حسن فرازمند
۱۴مرداد۱۳۴۷
درچنین روزی درجریده اطلاعات، تصویر ی از آگهی اکران شدن فیلم«تحفه هند» با هنرمندی جواد قائم مقامی، خانم کتایون و همایون منتشر شد. از بازیگر اول فیلم یعنی جواد قائم مقامی که اطلاع زیادی دردسترس نیست،اما بانو کتایون تا همین چند سال قبل دربرخی سریال های تلویزیونی بازی می کرد.
«همایون»،کمدین بی حاشیه و کم حرف سینمای سال های قبل ازانقلاب که یکی از نقش های این فیلم را به عهده داشت نیز همین چند وقت پیش، بارسفر بربست. بازیگر نجیبی که هرگز به ممنوعیت بازی در فیلم ها گلایه ای نکرد و طی سال های اخیر زندگی اش، روزگار خود را دریک چلو کبابی می گذارند.
«محمدعلی تبریزیان» با نام هنری همایون (متولد ۱۵ اردیبهشت ۱۳۱۶)، بازیگر ایرانی بود. او با نام هنری «همایون»، بازیگری در سینما را از سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. همسرش مهرانگیز فرحزادی (خاله لیلا فروهر) و پدر امید تبریزیان (بازیگر) امروزی است. همچنین او باجناق جهانگیر فروهر، بازیگر سینما و تلویزیون بود.
همایون کار خود را با فیلم «داماد میلیونر و بیستارهها» در سال ۱۳۳۸ آغاز کرد و در فیلمهای زیاد دیگری از جمله: سلطان قلبها، دروازه تقدیر، خروس جنگی، چرخ بازیگر، لیلی و مجنون، سرنوشت و ایمانبازی کرد.
همایون در ۸۸ سالگی، سرانجام در روز جمعه ۲۷ تیر ۱۴۰۴ به خاطر کهولت سن در منزلش در تهران درگذشت و پیکرش در روز یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴ در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
آغاز پخش برنامه های تلویزیون امریکا و اروپا درتلویزیون های تهران
۱۴مرداد۱۳۴۷
درچنین روزی درجریده اطلاعات اعلام شد:«وزارت پست و تلگراف، طرح ساختمان قمر مصنوعی ایران را برای مطالعه به مهندسین مشاور واگذار کرد. این ایستگاه درنزدیکی شهرهمدان ساخته می شودو پس از تکمیل با اقمارمصنوعی که درمدارنیمکره جنوبی و با شرکت چهل کشور به فضا پرتاب می شود، ارتباط برقرار خواهد شد.»
وزارت پست و تلگراف اعلام کرد که از طریق ارتباط با قمرمصنوعی می توان با کشورهای اروپا وامریکا برنامه های مخابراتی وتلویزیونی مبادله کرد و پس ازدایرشدن ایستگاه قمرمصنوعی ایران دردامنه کوه الوند، دستگاه های گیرنده تلوزیونی تهران می توانند برنامه های تلویزیون های اروپا وامریکا را پخش کنند.
استمداد برای جلوگیری از تخریب عمارت تاریخی مخبرالسلطنه
۱۴مرداد۱۳۵۲
درچنین روزی، موزه مردم شناسی ایران با انتشار تصویر و استمداد نامه ای در جریده اطلاعات، از مردم و دست اندرکاران و مسؤولان میراث فرهنگی خواست که در این ساعات که عده ای بنا وعمله درمحوطه یک بنای تاریخی درکار خراب کردن آن هستند، از این کار جلو گیری کنند. در استمدادنامه موزه مردم شناسی آمده است:
«هم اکنون یکی از بناهای تاریخی تهران به دست گروهی معمار ویران می شود. این بنا به دست کریم خان مخبر السلطنه، حاکم وقت تهران درزمان مظفرالدینشاه، دریکی از محله های آباد تهران موسوم به پل امیربهادرساخته شده است ومخبرالسلطنه دفتر حکومتی وقت رادراین ساختمان مستقرکرده و درگوشه ای ازباغ نیزخانواده اونیز سکنی داشتند.
باغ مختار السلطنه، واقع درخیابان شاهپور، کوچه ارامنه، پس از درگذشت مختار السلطنه به دست فرزندان او افتاد و تا این اواخر (دهه ۴۰) به نگاهداری آن همت گماشتند ومدتی نیز این خانه به موزه ای تبدیل شد و پس از آن درپنج ماه قبل (ازسال ۱۳۵۲)ازطرف ورثه مختارالسلطنه به یکی از معماران تهران به مبلغ حدود ۲و نیم میلیون تومان فروخته شد.»
در زیرِعکسی که موزه مردم شناسی دراختیار جریده اطلاعات گذاشته، چنین آمده است:«این عمارت زیبای قدیمی را از ویرانی نجات دهید. درعمارت مخبرالسلطنه، معماری دوره قاجاریه را درحد زیبایی و کمال می توان دید.»
«جیرجیرک های نیمه شب»، شاهکارناشناخته اورسن ولز
۱۴مرداد۱۳۴۴
درچنین روزی درجریده اطلاعات، خبری از ساخت فیلمی به نام «جیرجیرک های نیمه شب» منتشرشد، اما من هرچه درفهرست فیلم های به ثبت رسیده «اورسن ولز» گشتم و به منابع متعدد سینمایی مراجعه کردم، فیلمی ازاو به این نام نیافتم. با خودم فکرکردم که احتمالاً این فیلم نام دیگری داشته و یا لااقل اورسن ولز این فیلم را با این نام یعنی جیرجیرک نیمه شب شروع کرده و هنگام اکران با نام دیگری عرضه و اکران کرده است، اما از سال تولید فیلم ناقوسهای نیمه شب که سال ۱۹۶۶ است، حدس زدم که باید نام این فیلم او همین «ناقوس نیمه شب»باید بوده باشد که درایران به نام جیرجیرک های نیمه شب ترجمه ومنتشر شده است.
به هرحال، توضیحات جالبی که روز ۱۴ مرداد۱۳۴۴(یعنی ۶۰ قبل)درچنین روزی درصفحه هنری روزنامه اطلاعات داده شده است، حکایت ازآن دارد که «اورسن ولز»،محرمانه مشغول تهیه فیلمی به نام «جیرجیرک نیمه شب» است که خوشبختانه مترجمان فرانسوی«ژان مورو»و«ماریناولادی» با وجود سفارش اکید کارگردان، اطلاعاتی درباره این فیلم دراختیار روزنامه نگاران گذاشته اند.
این فیلم یک شخصیت بزرگ به نام«فالستاف»کاپیتان ودیپلمات انگلیسی قرن پانزدهم را زنده می کند. همان شخصیتی که شکسپیردرنوشته های خود چند بارازوی یاد کرده است. درادامه این مطلب اضافه شده است که: «اورسن ولز درتهیه سناریوی این فیلم، ازپیس های «همکار»معروف خود الهام گرفته است. ابتدا قراربوداین فیلم با بودجه خیلی کمی درمدت ۹ هفته تهیه شود، ولی اکنون پنج ماه ازآغاز فیلمبرداری آن گذشته وهنوز فیلم آماده نشده است. «ولز» تا کنون برای تهیه آن دوبرابرمبلغی را که پیش بینی کرده بود، خرج کرده است و« ژان مورو» از راه دورو درازی برای شرکت دریکی ازصحنه های این فیلم به اسپانیا رفته است. حال باید دیدکه «اورسن ولز» چرا« فالستاف» را برای سوژه فیلم خود انتخاب کرده است. باید گفت که «ولز» مجذوب شخصیت زمخت وخشن «فالستاف» شده است. این شخص قبل ازاین که پرنس «هال» به عنوان هنری پنچم به تخت انگلیس برسد، با او دوست بود. آنها شب های زیادی با هم به سربرده بودند ودرتمام خوشی ها ولذات شریک بوده اند، ولی هنگامی که پرنس هال مقام سلطنت را اشغال کرد، دوست دیرین خودرا به کلی ازیاد برد و به دوستی خود با فالستاف پشت پازد.
حکایت هایی دیگر از زندگی و آثار اورسن ولز
تهیه کردن هریک از فیلم های «اورسن ولز» خودش داستانی جالب داردواکثر دوستداران آثارش، خواننده حاشیه های جالب و خواندنی فیلم هایی هستند که ازاو دیده اند یا می بینند. من هم مدت ها بود که می خواستم به بهانه ای از«اورسن ولز»برایتان بگویم وشما را با دیگروجوه ناشناخته اوآشنا کنم که او را به غیر«همشری کین»ش با دیگر آثارش بشناسید. اما ابتدا می خواهم از اولین روزهای فعالیتش برایتان بگویم که این کارگردان، فیلمنامهنویس، هنرپیشه و تهیهکننده فیلم، تئاتر، رادیو و تلویزیون آمریکایی، نخستین بار با اجرای رادیویی جنگ دنیاها اثر «هربرت جرج ولز» در ۳۰ اکتبر ۱۹۳۸ بود که به شهرت رسید. آن هم به این دلیل که عدهای از شنوندگان رادیو به تصور این که با یک خبر واقعی (ازحمله بیگانگان فضایی از مریخ) مواجه شدهاند، وحشت کرده بودند. بنا بر نوشته ویکی پدیا در اواسط دهه ۱۹۳۰ دو اقتباس تئاتری او به نامهای وودو مکبث و روایت نمادگرایانه «جولیوس سزار» در نیویورک شهرت یافتند. وی در سال ۱۹۴۱ کارگردانی، تهیهکنندگی و بازیگری در فیلم «همشهری کین» را به عهده گرفت و ضمناً به عنوان نویسنده نیز در آن همکاری داشت. همشهری کین در بیشتر لیستهای سایتهای نقد فیلم، جزو ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما محسوب میشود.
بقیه دوران کاری او به دلایل گوناگونی مانند کمبود بودجه، دخالت بیجای استودیوها، چه در اروپا و چه در بازگشت کوتاه مدت او به هالیوود، زیاد با موفقیت روبرو نبود. با همه این مشکلات، اتلوی او برنده نخل طلایی جشنواره کن ۱۹۵۷ گردید و «نشانی از شر» نیز به جایزه برتر جشنواره جهانی بروکسل نائل آمد. از دید خود ولز دو فیلم محاکمه و ناقوسهای نیمه شب ( جیرجیرک های نیمه شب )بهترین فیلمهایش بودند. اگرچه ولز توسط استودیوهای بزرگ به حاشیه رانده میشد، اما او در واقع یک بازیگر پولساز بود.
شما چه نظری دارید؟