دکتر میرجلال الدین کزازی

واژه تازیکانۀ سفر

آنچه از دهان من جَست، انگاره‌ای است هنوز خام و چالش‌خیز که گاه ذهن مرا در پیشینه و بنیاد واژه‌ سفر به خود درمی‌کشد و هنگامی انگاره‌ای پایه‌ور و شایسته‌ درنگ و بررسی دانشورانه خواهد شد که پیشینه و خاستگاه آن در زبان‌های سامی که زبان تازی نیز در آن شمار است، به بسندگی کاویده و بررسیده آید و به روشنی دانسته شود که آیا این واژه، واژه‌ای است به وام ستانده در زبان تازی، یا در دیگر زبان‌های کهن‌تر سامی، یا نه.
 با این همه، چون این سخن بر زبان من رفت، اندکی آن انگاره‌ خام را می‌کاوم و باز می‌نمایم. می‌تواند بود که واژه‌ سفر، پیوندی با واژه‌ سپر در زبان پهلوی داشته باشد و ریختی تازیکانه باشد از آن؛ یا به سخنی باریک‌تر: از ریختِ بِزِبَرِ (= مفتوح) این واژه: سَپَر.
 نشانه‌ای معنی‌شناختی نیز این انگاره را نیرو می‌تواند بخشید: سفر، در زبان تازی چند کاربرد و معنای دیگر نیز دارد که چندان پیوندی با این معنی و کاربرد در واژه نمی‌توانند داشت.
 یک معنی، روی گشادن زنان است و رخشیدن و دمیدن روز و زبانه برزدن آتش و تیز شدن آتش جنگ. معنای دیگر، در آن، آشتی دادن مردمان است و فرونشاندن خشم و کین در میان آنان و کسی را برای آرامش و آشتی گسیل داشتن. معنایی دیگر در واژه‌ سفر، برنهادن بینی‌بندِ آهنین یا چرمین است بر بینی شتر. بینی‌بندی که به دهانه و افسار اسب می‌ماند و آن را سِفار و سِفاره می‌نامند.
 سفر همچنان در زبان تازی در معنای نوشتن کتاب به کار برده می‌شود. بر پایه‌ این کاربرد و معنی است که تازیان کتاب ستبر و پربرگ را سِفر می‌نامند و در ریخت جمع آن، سخن از اسفار تورات می‌گویند. 
هیچ‌یک از این معناها و کاربردها، مگر کاربرد و معنای دوم، پیوندی با سفر در معنی راه سپردن و از جایی به جایی دیگر رفتن نمی‌تواند داشت. می‌سزد که من دیگر بار بر این نکته انگشت برنهم که این انگاره در پیشینه و خاستگاه واژه‌ سفر، در زبان تازی هنوز خام است و گمان‌آمیز و استوارداشتِ آن در گروِ پژوهشی است درازدامان در ریشه و بنیاد این واژه.

نامۀ باستان و هفت‌ خان 
هفت‌ خان، یا در نگارش کهن‌تر آن: «هفت‌ خوان»، زینه‌ها و آرامجای‌هایی‌اند از راه، نه آماج های آن. پهلوانِ تهمِ بزرگ که در پی پروردنِ تن و سرآمدگی در دلیری و جنگاوری است، در اندیشه‌ آن است که جان را بپرورد و نیرو ببخشد و به روشن‌رایی و بینادلی برسد و تا رده‌ پهلوانیِ آیینی فرا برود. به ناچار، از هفت زینه، در راه روشن‌رایی و رهایی از چیرگی‌ها و تیرگی‌های من و تنِ خویش، می‌بایدش گذشت و آزمون‌ها و رنج‌هایی توان‌فرسای و جانگزای و مردآزمای را بر می‌بایدش تافت و از بالانشینی و خودبینی پهلوانانه خویش راه، به یکبارگی می‌بایدش پالود و پیراست. 
در آن هنگام است که او چونان یلِ تهمِ گُرد، گم بودگی‌ها و آلودگی‌های خویشتن‌رایی و خودپسندی را می‌تواند زدود و سترد و راهی دراز و دیریاز، رنجبار و دشوار را که آغاز کرده است، به فرجام می‌تواند برد.

سالک و هفت وادی طریقت 
من از این پیش، در پاره‌ای از کتاب‌های خویش، به فراخی، پیوند و همانندی هفت‌ خوان پهلوانی و هفت زینه‌ درویشی را کاویده‌ام و باز نموده‌ام و خاستگاه و بنیاد آنها را که هفت زینه‌ مهری است، نشان داده‌ام. در کتاب‌هایی چون: از گونه‌ای دیگر و پوشینه‌ دومین نامه‌ باستان و دمی بی‌خویشتن با خویشتن.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی