مسعود کاظمیان
جنگ اوکراین دیگر فقط مسئله تعیین مرزهای سرزمینی یا محاسبات نظامی مسکو و کییف نیست. تداوم نبرد در حالی که هیچیک از طرفین قادر به تحمیل کامل اراده خود نیستند، پرسشی بنیادی را پیش روی سیاست جهانی گذاشته است: آیا قدرتهای بزرگ هنوز میتوانند برتری نظامی و سیاسی خود را به توافقی پایدار تبدیل کنند، یا جنگ اوکراین نشانه فرسایش نظمی است که پس از جنگ جهانی دوم با محوریت آمریکا شکل گرفت و پس از پایان جنگ سرد گسترش یافت؟
«استیون ام. والت» استاد روابط بینالملل، در مقالهای باعنوان «چرا هیچکس نمیتواند به جنگ اوکراین پایان دهد» در نشریه فارین پالیسی، بنبست فرسایشی جنگ را برجسته میکند؛ وضعیتی که در آن ادامه نبرد برای طرفها هزینهزاست، اما توافق نیز با موانع سیاسی و راهبردی روبهروست. «هال برندز» نیز در مقاله «سه سناریو برای جهان پس از ترامپ» در فارین پالیسی، مسأله را در افقی وسیعتر بررسی میکند: فرسایش نظم بینالمللی و احتمال ظهور ترتیباتی تازه، از رقابت دو بلوک تا گسترش حوزههای نفوذ و بینظمی فراگیر.
ترکیب این دو نگاه، پیوند جنگ جاری و آینده نظم جهانی را روشن میکند: مسأله فقط زمان پایان جنگ نیست، بلکه این است که پایان احتمالی آن چه مناسباتی میان قدرتهای بزرگ را تثبیت خواهد کرد.
بنبست فرسایشی
از منظر والت، جنگ اوکراین را باید «بنبست دردناک» یا فرسایشی دانست؛ وضعیتی که در آن هیچیک از طرفین پیروزی قاطع را تضمین نمیکنند، اما هر دو هزینه سنگین میپردازند. چنین بنبستی لزوماً به مصالحه نمیانجامد. هنگامی که رهبران تصور کنند ادامه جنگ ممکن است موقعیت آیندهشان را بهبود بخشد، تحمل هزینههای جاری میتواند بر پذیرش توافق دشوار غلبه کند. در تحلیل والت، جنگ همزمان از دو مسیر تشدید شده است: افزایش شدت عملیات نظامی و گسترش اهداف سیاسی و راهبردی طرفها. حضور سربازان کره شمالی در کنار روسیه، حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا از اوکراین و اقدامات روسیه در منطقه خاکستری نشان میدهد منازعه از رویارویی محدود میان مسکو و کییف فراتر رفته و به عرصه رقابت قدرتها و آزمون انسجام ائتلافها تبدیل شده است. بااینحال، هزینههای فزاینده بهتنهایی مصالحه را تضمین نمیکنند. آنچه از نگاه والت تعیینکننده است، شکاف میان هزینه جنگ و برداشت رهبران از گزینههای جایگزین است. اگر هر طرف، توافق را به معنای پذیرش شکست یا تضعیف امنیت آینده خود بداند، ادامه نبرد ممکن است همچنان قابلتحملتر از مصالحه به نظر برسد.
جنگی که برای همه زیانبار است
نکته محوری مقاله والت، گستردگی بازیگرانی است که از ادامه جنگ آسیب میبینند: با طولانی شدن نبرد، اوکراین خسارت بیشتری متحمل میشود، روسیه تضعیف و وابستگی بیشتر به چین را تجربه میکند، حمایت از اوکراین فشار اقتصادی بر اروپا میگذارد و در آمریکا نیز بر کمبود سوخت جهانی و هزینههای سیاسی دولت اثر میگذارد. این تصویر، تناقض اصلی جنگ را آشکار میکند: بالا بودن هزینهها لزوماً به معنی اراده سیاسی برای پایان دادن به آن نیست. منافع عمومی در کاهش هزینهها ممکن است با محاسبات رهبران و برداشت آنان از پیامدهای عقبنشینی در تعارض باشد. والت همچنین اشاره میکند که چین و جریانهای پوپولیستی راست افراطی ممکن است از استمرار جنگ سود ببرند. این نشان میدهد که تداوم منازعه میتواند برای برخی نیروها فرصت ایجاد کند.
آمریکا؛ میانجی بیطرف یا محاسبه گر جنگ؟
در تحلیل والت، نقش آمریکا در پایان دادن به جنگ اوکراین تعیینکننده، اما متناقض است. واشنگتن ظرفیت اثرگذاری بر محاسبات هر دو طرف را دارد، ولی به اعتقاد نویسنده، دولتهای بایدن و ترامپ نتوانستهاند از این موقعیت برای پیشبرد توافق استفاده کنند. والت معتقد است دولت بایدن با وجود حمایت نظامی از اوکراین و تحریم روسیه، از تلاشهای طرفهای ثالث برای پایان جنگ حمایت نکرد؛ امکان عضویت اوکراین در ناتو را کنار نگذاشت و از اهداف حداکثری کییف حمایت کرد. والت، رویکرد ترامپ را نیز ناکارآمد میداند. از نظر او، فشار بر کییف برای پذیرش توافق، بدون فشار متناسب بر مسکو، به روسیه پیام میدهد که برتری نسبیاش میتواند نتیجه جنگ را به سود آن تغییر دهد. راه جایگزین والت، نه حمایت بیقیدوشرط از اوکراین است و نه فشار یکجانبه بر این کشور. از دید او، واشنگتن باید همزمان بر دو طرف اثر بگذارد: حمایت نظامی از اوکراین را ادامه دهد و آن را به تعدیل خواستههای کییف پیوند بزند. والت، بر محدودیت گزینههای اوکراین نیز تأکید میکند و به باور او، بازپسگیری کریمه و بخش عمده دونباس بعید است و عضویت آینده اوکراین در ناتو هم باید از دستور کار خارج شود. در مقابل، عضویت در اتحادیه اروپا میتواند امکانپذیر بماند و اوکراین باید نیروی کافی برای بازدارندگی داشته باشد.
از سرنوشت جنگ تا آینده نظم بینالمللی
اگر والت بر موانع پایان جنگ اوکراین متمرکز است، مواضع برندز نشان میدهد که چرا این بنبست را باید در تحولی وسیعتر بررسی کرد. به استدلال او، نظمی که آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در جهان غرب بنا کرد و پس از جنگ سرد گسترش داد، با فرسایش جدی روبهروست. این روند فقط حاصل فشار چین و روسیه نیست؛ در داخل آمریکا نیز تردیدهایی درباره هزینه رهبری جهانی، تعهدات در قبال متحدان و پیامدهای جهانیشدن شکل گرفته است. از این منظر، جنگ اوکراین فقط منازعه بر سر قلمرو نیست؛ بخشی از رقابت بر سر قواعد و ترتیباتی است که مناسبات قدرت را سامان میدهد. برندز سه سناریو برای دهه آینده ترسیم میکند.
سناریوی نخست، نظمی دو بلوکی و یادآور جنگ سرد است. آمریکا و چین در رأس دو مجموعه رقیب قرار میگیرند و اقتصاد، زنجیرههای تأمین و تحریمها به ابزار رقابت تبدیل میشوند. بحرانهایی مانند اوکراین، تایوان و دریای چین جنوبی نیز کانون فشار باقی میمانند. برندز این مسیر را مطلوبتر از دو سناریوی دیگر میداند، زیرا همکاری دموکراسیها و توازن قدرت را حفظ میکند؛ هرچند تحقق آن به انسجام آمریکا و متحدانش وابسته است.
سناریوی دوم، جهانی از حوزههای نفوذ منطقهای است. در این تصویر، چند قدرت عمده بر مناطق پیرامونی خود مسلط میشوند: آمریکا بر نیمکره غربی متمرکز میشود، چین در شرق آسیا جایگاه برتر مییابد و روسیه برای تثبیت نفوذ در فضای پساشوروی و بخشهایی از اروپای شرقی تلاش میکند. هند، ترکیه، اسرائیل و عربستان نیز ممکن است در پیرامون خود رقابت کنند. این سناریو لزوماً تقسیم رسمی جهان نیست.
سناریوی سوم، جهانی آشفتهتر بر مبنای خودیاری امنیتی است؛ وضعیتی که در آن کشورها نمیتوانند به یک قدرت بزرگ متعهد به حفظ قواعد اعتماد کنند. برندز هشدار میدهد اگر آمریکا به قدرتی تبدیل شود که قواعد را نادیده بگیرد، کشورهای آسیبپذیر ناچار خواهند شد امنیت را بر توان مستقل خود بنا کنند. نتیجه میتواند رقابت تسلیحاتی، تمایل بیشتر به گزینه هستهای و رقابت بر سر گلوگاههای تجارت جهانی باشد.
آغاز کدام نظم؟
پیوند دو مقاله در همین نقطه آشکار میشود. والت نشان میدهد پایان جنگ حتی وقتی هزینههای آن برای بسیاری سنگین است، بدون تغییر محاسبات طرفها و اعمال نفوذ متوازن ممکن نیست. برندز نیز یادآوری میکند سرنوشت جنگ اوکراین از آینده نظم جهانی جدا نیست: شیوه مداخله آمریکا، اعتماد متحدان به واشنگتن و توان قدرتهای بزرگ برای محدودکردن رقابت، بر محیطی اثر میگذارد که توافق احتمالی در آن شکل میگیرد. بااینهمه، پایان جنگ را نباید با صلح پایدار یکی دانست. حتی اگر مذاکرهای به توقف نبرد بینجامد، مرزها، امنیت آینده اوکراین، رابطه این کشور با ناتو و تعامل روسیه با همسایگانش تعیینکننده خواهند بود. پرسش محوری فقط این نیست که آیا واشنگتن میتواند طرفین را به توقف جنگ وادارد، بلکه این است که آیا میتواند توافقی شکل دهد که هم هزینههای جنگ را کاهش دهد و هم تداوم رقابت مهارنشده را محدود سازد؟ درغیر این صورت حتی پایان جنگ ممکن است آغاز مرحلهای تازه از رقابت قدرتها باشد. از این منظر، اوکراین همزمان میدان یک جنگ فرسایشی و آزمونی برای توان جهان در گذار از منازعه به ترتیباتی پایدارتر است؛ آزمونی که نتیجه آن هنوز قطعی نیست.
شما چه نظری دارید؟