سه‌شنبه ۶ تیر ۱۴۰۲ - ۰۲:۳۸
نظرات: ۰
۰
-
این حکایت درباره لیلی و مجنون جعلی است

بهتر است بدانیم که ساختن حکایت، به‌ویژه ساختن حکایت‌های جعلی هم قواعدی دارد و خوب است پیش از درست کردن آنها، خود را به منطق قصّه ساختن مجهّز کنیم.

به گزارش«اطلاعات آنلاین»، محمد صالح علا در یادداشتی در ضمیمه ادب وهنرامروز روزنامه اطلاعات نوشت: 

حکایتی دیدم دربارۀ دیدار لیلی و مجنون به هنگام بهار که چون لیلی از شدّت علاقۀ مجنون به خود باخبر می شود، دلش برای عاشق بیچاره می سوزد. می‌رود و به او پیغام می‌دهد که:«مجنون، تو اگر علاقه‌ای به دیدار من داری، فلان نیمه‌شب، کنار فلان درخت باغ باش».

مجنون بیچاره از فرط اشتیاق دیدن روی لیلی، چند ساعت زودتر از وقت قرار می‌رود. نیمه شب، لیلی به آنجا می‌آید، ولی می‌بیند مجنون را خواب ربوده است. لیلی هم از کیسه‌ای که همراه دارد، تعدادی گردو درآورده، کنار مجنون می‌گذارد و می‌رود.

پس از رفتن او مجنون بیدار می‌شود، چشم باز می‌کند، می‌بیند خورشید سرزده و روز شده. آهی می‌کشد و با خود می‌گوید: ای دل غافل! یار آمد و من در خواب بودم. اندوهگین و پریشان‌وار، راه می‌افتد و عازم شهر می‌شود.

در راه، یکی از دوستانش را می‌بیند که از او می‌پرسد: مجنون جان، چرا این همه غمگینی؟ راه می‌روی و آه می‌کشی؟ مجنون ماجرا را می‌گوید.

دوستش به او می‌گوید: خوش به حالت، اینها نشانه‌های خوبی است. زیرا تعبیر من آن است که لیلی تو را دوست دارد.

به دو دلیل: نخست که نخواسته تو را بیدار کند و دو دیگر این که با خود گفته مجنون عزیز خواب است، هنگامی که بیدار شود، گرسنه خواهد بود. بهتر است این گردوها را بگذارم تا آنها را یکی یکی بشکند و بخورد و گرسنه نماند.

مجنون سر تکان می‌دهد، اما در دل به خود می‌گوید نه، اینطور نیست. من می‌دانم که مقصود لیلی این بود که به من بفهماند تو عاشق نیستی؛ که اگر بودی، خوابت نمی‌برد و گردوها را کنارم گذاشته که به من بگوید تو را چه به عاشقی؟ تو بهتر است که فعلاً بروی گردو بازی کنی!

من پس از خواندن این حکایت عاشقانه و تاریخی، آن دسته از هموطنانم که چنین حکایت‌هایی درست می‌کنند را تحسین می‌کنم برای ورودشان به عالم عشاق و خیال‌بازی‌ها.

اما بهتر است بدانیم که ساختن حکایت، به‌ویژه ساختن حکایت‌های جعلی هم قواعدی دارد و خوب است پیش از درست کردن آنها، خود را به منطق قصّه ساختن مجهّز کنیم. کمی تلاش کنیم و دستکم شخصیت‌های حکایت‌مان را بشناسیم. منطقۀ جغرافیایی و هم ویژگی تاریخی رویدادها را.

در این صورت، پیش پیش، خودمان می‌دانیم که در آن منطقۀ جغرافیایی که لیلی و مجنون زندگی می‌کرده‌اند و نمی‌توانستند نیمه شب با هم قرار بگذارند و هم نمی‌توانستند کنار باغی قرار بگذارند. زیرا در آن منطقۀ جغرافیایی باغی نبوده. آنها معمولاً در بیابانی، صحرایی، ریگزاری یا در میان باد و طوفان با هم قرار می‌گذاشتند. از اینها مهم  تر، در آن دوران، آنها ساعت نداشته‌اند که مجنون چند ساعت زودتر رفته باشد. شهری هم نداشته‌اند که در راهش تصادفاً دوستش را ببیند.

و اما دربارۀ گره‌ اصلی حکایت هم بهتر است بدانیم اصلاً مجنون کسی است که چشم دارد و خوابش نمی‌برد تا چه رسد که به هنگام قرار با لیلی، مبتلای خواب شده باشد و هم چند دلیل دیگر. یکی این که لیلی گردو از کجا آورده؟ آنها درخت گردو نداشته‌اند. حالا هم ندارند که گردو تحمل گرما را ندارد. گرما برایش پدیده‌ای برخورنده است، برگ‌هایش را خسته می‌کند.

پس اگر بپنداریم گردو نداشته‌اند، طبیعی است که گردوبازی هم نمی‌کرده‌اند. گردوبازی، سرگرمی کودکان ایرانی در ایام نوروز است. گردوها را عیدی می‌گرفتند و گردوبازی‌ها می‌کردند. پس لیلی به جای گردو باید چند دانه خرما از کیسه‌اش درمی‌آورده. تازه عاشق‌ها که میل به خوراکی ندارند. عاشق‌ها فقط همیشه گرسنۀ دیدن روی محبوب خود هستند.

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی