سعید خادمی
خودرویی که در پیادهرو پارک شده، تابلویی که از دیوار بیرون زده و همارتفاع سر قرار گرفته، پلهای که لبه آن برای افراد کمبینا بهروشنی قابل تشخیص نیست یا سامانه بانکی که با صفحهخوان سازگار نیست... این موانع شاید برای بسیاری از ما کماهمیت به نظر برسند، اما برای یک شهروند نابینا یا کمبینا میتوانند استقلال او را در رفتوآمد و انجام کارهای روزمره محدود کنند.
۲۳ مهر، روز جهانی عصای سفید، فرصتی بود برای اندیشیدن به این پرسش که آیا جامعه ما به همان اندازه که از حقوق افراد نابینا و کمبینا سخن میگوید، برای تحقق این حقوق نیز آمادگی دارد؟
عصای سفید فقط وسیلهای برای تشخیص موانع و یافتن مسیر نیست؛ ابزار استقلال و نشانه حق حضور ایمن در جامعه است. بااینحال، استقلال افراد نابینا و کمبینا تنها به اراده، مهارت و توانایی شخصی آنان وابسته نیست؛ محیطی که در آن زندگی میکنند نیز نقشی تعیینکننده دارد. شهری با مسیرهای مسدود، خدماتی که بدون توجه به نیازهای کاربران طراحی شدهاند و محیطهای کاری فاقد امکانات لازم، میتوانند دامنه انتخاب و آزادی عمل افراد را محدود کنند؛ حتی اگر آنان از دانش، تجربه و مهارت کافی برخوردار باشند.
نابینایی بهخودیخود به معنای محرومیت از تحصیل، اشتغال یا مشارکت اجتماعی نیست؛ موانع محیطی، نهادی و اجتماعی نیز در ایجاد این محرومیتها نقش دارند. ناتوانی در استفاده مستقل از یک سامانه اداری یا عبور ایمن از یک معبر، همیشه مسألهای مربوط به فرد نیست؛ گاهی باید شیوه طراحی و اداره یک محیط یا خدمت را بررسی کرد. این تفاوت، نقطه آغاز بازنگری در نگاه ما به معلولیت و مسئولیت اجتماعی است.
افراد نابینا و کمبینا نه موضوع ترحمند و نه موظفند برای برخورداری از حقوق خود، هر روز تواناییهای استثناییشان را به دیگران ثابت کنند. آنان شهروندانی صاحب حق هستند که باید بتوانند متناسب با علاقه، استعداد و انتخاب خود تحصیل کنند، شغل داشته باشند، از خدمات عمومی بهره ببرند و در زندگی اجتماعی مشارکت کنند. حق برخورداری از فرصتهای برابر، پاداش موفقیتهای خارقالعاده نیست؛ بخشی از حقوق عادی شهروندی است.
تغییر نگرش ضروری است اما تا زمانی که در محیط زندگی و تصمیمهای اجرایی بازتاب پیدا نکند، کافی نخواهد بود. مناسبسازی معابر و ساختمانهای عمومی، دسترسیپذیری اطلاعات، فراهمکردن منابع آموزشی در قالبهای قابلاستفاده و طراحی خدمات عمومی با توجه به نیازهای افراد نابینا و کمبینا، جلوههای عملی احترام به حقوق شهروندیاند. احترام واقعی را باید در امکان استفاده مستقل از امکانات جامعه دید، نه فقط در زبان مؤدبانه و نگاه ترحممحور.
این ضرورت در زندگی دیجیتال امروز شکل تازهای پیدا کرده است. ثبتنامهای آموزشی، خدمات بانکی، پرداخت قبوض و پیگیری امور اداری بیش از گذشته به سامانههای اینترنتی و تلفن همراه وابستهاند. اگر این سامانهها با فناوریهای کمکی از جمله صفحهخوانها سازگار نباشند، دسترسی به خدمت در ظاهر برقرار است، اما استفاده مستقل از آن ممکن نیست. دسترسیپذیری را نمیتوان اصلاحی فرعی دانست که پس از راهاندازی خدمات به آن فکر کنیم؛ این ویژگی باید از آغاز در طراحی آنها لحاظ شود.
در این مسیر، تجربه زیسته افراد نابینا و کمبینا باید در کنار دانش تخصصی، از مراحل طراحی تا آزمایش و ارزیابی خدمات موردتوجه قرار گیرد. کسانی که هر روز با موانع روبهرو میشوند، میتوانند کاستیهایی را آشکار کنند که در فرایندهای معمول طراحی و مدیریت به چشم نمیآیند. مشارکت آنان در تصمیمهایی که بر زندگیشان اثر میگذارد، اقدامی تشریفاتی نیست؛ بخشی از تصمیمگیری مسئولانه و اداره درست امور عمومی است.
اشتغال نیز از عرصههایی است که فاصله میان حمایت اسمی و فرصت واقعی در آن آشکار میشود. سیاستهای حمایتی و سهمیههای استخدامی زمانی به هدف خود نزدیک میشوند که به اشتغال پایدار، دستمزد عادلانه و امکان پیشرفت حرفهای بینجامند. استخدام یک فرد نابینا یا کمبینا پایان مسئولیت کارفرما نیست؛ محیط کار، ابزارهای اداری، آموزشها و مسیر ارتقای شغلی نیز باید برای او قابل استفاده باشد. هدف، صرفا پرکردن سهمیه استخدامی نیست؛ فراهمکردن امکان حضور مؤثر و برابر در محیط کار است.
مسئولیت رفع این موانع میان بخشهای مختلف جامعه توزیع شده، اما وظایف هر بخش روشن است. شهروندان باید حق تردد ایمن را رعایت کنند؛ مدیران شهری باید معابر و فضاهای عمومی را با توجه به نیازهای کاربران طراحی و ارزیابی کنند؛ دستگاههای اجرایی باید خدمات خود را دسترسیپذیر سازند؛ کارفرمایان باید فرصت اشتغال و پیشرفت حرفهای را فراهم آورند و رسانهها باید از بازنمایی افراد نابینا و کمبینا صرفا در قالب ترحم یا قهرمانسازی فاصله بگیرند. مسئولیت عمومی شهروندان، جایگزین وظیفه دستگاههای مسئول در رفع موانع و اجرای حقوق شهروندی نیست.
روز جهانی عصای سفید، زمانی از یک مناسبت تقویمی فراتر میرود که همدلی زبانی را به مسئولیت عملی تبدیل کند. معیار موفقیت را نه در شمار پیامهای تبریک و مراسم بزرگداشت، بلکه در موانعی باید جستجو کرد که برطرف شدهاند، خدماتی که امکان استفاده مستقل از آنها فراهم آمده و فرصتهایی که برای مشارکت برابر گشوده شدهاند.
نابینایان را بهتر ببینیم؛ یعنی بهجای آنکه از آنان بخواهیم خود را با موانع سازگار کنند، موانعی را ببینیم که میتوانیم برطرف کنیم. عصای سفید فقط ابزار حرکت یک شهروند نیست؛ آزمونی است برای شهر، خدمات عمومی و کیفیت زندگی مشترک ما.
شما چه نظری دارید؟