دکتر داودرضا کاظمی
 شاعر و منتقد ادبی

«قرار بود کوه باشیم
اشک باد را درآوریم
سنگریزه‌هایی شدیم
باد ما را برد»۱

(۱)
این کوتاه‌سروده‌ منثور، اگرچه نام ندارد و با شماره ۱۳ در کتاب قرار گرفته، اما عنوانی تقدیمی دارد: «به همه‌ دهه‌ شصتی‌ها». و می‌دانیم که مانند نام شعر، عنوان‌های تقدیمی هم از عناصر پیرامتنی به حساب آمده و می‌توانند خواننده را در دریافت معنا یاری کنند. البته مشروط بر این که اثری تقلیل‌گرایانه نداشته باشند. از جریان خلق و نقدِ«نقد نو» (new criticism) به این سو، یعنی از ۱۹۲۰ میلادی تا به امروز، هر امکان تقلیل‌گرایی- جز در مواردی با ایجاب تاکید و یا رویکردهای بلاغی، رتوریکی و استاتیکی- مورد نکوهش است. 
یوسفی نیز در اینجا با آوردن عنوان تقدیمیِ «به همه‌ دهه‌ شصتی‌ها»، با اشاره و ارجاع به زمان، مکان، ابژه و سوژه‌هایی خاص، از گستره‌ معنایی شعر کاسته، قلمروی معنادهی، هدف و شمول دریافت در واکنش خواننده را محدود و محصور کرده است. کاش این عنوان تقدیمی نیامده بود تا خواننده محتوا و معنای متن را با توجه به سرگذشت همه‌ انسان‌ها رقم می‌زد. البته در چنین صورتی، سرگذشت اجتماعی جوانان دهه‌ شصتی و مشکلات آنها در ایران (تحصیلات عالی، اشتغال، ازدواج و ...) نیز می‌توانست در سیر معناگیری متن، یکی از دریافت‌های خواننده باشد. عنوان تقدیمی را نادیده بگیرید و شعر را دوباره بخوانید. معنا و محتوا در نظر شما تغییر خواهد کرد.

(۲)
شعر فرم و ساختاری اندیشه شده، منسجم و محکم دارد. دو سطر نخست از گذشته‌ شاعر، من و شمای خواننده و حتی همه‌ انسان‌ها، خبر می‌دهد (گسترش من اجتماعی به من انسانی و جهانی و قابلیت همزاد پنداری توأمان) و دو سطر سوم و چهارم، شرح احوال امروز و اکنون است. گویا از ابتدا «فرم ذهنی شعر» بدین قرار بوده است که در دو بخش و در ایجازی چشمگیر اجرا شود و شاعر در بخش اول سرنوشت و در بخش دوم سرگذشت انسان را بیان کند.
سرنوشت انسان←    «قرار بود کوه باشیم/ اشک باد را درآوریم
سرگذشت انسان←    سنگریزه‌هایی شدیم/ باد ما را برد»
    
بر این اساس، سیر حرکت در فرم درونی، در تناسب تام با محتوا و ارتباطو انسجام با ابژه‌های اصلی،یعنی کوه، سنگریزه و باد، شکل گرفته، آغاز و پایانی سنجیده شده را در شعر رقم زده است.
(۳)
«قرار بود» در معنای «بنا داشتیم» «می‌خواستیم» و یا «قصد داشتیم» و مانند آن آمده است و انتخاب خوبی است. چرا که میان قرار- در معنای ثبات- و کوه، ایهام تناسب جالبی برقرار است. 
کوه را می‌توان نماد و رمزگان جهانی ثبات و آرامش دانست. و البته این معنای آرامش هم معنایی دیرین است. چنان که انوری راست:
 مُلک هم بر مَلِک قرار گرفت
 روزگار آخر اعتبار گرفت

اما این گزینش هوشمندانه، لطایف دیگری هم دارد که از توسعه‌ معنایی واژه ‌«قرار» مایه می‌گیرد. امروزه ما با واژه‌ها و عبارت‌هایی چون: «قرارداد»، «سرنوشت مقرر» و «تَقریر کردن» در معنای نوشته و نوشتن، 
آشناییم. 
با این حساب و با توجه به تبادر معنایی صورت گرفته، می‌توانیم بگوییم که «قرار بود»، در رویکردی جبرگرایانه، به سرنوشت محتوم و تقدیر انسان نیز اشاره دارد.
«قرار بود کوه باشیم                           اشک باد را درآوریم»

«اشک کسی را درآوردن»، کنایه‌ای آشنا و امروزی است. اما اشک باد را درآوردن، استفاده شاعرانه یوسفی از این کنایه را نشان می‌دهد که در آن، برای باد جاندارانگاری
 شده است. 
رابطه‌ کوه و باد، ربط و پیوند فرمی- معنایی چشمگیری در دو سطر ایجاد کرده و بخش اول این کوتاه سروده را به کمال معنایی خود رسانده است.
«سنگریزه‌هایی شدیم
باد ما را برد»
کاش یوسفی در سطر اول گفته بود:«سنگریزه شدیم»، که از نظر زبانی به ایجاز بیشتری می‌رسید (دست کم در ویرایش‌های بعدی می‌تواند آن را بپیراید). سنگریزه شدن، سرانجام محتوم کوه‌هاست. در دانش‌هایی چون زمین شناسی و هیدرولوژی، به آن «فرسایش» می‌گویند.
 این فرسایش، تاثیر باد و باران و آفتاب بر سنگ است. در این سطر، باز هم رویکردی جبرگرایانه را شاهدیم. جبرگرایی گویا در زیر ساخت اندیشگانی یوسفی، جایگاه و پایگاه ویژه‌ای دارد. چنین روندی- یعنی غلبه‌ جبرگرایی بر اختیارگرایی- از قرن پنجم هجری تا به امروز، متاثر از تفوق اشاعره بر معتزله در فرامتن‌های سیاسی، دینی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی، در ادبیات ما رایج است.
 اوج این رویکرد جبرگرا در ادبیات را می‌توان در قرون هفتم و هشتم هجری و به ویژه در آثار شاعران سترگی چون سعدی و حافظ دید.
«سنگریزه‌هایی شدیم  باد ما را برد»
بدیهی است که سرانجام سنگریزه‌ها، مانند شن‌ها، رمل‌ها و ماسه‌ها، به دست باد است. باد برده، باز هم کنایه‌ای آشناست و در جملۀ «باد ما را برد»، برای انسان، شیئ انگاری شده است که در تقابل با جاندار انگاری برای باد در سطر دوم، از چیدمان آگاهانه هنرسازه‌ها در فرم و ساختار شعر خبر می‌دهد. و از این حیث گویا موازنه‌ای برقرار
 می‌کند.

(۴)
سنگریزه و باد، استعاره‌هایی نویسایند، با معانی متکثر که در خوانش‌های گوناگون معانی متفاوتی پیدا می‌کنند. آنها را مستعار از هرچه بدانیم، در تقابل با کوه، بر توسعه‌ معنایی کوه افزوده و شعر را به سرانجام دریافت می‌رسانند.
ـــــــــــ 
ـ از مجموعه«ما فقط فکر کرده بودیم»، حمید یوسفی، ۱۴۰۲، نشر سیب سرخ.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی