حمیدرضا شکارسری
خوانش شعری از میلاد موحدی
از قرائت تا خوانش متن
«دیگر جهان زیبا نبود
کفن
به چشمانش رسید!»۱
متن شعری را باید چگونه خواند؟...
ابتدا باید متن را قرائت کرد(قرائت اولیه). این رویارویی نخست با قضاوت اولیه و حسی و عاطفی همراه خواهد بود. سپس متن را دقیق می خوانیم (قرائت دقیق). در این رویارویی، زوایای پنهان کلمات و عبارات روشن می شوند و معانی ضمنی متن آشکار می گردد. در انتها خود را و متن های ذهنی نزد خویش را در متن جست و جو می کنیم (خوانش متن).
اینجاست که تاویل اتفاق می افتد و معانی جدید از متن استخراج می شود . معانی و مفاهیمی و افق های تصویری و مضمونی بدیعی که حتی به ذهن خود شاعر هم نرسیده است، اما البته متن او زمینه خوانش را فراهم آورده است (در واقع، خوانش همان قرائت نیست و در ادامه قرائت حاصل می شود).
***
«دیگر جهان زیبا نبود»؛ زیرا او مرده و جهان برایش به اتمام رسیده بود. جهان در نگاه او زیبا نیست، چون دیگر دستش از دنیا کوتاه شده است. انگار او زنده است و هنوز می بیند، اما از دسترسی به جهان محروم شده است.
این قرائتی اولیه از شعر کوتاه «میلاد موحدی»است که بر نگاهی آخرت باورانه متکی است. در قرائت دقیق می توان سطر اول را با ترکیب «جهانِ زیبا»خواند. در این موقعیت با مرگ او اساساً جهان، ناموجود می شود.
این قرائت در نگاهی پدیدارشناسانه مصداق می یابد. آنجا که اصلاً بدون دازاین یا سوژه انسانی (به قول هایدگر)، جهانی وجود نمی یابد. حالا اما می خواهم خودم را در متن بیابم. خودی که در متن نیست، اما من آن را در متن
می گنجانم .
او زنده است و فقط ظاهراً نفس نمی کشد. کفن فقط ملافه ای سپید است، اما وقتی روی چشم کشیده می شود، جز سیاهی دیده نمی شود. او خود را به مردن زده است. چرا که جهان را زیبا نمی یابد. او از فرط رنج و یأس، فقط کمی دراز کشیده و ملافه ای را مانند کفن بر صورتش کشیده است . اصلاً مرگی
در کار نیست.
گاهی دل مان می خواهد از شدت درد بمیریم، اما نمی توانیم. پس ادای مردن را درمی آوریم. اصلاً مرگ و کفنی در کار نیست. هرچه هست، همین زندگی کوفتی است که تمامی ندارد.
این شعر کوتاه، درد و اندوه و حسرتی را به منِ مخاطب منتقل می کند که شاید خود «موحدی» هم نمی تواند اندازه اش را درک کند. مخاطبی که خود را به جای کاراکتر شعر می گذارد، دراز می کشد ، ملافه ای بر سر می کشد و برای لحظاتی هم که شده، از این جهان زیبا(!) فاصله می گیرد .
۱ـ همین هیچ،میلاد موحدی،نونوشت،۱۴۰۲، ص ۳۰
شما چه نظری دارید؟