شاید همین باشد که شمس را از حصار روایت‌های کلیشه‌ای و افسانه‌ای بیرون آورند و چهره‌ای واقعی، انسانی، اندیشمند و زنده از او به نسل جدید و مخاطبان جهانی ارائه دهند؛ چهره‌ای که بتواند برای انسان معاصر همچنان پرسش‌برانگیز، الهام‌بخش و قابل تأمل باشد.
از این منظر، اگر قرار باشد برای بارگاه شمس در خوی پیامی فرهنگی و ادبی برای ایران و جهان تعریف کنیم، شاید مهم‌ترین مضمون آن «انسان‌زیستی و تحول درونی» باشد. شمس بیش از آنکه دعوت به حفظ مجموعه‌ای از آموزه‌های تاریخی باشد، انسان را به تجربه کردن، پرسیدن، عبور از عادت و جست‌وجوی حقیقت فرا می‌خواند.
شمس در فرازی از «مقالات شمس» می‌گوید: «در اندرون من بشارتی هست.» شاید بتوان این بشارت را دعوت انسان به عبور از مرز عادت، حرکت به سوی حقیقت و شناخت خویشتن دانست؛ خودشناسی‌ای که در سنت عرفانی، مقدمه‌ای برای خداشناسی و رستگاری است.
اگر خوی بتواند چنین روایتی را از شمس ارائه دهد، بارگاه او دیگر تنها یادمانی از گذشته نخواهد بود. می‌تواند به جایی تبدیل شود که انسان امروز در آن با پرسش‌های همیشگی خود روبه‌رو شود؛ جایی برای گفت‌وگو میان گذشته و اکنون، میان ادبیات و پژوهش، میان ایران و جهان و سرانجام میان انسان و خویشتن خویش. شاید آن زمان باشد که خوی نه فقط شهر شمس، بلکه یکی از مهم‌ترین دروازه‌های فرهنگی برای ورود دوباره به جهان او شود.
رضا اسماعیلی، شاعر، منتقد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی