محمدکاظم کاظمی

 نگاهی به شعری از ابوطالب مظفری
 

 هفت خان، روایتی از یک تمدن
 

این رسم و سنتی است در شعر معاصر به‌خصوص، که شاعر از مفاخر کهن این قلمرو تمدنی حکایت می‌کند، به آنها افتخار می‌کند و آرزوی بازیابی آنها را دارد. نمونه‌های برجسته این نوع شعر در ادبیات معاصر فارسی، آثاری همچون «لُزنیّه» از ملک‌الشعرا بهار،«هزاره دوم آهوی کوهی» از شفیعی کدکنی و شماری از آثار مهدی اخوان ثالث هستند.
شعر«هفت خان»ابوطالب مظفری، شاعر معاصر افغانستان را هم به طور کلی می‌شود از این گروه شعرها دانست. شعری که با غزل شروع می‌شود، با مثنوی ادامه می‌یابد.
صبح نخستین که طرح کار گشودیم
بر لب جیحون خسـته، بار گشـودیم
لب چو به «گفتار نیک» غنچه‌گشا شد
بر صفـت پـاکْ کـردگـار گشـودیم

این یکی از شعرهای شاخص ابوطالب مظفری است. هم به واسطه این نگاه تمدنی، هم به دلیل کیفیت هنری و زیبایی‌های صوری آن و هم به جهت محتوایی؛ چنان که اشاره خواهیم کرد.
از جگـر کوه‌هـای غـزنه و کابـل
تا به دل سیستان، قطار گشودیـم
هرچه گره بر جبین تلخ جهان بود
ما به سرانگشت اقتـدار گشـودیم
بـر زبر زیـن این سمنـدِ خجـسته
سیر بر این خوان هیرمند خجسته

از نظر محتوایی، نکته مهم این است که مظفری این گفتمان را در شکل سازنده‌اش مطرح می‌کند، با وفاق و همدلی و بدون چالش بر سر انتساب این مفاخر به مرزهای جغرافیایی. می‌دانیم که یکی از مباحث چالش‌برانگیز در میان دو کشور همسایه، موضوع هیرمند بوده است. ولی مظفری این رود را نمادی از یک سیر تمدنی می‌داند. رودی که با حرکتی تند و پرخروش در کوه‌ها شروع می‌شود و به سیر نرم و آرام در دشت‌ها و شهرها پایان می‌یابد:
مـا دو سـر رودخـانـه‌هـای طویلیــم
پیـچ و خــم راه دیـده‌ایـم، اصیلیــم
یک‌سرمان تند و پرخروش و سبک‌گام
یک‌سـرمان نرم و گرم و خسته و آرام
یک سرمان کوهسار معرفـت‌انـدیش
یک سرمان شهرهای سوخته در خویش

این عبارت «شهرهای سوخته»، ضمن این که به جنگ‌ها و درگیری‌های قدیم اشاره دارد، می‌تواند به «شهر سوخته سیستان» هم اشاره داشته باشد که یکی از مراکز دیرین تمدن در فلات ایران بوده و از لحاظ پیشرفت در علوم و فنون بسیار جالب بوده است.
و دیگر خصوصیت مهم این شعر این است که او به این تاریخ و تمدن کهن، نگاه صرفاً افتخارآمیز و برتری‌جوی ندارد، بلکه آسیب‌هایی را که این تمدن به آن دچار شد هم بیان می‌کند و وضعیتی را که اکنون حاکم شده است نیز نقد می‌کند:

تا که زمین تیره گشت و راه دگر شد،
راه دگر گشـت و مهـر و ماه دگر شد
حیلـه و دیــوار و دیـو و دار بـرآمـد
از سـر بـازوی فتنــه، مــار بـرآمـد
یک‌شبه بستیم دست و پای خـرد را
پیش خدای هـوس، خـدای خـرد را
همـت ما خـرج آب و نان شده امروز
پیشـه ما فخر استخـوان شـده امروز
خصـم پـی کند و کاو ریشه هر کان
ما همه سرگـرم نبـش قبـر نیـاکان

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی