حمید یزدان پرست
یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
حسین طاهری مداح جدیدی را به عنوان «کبوتر حرم امامرضا» معرفی میکند: حاجمهدی اکبری. او میآید با صدایی مردانه و گرفته میگوید: «ماشاءالله به این نفَسها! ماشاءالله به این سربازهای سیدعلی! ما اقتدا به آقامون میکنیم: وقتی او تو گوش آمریکا میزند، یعنی همه ما حق زدن تو گوش آمریکا و صیونیسم را داریم...» عجب! مگر کسی جلوی ما را گرفته؟ آنقدر پرچم ایران زیاد است و مردم چپ و راست میبرند که از جایی جلوتر را نمیشود دید. هوا سرد است و بادی که گرداندن پرچمها ایجاد میکند، مزید بر علت میشود و سردردم را بیشتر میکند. این آقا با صدایی بم میخواند:
به هر معرکه قدم میزنیم
عجب صحنهای رقم میزنیم
تُو خاک یهود، عَلم میزنیم
تدابیر دشمنُ بههم میزنیم
بلند بگو از ته دل: یا علی!/ پیروز این معرکهایم با علی
رمز نبرد تکتک ما: علی
حیدر، حیدر!
به قدری صدا کلفت است که نمیفهمم، شاید هم پحش صوت مشکل دارد، آنهم با این خیل جمعیت. باید جان بکنم تا بفهمم چه میگوید:
ما از نسل فاتح خیبریم/ همه زیر سایه حیدریم
فدایی رهبر و کشوریم/ ما سختی این جنگُ به جون میخریم
عدهای «حیدر، حیدر» میکنند و فکر کنم بیشترشان درست نمیشنوند که جواب بدهند.
بگو علی تو در دفاع از وطن، یا علی
شبیه موشکهای خیبرشکن/ به قلب حیفا و تلآویو بزن
و بعد با همان کیفیت، سرود تازهای را میخواند. البته برای من تازه است، شاید خیلیها شنیده باشند:
«اذا جاءَ» بخوان از جان/ مگو عزت، بگو ایران
دم حیدر کند طوفان/ همه یکدل، همه همخوان
مدد حیدر، مدد حیدر!
جواب مردم همین جمله آخری است.
رسیده وقت نبرد آخر این بار/ أینَ اینَ عمار؟ أینَ اینَ عمار؟
یعنی «عمار کجاست؟» اشاره به وقت تنهایی حضرت امیر(ع) است پس از شهادت یاران خالص که آنها را صدا میزد: «عمار کجاست؟ ابنتَیهان کجاست؟ ذوالشّهادتین کجاست؟» بیان این جملات نهایت تنهایی هر رهبر و فرماندهای را میرساند. نمیدانم مردم چه میشنوند، ولی آنها که پرچم دارند، پرشور کارشان را میکنند و عدهای عمدتاً «حیدر، حیدر» میگویند. این هم ادامه مداحی:
خطای جنگ اُحد نمیشه تکرار/ أینَ اینَ عمار؟ (۲)
دم تیغ است، گردن یهود کافر/ اینَ مالک اشتر؟ این مالک اشتر؟
البته مالک اشتر با کافران سروکار نداشت، با مسلمانان خطاکار مواجه بود.
و دشمن میترسد از سپاه حیدر/ این مالک اشتر؟
جهان فهمیدهست آتش به جان خیبر افتاده/ و با آل علی هر که درافتاده، ور افتاده
مردم جواب میدهند: حیدر، حیدر!
توی دست ما تیغ علیّه/ چشممون فقط به حکم و امر ولیّه (یعنی علی است، ولی است)
سربند «مدد حیدر» میزنیم/ پرچم علی رو روی خیبر میزنیم/ یا علی مدد!
ایران قدسی
مردم یکسره «حیدر، حیدر» میکنند. او یک مرز معین ترسیم میکند: یا اینسو، یا آنسو، راه سومی در کار نیست، بعید میدانم که بداند این که میگوید بنیاد اخلاق باستانی ایرانی است که تا امروز به ما رسیده: یا سیاه یا سفید، خاکستری نداریم و در فیلم ها، یا طرف بد است یا خوب، متوسط نداریم. هزاران سال ما اینگونه اندیشیدهایم و رفتار کردهایم:
تو باید یک طرف باشی/ به سمت یک هدف باشی
یا در جیش معاویه/ یا در جیشالنجف باشی
مدد حیدر!
موذن بازم نام علی را سر داد/ اینَ این مقداد؟ (۲)
دوباره آتش به اهل خیبر افتاد/ این این مقداد؟ (۲)
رسیده وقت گذشتن از مال و جان/ اینَ این سلمان؟
حرم امروز یعنی خاک پاک ایران/ اینَ این سلمان؟
کسی به فکرش میرسید روزی از ایران اینگونه یاد شود؟ چطور حرم کعبه مقدس است و باید مطهر باشد و حرم پیغمبر(ص) و ائمه(ع)، کل ایران نیز مقدس است و تمامش حرم است. ملیگراها نه خوابش را میدیدند، نه جرأتش را داشتند که از این حرفها بزنند؛ اما امشب مردم با هر طرز فکری که در میدان جمع شدهاند، اگر هم این را نگویند، میشنوند و گمان نمیکنم با آن مخالفت کنند. تازه یادی از سلمان فارسی هم میکنند و گویی نمونه کامل ایرانی را به رخ میکشند. ماشاءالله باز ادامه دارد، بیخود نیست که صدا اینطوری شده، بم و دشوارفهم، دستکم برای من:
دندان بفشارید به هم، وقت نبرد است
نام اسدالله فقط مرهم درد است
اقتدار ما ارث حیدره/ هر کی با علی باشه، قوم برتره
بر جان یهود افتاده شرر
دیدند جهان که دشمن افتاد به خطر
قطعاً منظور صهیونیسم است و نه یهود که بسیاریشان با این حزب نژادپرست مخالفند و حتی کار آنها را باعث وقفه در ظهور منجی میدانند.
چند عرب روی نیسان و ماشین دیگر رفتهاند و پرچم عراق را تکان میدهند. در کنار اینهمه پرچم ایران و حزبالله نمود چندانی ندارد. اما کی فکرش را میکرد روزی پرچم عراق را در دل تهران اینگونه به اهتزاز درآورند و کسی نهتنها اعتراض نکند، بلکه تشویقشان هم بکنند! ملیگراها فکر این را هم نمیکردند؛ ولی به قول دوستان: «جبّ الحسین یَجمعنا». مداح میگوید:
زمانه بر سر جنگ است، یا علی، مددی!
مردم یاد گرفتهاند که در این مواقع فریاد بزنند: «یا علی، مددی!» و او در وزن دیگری ادامه میدهد. من که دارم میبرّم:
ما سختی این جنگ را به جان میخریم
ای شمر زمانه، ای دشمن خونخوار
ایرانِ حسین است در معرکه بیدار
زیر عَلم میر و علمدار
خیبرشکن است اسلحه حیدر کرار
حیفا و تلآویو شده بر سرت آوار
شمشیر علی را نکند بردهای از یاد؟
اینجا که میرسد، مردم دوباره میگویند: با آل علی هرکه درافتاد، ور افتاد
او که از خراسان آمده، قاعدتاً نباید به این زودی صحنه را ترک کند؛ این است که باز میخواند:
ما لشکر نوریم، یاران حضوریم
از ترس و تباهی، والله به دوریم
ما دشمنان صهیون شروریم
بعد مثل خوانندگان اپرا، کشدار میگوید:
از ما بهراسید که در عرصه میدان
شیریم و نظرکردة سلطان خراسان
خاکسترتان میرود القصه که بر باد
جمعیت بلند میگویند: با آل علی هر که...
ما شیر دلیریم، سرباز امیریم
هیهات که یک دم، ذلت بپذیریم
ما شیعة مولای غدیریم
شیطانصفتی گفته که دارای تفنگیم
خونش به هدر میرود آنجا که بجنگیم
تاریخ ندیده بشود دشمن ما شاد
مردم داد میزنند: با آل علی هر که درافتاد، ور افتاد
شادی دشمن!
اما من یکباره آتشی به دلم میافتد. متاسفانه گذشته خود را نمیدانیم که رجزخوان و شاعرش گفتهاند: «تاریخ ندیده بشود دشمن ما شاد!» خیلی هم دیده. تاریخ ما پر است از تاختوتاز دشمنان از هر سو به ایران و متاسفانه بسیاری اوقات هم پیروز شدهاند و بخشهای عظیمی از ایران را کندهاند و خوردهاند و بردهاند. چون قبلا به این موضوع اشاره کردهام، تکرارش نمیکنم؛ اما کافی است یک بار گذرا تاریخ پربرگ ایران را ورق بزنیم و ببینیم مردم بدبخت ما چه کشیدهاند. صادقانه بگویم: کمتر کشوری در طول تاریخ جهان، به اندازه ما همسایگان بد داشته است! همسایگان امروزی را نگاه نکنیم که تمامیشان در گذشتهای نهچندان دور هموطن ما بودهاند.
همسایگان اصلی ما در فلات ایران، به غیر از هند، یکی از یکی بدتر بودند. چه یونان که حالا چند کشور میان ما فاصله افتاده، چه بعدها روم که معروف است نهصد سال تنها بر سر ارمنستان با ما جنگید، چه سکاها در شمال (و اینها ایرانیان کوچرو بودند که با پیشنهاد زرتشت مبنی بر یکجانشینی و ایجاد روستا و شهر، مخالفت کردند و آیین او را هم نپذیرفتند و به اسم تورانی مشهور شدند)، چه اقوام زردپوست که بهتدریج جانشین سکاها شدند (هونها، غُزان، تاتارها، قراختائیان، مغولان، ازبکان . بعد هم که روسها بر همهشان مسلط شدند)، چه برخی حکومتهای محلی نواحی شرقی (مثل هفتالی و کوشانی به قول فردوسی: کشانی)، چه تازیان صحراگرد در جنوب. برخلاف سخن شاعر، بسیاری اوقات این مهاجمان از دستدرازیهایشان شاد شدند و مردم بیچاره ما چهها که نکشیدند. حمیدی شیرازی بیخود نگفت:
به پاس هر وجب خاکی از این مُلک
چه بسیار است ان سرها که رفته
ز مستی بر سر هر قطعه زین خاک
خدا داند چه افسرها که رفته!
حقش این بود شاعر میگفت: «تاریخ آینده نشان میدهد که دیگر دشمن از دست ما شاد نخواهد بود. در این وقت مرد موبلندی یکی از همان پلاکاردهای دشمنپسند را به من پیشنهاد میکند، نمیپذیرم؛ میپرسد: «چرا؟» میگویم: «با هر چیزی که موجب ایجاد تشتت در تصمیمگیری کلی نظام بشود، مخالفم.» بیخیال رد میشود و فکر نکنم برایش مهم باشد. باز هم آفرین به مداح خراسانی که میخواند:
همین این وطن را، این مادرم را دوست دارم
آجر به آجر پیکرم را دوست دارم
من پای ایران تا همیشه جانفدایم
این اعتقاد، این باورم را دوست دارم
ما نسل پاک حضرت موسی بن جعفر
این شیعهخانه، این حرم را دوست دارم
تا گنبد خورشید هشتم بر سر ماست
من سایه روی سرم را دوست دارم
البته این سایه را حتی اگر بر سرمان هم نبود، باید دوست میداشتیم. «و مَن یَرغبُ عن ملۀ ابراهیمَ الا مَن سفِه نفسه: جز نادان، کیست که از آیین ابراهیم روی برتابد؟»
من شیعهام، جان مرا هم گر بگیری
آوای «حیدر، حیدر»م را دوست دارم
مردم داد میزنند: حیدر، حیدر!
مداح که خیلی مایه گذاشت و شاعر هم که نمیدانم کیست، در این جمع انبوه نیز صدایم به بغلدستی نمیرسد تا چه رسد به گوش آن دو؛ هر کس این متن را خواند و آنها را دید، بگوید که من از دل و جان سپاسگزار هر دو هستم. چنان ظرف ایران و مظروف اسلام را با هم درآمیختند که شعر عراقی برایم مجسم شد:
از صفای می و لطافت جام
درهم آمیخت رنگ جام، مدام
همه جا مست و نیست گویی می
یا مدام است و نیست گویی جام
این شعر را شاید همه درجا متوجه نشوند؛ اما آن شعر و آن طرز خواندن را خیلیها میفهمند و همین آفرین دارد.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟