جنبه شاعری خیام که مورد تردید برخی از پژوهندگان نیز قرار گرفته است، چنان بر زندگی حکیم نیشابور سایه افکنده که سایر جنبه های شخصیت علمی او را تحت الشعاع قرار داده است. نوشته زیر با حذف منابع و مأخذ متعدد، از دانشنامه جهان اسلام برگرفته شده است.
غیاثالدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم نیشابوری، حکیم، ریاضیدان، منجم و شاعر مشهور ایران، در قرن پنجم و ششم میزیست. شهرت او در برخی منابع قدیم، از جمله تتمة صوان الحکمة بیهقی (متوفی ۵۶۵ق)، «خیام» و در برخی دیگر از جمله چهار مقاله نظامی عروضی، «خیامی» است و غالباً لقب «امام» را برای او ذکر کردهاند. خیام در لغت به معنای خیمه دوز است و به نظر جلال الدین همائی آمدنِ «ی» نسبت در آخر کلمه خیام، به معنای خودِ شخص خیمه دوز نیست، بلکه منسوب به کسی است که این حرفه را داشته است. تاریخ تولد خیام به درستی دانسته نیست. ابوالحسن بیهقی، که در کودکی خیام را ملاقات کرده، زایچة او را بیان نموده است. گوویندا تیرته، پژوهشگر هندی، براساس زایچة بیهقی، سالروز تولد خیام را ۱۸ مه ۱۰۴۸، برابر با ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷، یا اول ذیحجه ۴۳۹ دانسته است.
خیام در نیشابور به دنیا آمد، پدرانش همه اهل این شهر بودند. دربارة استادان خیام و تحصیلاتش، در منابع مطالب چندانی یافته نمی شود، جز آنکه نزد ابوالحسن انباری، حکیم و هندسهدان، کتاب «مجسطی» را آموخت و نزد ناصرالدین محمدمنصور، از فقیهان حنفی آن روزگار که استاد سنایی غزنوی نیز بود، کسب کمال کرد. سنایی هنگام گرفتاری در شهر نیشابور، نامهای به خیام نوشته و از او کمک خواسته است. شاید آشنایی خیام با سنایی مربوط به همدرسیِ آن دو نزد محمدمنصور بوده باشد. خیام در «رسالة کون و تکلیف»، ابنسینا (متوفی ۴۲۸) را معلم خود خوانده است. با توجه به اینکه ابنسینا قبل از تولد خیام درگذشته، خیام قاعدتاً به واسطه یا از روی تألیفات شیخ الرئیس، شاگرد او بوده است. برخی خیام را شاگرد بهمنیار، از شاگردان معروف ابن سینا، دانستهاند.
ابوالحسن بیهقی در تتمة صوان الحکمۀ که در فاصلة سالهای ۵۴۸ تا ۵۶۵ ق پرداخته شده، به تفصیل از خیام یاد کرده و اثر وی معتبرترین سندی است که دربارة زندگی خیام وجود دارد. بیهقی در ۵۰۷ ق به همراه پدرش به محضر خیام رسید. به گفتة وی خیام حافظه نیرومندی داشت. او همچنین از تبحر خیام در اقسام علوم، از جمله حکمت، ریاضیات، لغت، فقه و تاریخ خبر داده است. سلطان سنجر (ﺣﮑومت: ۵۱۱ ـ ۵۵۲ق) به خیام بیمحبت بود، اما ملکشاه سلجوقی (ﺣﮑومت: ۴۶۵ـ ۴۸۵) او را احترام مینهاد. خیام را از واضعان تقویم مَلِکی یا جلالی دانستهاند. به گفتة ابناثیر هنگامی که در ۴۶۷ به فرمان ملکشاه رصدخانهای در اصفهان دایر شد، گروهی از منجمان از جمله خیام در ادارة آن مشارکت داشتند و این رصدخانه تا ۴۸۵ق برقرار بود. البته به اعتقاد برخی پژوهشگران، در تعیین سهم خیام در اصلاح تقویم مبالغه شده و وی در آن هنگام حداکثر سی ساله بود. به گفتة بیهقی، عین القضات همدانی (متوفی ۵۲۵ق) و علی بن محمد حجازی قاینی (متوفی ۵۴۶ق) از شاگردان خیام بودهاند. بیهقی به حضور امام محمد غزالی (م ۵۰۵ق) در مجلس خیام اشاره کرده و شمس تبریزی (متوفی بعد از ۶۴۵ق) نیز گفته است که غزالی اشارات ابوعلی سینا را نزد خیام خوانده است. رشیدی تبریزی نیز صورت افسانه آمیزتر این موضوع را در حکایت های پایان طربخانه آورده است.
نظامی عروضی سمرقندی، مؤلف چهارمقاله، از ملاقات خود با خیام در ۵۰۶ق در شهر بلخ حکایتی نقل کرده است. ابوالقاسم زمخشری (م ۵۳۸) نیز محضر خیام را درک کرده بود. از افسانههای معروفی که دربارة خیام ساختهاند، همدرس بودن او با خواجه نظام الملک طوسی (متوفی ۴۸۵) و حسن صبّاح (متوفی ۵۱۸) است که نخستین بار رشیدالدین فضلالله همدانی در ۷۱۰ق در کتاب جامعالتواریخ آن را نقل کرده است و بعد از او دیگران به آن شاخ و برگ بیشتری دادهاند. هیچ کدام از اجزای این افسانه، از لحاظ تاریخی و منطقی باهم سازگار نیست.
تاریخ وفات خیام را به اختلاف بین سالهای ۵۱۵ تا ۵۲۶ق ذکر کردهاند. به گفتة نظامی عروضی، هنگامی که وی در ۵۳۰ق به نیشابور وارد شده، چهار سال از مرگ خیام گذشته بوده و محل قبر خیام در گورستان حیره، بیرون شهر نیشابور، بوده است. این معتبرترین روایتی است که از مرگ خیام در دست است. مقبرة خیام اکنون حوالی نیشابور، در باغ امامزاده محمد محروق قرار دارد.
رسائل خیام
به نوشتة ابوالحسن بیهقی خیام در تعلیم و تألیف بخل میورزید و آثار اندکی از او به جا مانده است، اما آنچه امروزه از خیام در دست است خلاف این مطلب را اثبات میکند. از او رسالههایی در زمینة جبر و هندسه، فیزیک، موسیقی و فلسفه به زبان عربی و فارسی باقی مانده است. این آثار چندین بار جداگانه، یا یکجا در داخل و خارج از ایران به چاپ رسیدهاند. رسائل خیام عبارتند از :
۱. القول علی اجناس الذی بالاربعه، رسالهای در موسیقی به عربی، که احتمالاً پیش از ۴۷۰ق تألیف شده است.
۲. رسالۀ فی شرح ما اَشْکَل من مُصادَرات کتاب اقلیدس که در اواخر جمادی الاولی ۴۷۰ق به عربی تألیف شده است. این رساله را همائی در کتاب خیامینامه منتشر و به فارسی نیز ترجمه کرده است.
۳.رسالۀ فی قسمۀ ربع الدائره، در هندسه.
۴. رسالۀ فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابلة. این رساله مفصل ترین و مهمترین اثر خیام در ریاضیات است که آن را در حدود ۴۷۳ق تألیف و به قاضی القضات ابوطاهر محمد هدیه کرده است.
۵. رسالۀ فی الاحتیالِ لِمعرفۀ مقدارَیِ الذهَبِ و الفضّۀِ فی جسمٍ مرکّبٍ منهما، به عربی که میزانالحکمه هم نامیده شده است. ۶. ترجمة خطبۀ الغرّاءِ ابنسینا (ترجمة پارسی خطبه ابن سیناست که خیام در ۴۷۲ آن را به خواهش جمعی از دوستان در اصفهان به انجام رسانید).
۷.رسالۀٌ فِی الکَوْنِ و التکلیفِ، که آن را در ۴۷۳ در پاسخ به پرسشهای امام ابونصر محمد بن عبدالرحیم نَسَوی نوشت.
۸. ضرورۀ التضادّ فی العالم و الجبر و البقاء. (دنبالهای است بر رسالة پیشین و خطاب به همان شخص).
۹. رسالۀ فی الوجود (ظاهراً ادامة مباحث فلسفی و کلامی خیام در دو رسالة پیشین است).
۱۰. رسالۀ الضیاء العقلی فی موضوع العلم الکلّی(به نظر بعضی از پژوهشگران، رسالهای مستقل نیست و بخشی از رسالة قبلی یا دنباله آن است).
۱۱. رساله در علم کلیات وجود. تنها رسالة فلسفی خیام به زبان فارسی است که آن را به درخواست فخرالملک ابوالفتح مظفر، وزیر سلطان سنجر، نوشته است.
۱۲. رسالۀ جواباً لِثَلثِ مسائل (احتمالاً پس از ۴۹۲ق، در پاسخ سؤال جمال الدین عبدالجبار مشکوی نوشته شده و خیام در آن به بیماری خود اشاره کرده است.
۱۳. نوروزنامه. رسالهای است به پارسی در کشف حقیقت نوروز و آیین پادشاهان ایران که تألیف آن را به خیام نسبت دادهاند.
رباعیات خیام
شهرت جهانی خیام وامدار رباعیاتی است که به او نسبت میدهند. طرفه اینکه تا یک قرن پس از مرگ او، هیچ رباعیی به نام او در منابع نقل نشده است! هیچ کدام از همعصران خیام، از قبیل سنایی غزنوی، عبدالرحمن خازنی، ابوالقاسم زمخشری، نظامی عروضی سمرقندی و ابوالحسن بیهقی، که با او مناسبات یا دیدار داشتهاند، به رباعی سرایی او اشارهای نکردهاند. قدیمترین جایی که از خیام به عنوان شاعر یاد شده، خریدۀ القصر عمادالدین کاتب، تألیف ۵۷۲ق است که چهار بیت عربی به اسم او آورده است. رسالهای از امام فخر رازی (م ۶۰۶ق) در تفسیر چهار سورة قرآن، در حال حاضر کهن ترین مأخذی است که در آن یک رباعیِ فارسی به اسم خیام آمده است. پس از آن، در متون و منابع فارسی رباعیات بیشماری به خیام نسبت دادهاند که شمار آنها تا پایان سدة هشتم به ۱۲۰ رباعی میرسد. همة آنها و منابعشان در کتاب «رباعیات خیام در منابع کهن» (تألیف نگارنده) گردآوری و معرفی شده است. برخی از رباعیاتی که به نام خیام مشهورند بدون ذکر نام سراینده در برخی از آثار کهن فارسی ذکر شدهاند، از جمله «سندباذنامة» ظهیری سمرقندی که در حدود ۵۵۶ق تألیف شده است.
از اوایل قرن نهم به بعد، یعنی حدود سیصد سال پس از مرگ خیام، مجموعههایی مستقل از رباعیات منسوب به او پدید آمد که در بعضی از آنها شمار رباعیات به هزار میرسد. معروفترین این مجموعهها، مجموعه رباعیات کتابخانة بودلیان آکسفورد است که در ۸۶۵ ق در شیراز کتابت شده و ۱۵۸ رباعی دارد و دیگری، کتاب طربخانه است که یاراحمد رشیدی تبریزی در ۸۶۵ ق ترتیب داده و مشتمل بر ۵۵۰ رباعی است. در ۴ـ۱۲۷۳/ ۱۸۵۷، تصویر دستنویس کتابخانة بودلیان آکسفورد به دست ادوارد فیتزجرالد (م ۱۸۸۳م)، شاعر انگلیسی رسید. او ظرف یک سال ۷۵ رباعی خیام را ترجمة آزاد کرد و در ۲۵۰ نسخه (در ۱۸۵۷) به چاپ رسانید. بعد از چاپ دوم این کتاب در ۱۸۶۸ (۱۲۸۵)، ترجمة فیتزجرالد شهرت جهانی یافت.
شهرت جهانی ترجمة فیتزجرالد، ایرانشناسان غربی را بر آن داشت که در رباعیات خیام و مآخذ آنها بررسی های دقیق تری انجام دهند و شیوههای علمی پژوهش در متون ادبی را دربارة آنها بیازمایند. بررسی های انتقادی رباعیات خیام در بین خاورشناسان، در ۱۳۱۵/ ۱۸۹۷ با مقالة والنتین ژوکوفسکی ، ایران شناس روس، آغاز شد. او در مقالة خود، که در یادنامة بارون ویکتور روزن به نام «المظفریه» چاپ شد، علاوه بر معرفی تعدادی از منابع کهن و ناشناخته دربارة زندگی و شعر خیام، ۸۲ رباعیِ منسوب به او را، که در دیوان ها و تذکرهها به نام شاعران دیگر ضبط شده است، رباعی سرگردان به شمار آورد و در صحت انتساب آنها به خیام تردید کرد. آرتور کریستن سن در کتاب «پژوهش در رباعیات خیام» (هایدلبرگ، ۱۹۰۵) شمار رباعیات سرگردان را به ۱۰۱ رسانید و با شک و احتمال، ۱۲ رباعی را اصیل شمرد. او در کتاب «بررسی انتقادی رباعیات خیام» (کپنهاک، ۱۹۲۷) راه دیگری در پیش گرفت و بر مبنای تواتر رباعیات در هجده متن خطی و چاپی، ۱۲۱ رباعی را برگزید. در فاصلة چاپ دو کتاب کریستنسن، در ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵ فردریش روزن آلمانی «رباعیات خیام» را منتشر ساخت و در مقدمة فارسی آن از جنبة سلبیِ نظریة رباعیات سرگردان انتقاد کرد. او با اتکا به منابعی که در اختیار داشت، ۲۳ رباعی منسوب به خیام را اصیل شمرد و آنها را مبنای انتخاب دیگر رباعیات قرار داد. او همچنین اولین کسی بود که نظریه «رباعیات کلیدی» را مطرح ساخت.
در ایران، سعید نفیسی و صادق هدایت از اولین کسانی بودند که با مطالعه دستاوردهای ایرانشناسان اروپایی، به بررسی رباعیات خیام پرداختند. هدایت مقدمهای بر رباعیات خیام را در ۱۳۰۳ش و «ترانههای خیام» را در ۱۳۱۳ش منتشر کرد و پس از انتخاب چهارده رباعی کلیدی، ۱۴۳ ترانة خیام را برگزید. در ۱۳۲۰ش، محمدعلی فروغی با همکاری قاسم غنی، ۶۶ رباعی کهن را ملاک انتخاب ۱۱۳ رباعی دیگر قرار داد و حاصل کارش به واسطة اتخاذ شیوهای علمی تر و بینشی معتدلتر، به مراتب از کار هدایت بهتر بود. پژوهشگران دیگر مثل علی دشتی، رشیدیاسمی و محسن فرزانه نیز مطابق همین روش به گزینش رباعیات خیام پرداختند. جلالالدین همائی اتکای صرف به روش رباعیات کلیدی را نادرست میدانست و معتقد بود که باید همزمان روش ژوکوفسکی، یعنی تعیین تکلیف رباعیات سرگردان را نیز به کار گرفت. میرافضلی با تکیه بر آمار مستندی که نشان میدهد بیش از ۹۰درصد رباعیات شاعران همدورة خیام چهار قافیهای است، توجه به رباعیات چهار قافیهای را در گزینش رباعیات اصیل خیام ضروری دانسته است. در سالهای اخیر، ذکاوتی قراگزلو با اتخاذ شیوهای نزدیک به شیوة کریستنسن، توالی و تواتر رباعیات در متون قدیم را ملاک گزینش رباعیات خیام دانسته است.
اشتیاق پژوهشگران برای دستیابی به نسخهای کهن از رباعیات خیام، سبب شد برخی سودجویان به جعل مجموعههای قدیمی رباعیات خیام بپردازند. معروفترین این مجموعهها عبارتند از: دستنویس عمرعلیشاه با تاریخ ادعایی ۵۴۸ق، دستنویس مورخ ۶۰۴ ق دانشگاه کیمبریج و دستنویس مورخ ۶۵۸ ق کتابخانة چستربیتی، دستنویس مورخ ۷۲۱ق که فردریش روزن از آن استفاده کرده، و دستنویس مورخ ۷۹۰ق نخجوانی.
ذکر نشدن نام خیام در منابع قدیم به عنوان شاعر، باعث شده است که برخی از پژوهشگران در شاعری خیام تردید کنند و به وجود دو خیام، یکی حکیمِ دانشمند و دیگری شاعر رباعیگو قائل شوند. پشتوانة این دیدگاه اشارتی است که ابنفُوَطی (متوفی ۷۲۳) در «مجمعالآداب» به شاعری فارسی زبان به نام علی بن محمدبن احمدبن خلف خراسانی، معروف به ابن خیام، کرده و گفته وی دیوانی به فارسی دارد و شعرش بسیار و در خراسان و آذربایجان مشهور است. او دو بیت عربی نیز از این شاعر نقل کرده است. بر این اساس، محیططباطبائی معتقد است که خیامِ دانشمند، شاعر نبوده و آنچه به اسم او شهرت یافته، سرودة دیگران و از جمله همین ابن خیام خراسانی است که تشابه اسمی آنها باعث ناشناخته ماندنِ گویندة اصلی رباعیات شده است. مهمترین دلیل بیاعتباری این نظر آن است که نام و شعر ابن خیام خراسانی در هیچ کدام از منابع فارسی نیامده است و آنچه ابن فوطی دربارة شهرت شعر او در خراسان و آذربایجان گفته، پشتوانة معتبر ندارد.
رباعیات خیام از زمان انتشار تاکنون همواره مورد اعتراض متشرعان و صوفیان بوده است. عطار، شاعر همشهری خیام، ضمن حکایتی در کتاب الهی نامه خیام را مردی ناتمام نامیده است. نجم رازی در مرصادالعباد دو رباعی از خیام نقل کرده و آن را شاهدی بر حیرت و گمراهی گویندة آنها دانسته است. جمالالدین قِفْطی (م ۶۴۶ق)، معتقد بود که باطن شعرهای خیام، همچون مار، شریعت را نیش میزند. شمس تبریزی در پاسخ سؤال یکی از مریدان دربارة شعر خیام، او را سرگردان نامیده است. بعضی شاعران رباعیات خیام را به شعر جواب گفتهاند، ازجمله قاضی نظامالدین اصفهانی، شاعر ذواللسانین قرن هفتم که یکی از رباعیات خیام را در قالب رباعی به عربی برگردانده و چهار رباعی عربی در رد آن پرداخته است.
ترجمة فیتزجرالد سببِ شهرت بسیارِ رباعیات خیام در خارج از ایران شده است. بسیاری از رباعیات خیام، بر اساس ترجمة فیتزجرالد یا مستقیماً از متن فارسی، به زبانهای انگلیسی، فرانسه، آلمانی، سوئدی، ایتالیایی، هلندی، مجاری، اسپانیایی، ترکی، روسی، گجراتی و عربی ترجمه شده است. برخی از مهمترین این ترجمهها عبارتند از: ترجمة ژ. ب نیکولا (۱۲۸۴/ ۱۸۶۷)، ترجمة م. ف. فرزانه و ژ. مالاپلات (۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳)، از روی ۱۴۳ رباعی که صادق هدایت منتشر کرده بود، ترجمة پ. سگرس (پاریس ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲) و ترجمة ژیلبر لازار، همگی به زبان فرانسه (۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴)؛ ترجمة آرتور جان آربری به انگلیسی (لندن ۱۳۳۱ش/ ۱۹۵۲)؛ ترجمة فریدریش روزن (۱۳۲۷/ ۱۹۰۹) و رودولف برگر (برن ۱۳۲۷ش/ ۱۹۴۸) به آلمانی؛ ترجمة فرانچسکوگابریلی به ایتالیایی (فلورانس ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴)؛ ترجمة حسین دانش و رضا توفیق به ترکی استانبولی (استانبول ۱۳۴۰). بسیاری از شاعران و ادیبان نامی عرب، مانند احمد رامی، ابراهیم عبدالقادر مازنی، جمیل صدقی زهاوی، احمد زکی ابوشادی، عباس محمود عقّاد، قیصر معلوف، مصطفی جواد، محمد فراتی، محمد غُنَیمی هلال و جعفر خلیلی نیز رباعیات خیام را به عربی ترجمه کردهاند.

شما چه نظری دارید؟