غلامحسین ظهیری توچایی – رشت: هر روز ۲ یا ۳ روزنامه را مطالعه و مشاهده میکنم که بیشتر بزرگان، جوانان را تشویق به کتابخوانی میکنند و گله دارند که سرانه مطالعه در کشور پایین است و گناهش هم به گردن ارتباطات نوین انداخته میشود. که تا حدی شاید این موضوع صحت داشته باشد؛ اما همهاش این نیست، چون کتابخوانی لذتی دیگر دارد که چیزی نمیتواند جایگزین آن شود، ممکن است در نامهنگاری اثر زیادی داشته باشد و مراسلات پستی و بخصوص نامههای عادی بهطور حتم سقوط آزاد کرده است؛ ولی در مورد کتاب همهاش بازدارندگی ارتباطات الکترونیکی نیست.
ما که جوان و حتی نوجوان بودیم، به مطالعه گرایش داشتیم که یکی از دلایل آن ارزان بودن کتاب و کتابخوانی بود. در شهر ما چندین مغازه کتاب را شبی یک ریال اجاره میدادند، البته بهای کتاب هم به ریال بود، نه تومان!
غروب یکی از روزهای جنگ تحمیلی که مایحتاج ضروری کوپنی بود، برای تهیه روغن به بازار رفتم، به هر مغازه مراجعه کردم، روغن نداشتند، نه کوپنی و نه آزاد! به محلۀ پل عراق رشت رفتم و نظرم به مغازه خواربارفروشی افتاد که پسر صاحب دکان در گوشهای از آنجا کتاب اجاره میداد. به دلیل نقل مکان، سالها گذرم به آن مغازه نیفتاده بود. دیدم همان جوان که به سن من بود، حالا مغازه را اداره میکند. به داخل رفتم و سراغ روغن را گرفتم که با جواب منفی روبرو شدم، ناگهان به یاد کتاب اجارهای افتادم، موقع خروج از مغازه گفتم: پس از سالها که شما را دیدم، به یاد کتاب شبی یک ریالی افتادم که گفت: خدای من، ایشان مشتری دورا ن جوانی من هستند، خواهش میکنم نروید، من یک روغن ۴ لیتری را که برای خودم کنار گذاشتم، به شما به خاطر دوستی قدیمی تقدیم میکنم!
به سختی توانستم پولش را بپردازم، فقط کوپن را میخواست. هر ۲ نفر با یادآوری دوران جوانی بسیار شادمان شدیم. قبل از سال نو ۲ کتاب ۳ جلدی نوشته رومن رولان و الکساندر دوما به مبلغ ۳ میلیون تومان خریدم و با این مبلغ نجومی چگونه فرزند باید از پدرش پول بگیرد و کتاب بخواند!؟ اغلب کتابفروشیهای شهر ما یا تغییر شغل دادهاند و یا در کنارش نوشتافزار و کتابهای دانشگاهی و غیره میفروشند، تا بتوانند امرار معاش کنند. خدا به این عزیزان برکت بدهد که ، اقلاً به همین شکل چراغ نیمسوز کتابفروشی ها را روشن نگه میدارند. به هر حال فکر میکنم کتابفروش باید عاشق باشد و خریداری مثل من، مجنون!
شما چه نظری دارید؟