سیدعطاءالله مهاجرانی
مقدمه پانزدهم:صورتگری قرآن مجید(۱۲)
ظلمات و نور
نسبت میان ظلمات و نور به شکل های دیگری یا صورتبندی های متفاوتی در قرآن مجید مطرح شده است. مرادم از شکل دیگر افزون بر آیه ظلمات در سوره نور و نسبت ظلمات با نور است. در سوره بقره نیز سخن از باران تند یا رگباری بود که از آسمان فرود می آمد و ظلمات همه جا را فرا می گرفت.
در مضمونی دیگر در قرآن مجید، سخن بر سر ظلمات نه در عالم طبیعت. مانند ظلمات در دریا و زمین و یا لایه های زیر زمین و یا رگبار است. سخن بر سر تاریکی های عالم باطن و تیرگی درون انسان است.
یکم: تارکی کری و گنگی:
قرآن مجید برای تبیین ظلمات از تمثیل کری و گنگی استفاده کرده است:
وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا صُمٌّ وَبُکْمٌ فِی الظُّلُمَاتِ… ﴿الأنعام: ٣٩﴾
و کسانی که آیات ما را دروغ پنداشتند، در تاریکیها[ی کفر] کر و لالند،
واژه کفر را فولادوند در ترجمه خود میان دو کمان افزوده است. برخی مترجمان دیگر نیز از واژگان جهالت و گمراهی و تقلید و تعصب برای تفسیر ظلمات در ترجمه خود سود جسته اند. وقتی قرآن مجید ظلمات را به شکل کلی مطرح می کند. می تواند تمامی این مصادیق و بیش از آن را در بر بگیرد. به اصطلاح اهل حقوق گاه تفسیر مُضیَّق است و قلمرو موضوع و مضمون را تنگ و محدود می کند. نکته بسیار پر لطف در آیه نسبتی است که کری و گنگی با تاریکی پیدا می کند. ما بر حسب عادت یا قول مشهور، گمان می کنیم تاریکی فقط با کوری نسبت دارد. چنانکه به ظاهر فرد نابینا در درون زندانِ تاریکی است. چنانکه طه حسین نویسنده و ادیب و متفکر مصری در رساله دانشگاهی خود که در باره ابوالعلاء معرّی نوشته است. عنوان رساله: « مع ابوالعلاء فی سجنه » است. با ابوالعلاء در زندانش. یعنی زندان نابینایی! ابوالعلا از زندان های سه گانه خود سخن گفته است. هر سه تاریکند. مثل ظلمات ثلاث که در قرآن ذکر شده است:
أَرانی فی الثَلاثَةِ مِن سُجونی
فَلا تَسأَل عَنِ الخَبَرِ النَبیثِ
لِفَقدِیَ ناظِری وَلُزومِ بَیتی
وَکَونِ النَفسِ فی الجَسَدِ الخَبیثِ
در زندان های سه گانه در بندم. از این خبر تباه مپرس! از نابیناییم و تنها نشینی ام در خانه، و از اینکه جانم در پیکر پلیدم خانه کرده است. برخی شارحان ابوالعلاء با توجه به دیگر ابیات او، از زندان زبان و واژگان هم سخن گفته اند. همان زندانی که گاه مانع پرواز انسان می شود. گلایه از زندان زبان و واژگان در دیوان شمس و مثنوی مولوی و دیوان اقبال لاهوری نیز دیده می شود.
می توان گفت که مضمون گذار از تاریکی ها به سوی نور، در حقیقت مفهوم بنیادی و مشترک در ادیان توحیدی و نیز آئین هندوئیسم و بودائی است. در آئین بودا انسان می بایست از تاریکی به سوی روشنایی سفر کند. «آویدیا» همان تاریکی نادانی یا جهالت است. این تاریکی می تواند ابعاد مختلفی داشته باشد. به عنوان نمونه هر سه پدیده «حرص» و «نفرت» و «وابستگی» هر سه به اعتبار نادانی انسان شکل می گیرد. به تعبیر بودا. زهر هایی هستند که جان انسان و روان او را مسموم می کند. اگر انسان حقیقت خویش و حقیقت هستی را بشناسد و بداند که مسیر او به سوی خرد و روشنایی و حکمت یعنی « نیروانا» ست. دیگر در زندگی او جایی برای نفرت و حرص و وابستگی یا تعلّقات باقی نمی ماند. خود را زهر چه رنگ تعلق پذیرد ازاد می کند.
قرآن مجید تمامی این مفاهیم را با تصویرگری بیان کرده است. نشان داده است. زمینه و یا فضایی را آفریده است که ما می توانیم تفسیر های بی شمار در باره ظلمات داشته باشیم. هر انسانی در زندگی خویش هزاران هزار جلوه ظلمات دارد. هر دم ظلمت نو می شود. مانند نوشوندگی خواهش های نفسانی انسان. می بایست از این ظلمات به سمت روشنایی حرکت کند. اگر گفته شود همانگونه که نورِ خداوند، نورِ وجود حدی و مرزی ندارد. ظلمات نیز می تواند بی کرانه باشد. تاریکی کری و تاریکی گنگی هنگامی که بر هم انباشته شود. سرگشتگی و پریشانی و تاریکی سنگین بلکه سهمگینی به بار می آورد که خفقان آور است. به همین دلیل برخی باور دارند که حس شنوایی مهمتر از بینایی است. ابوالعلاء معرّی حکیم معرّة النعمان و یا طه حسین نویسنده و ادیب مصری اگر به جای نابینایی، ناشنوا بودند. نمی توانستند چنان آثار ممتازی را بیافرینند و در حوزه فرهنگ و زبان در تاریخ ادبیات و اندیشه تا به آن حد تآثیر گذار باشد.
دوم: ظلمات لایه های زیرین زمین
دانه ها چگونه در ژرفای ظلمات زمین قرار می گیرند. از پوسته خود به در می آیند. از تاریکی و تنگنای زمین خود را به فضای باز و روشنایی آفتاب و هوای تازه می رسانند؟ گویی این تمثیل می خواهد به انسان یاد آور شود که او نیز از ظلمات و تنگنای زندگی دوران جنینی به جهان بزرگ و باز و روشن قدم نهاده است. دانه ای که در طلمات زمین نهان شده است. در قلمرو روشنایی دانش خداوند است.
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ ﴿الأنعام: ٥٩﴾
و کلیدهای غیب، تنها نزد اوست. جز او [کسی] آن را نمیداند، و آنچه در خشکی و دریاست میداند، و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر [اینکه] آن را میداند، و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین، و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی روشن
[ثبت ]است.
نکته قابل توجه در به کارگیری واژگان در قرآن مجید در نسبت ظلمات به « الارض» یعنی زمین در این آیه و نسبت ظلمات به «البرّ» یعنی به خشکی در آیات ۶۳ و ۹۷ سوره الانعام و نیز آیه ۶۳ سوره النمل است. در واقع قرآن مجید تاریکی های ژرفای زمین را با تاریکی های سطح زمین از دکدیگر تفکیک کرده است. جلال الدین بلخی از مضمون همین ایه پیام گرفته است که دانه انسان وقتی سرانجام در خاک نهان می شود. از میان تاریکی و تنگنا می روید و زندگی از نو اغاز می کند:
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرُست
چرا به دانه انسانْت این گمان باشد
سوم: تاریکی های سه گانه
مراد از تاریکی های سه گانه، تاریکی هایی ست که جنین در شکم مادر با آن روبروست. ما نمی دانیم که جنین این تاریکی ها را چگونه احساس می کند. کودک در هفته ۲۶ بارداری می تواند چشمانش را در شکم مادر باز کند. می تواند نور و تفاوت ان با تاریکی را ببیند. اما او در تاریکی فضای بسته درون شکم مادر است. چرا قرآن مجید از تاریکی های سه گانه سخن گفته است؟
یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقًا مِّن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَٰلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّیٰ تُصْرَفُونَ ﴿الزمر: ٦﴾
شما را در شکمهای مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی [دیگر] در تاریکیهای سه گانه: [مَشیمه و رحم و شکم] خلق کرد. این است خدا، پروردگار شما، فرمانروایی [و حکومت مطلق] از آنِ اوست. خدایی جز او نیست، پس چگونه [و کجا از حق] برگردانیده میشوید؟
قرآن مجید تاریکی های سه گانه را توضیح نداده است. مترجمان و یا مفسران بر اساس فهم و گاه ذوق خویش ظلمات را تفسیر کرده اند. مثل فولادوند که در ترجمه خویش در بین دو کمان ( مشیمه و رحم و شکم) را ذکر کرده است. همین نکته در تفسیر جامع البیان طبری آمده است. بیشتر مفسران پس از طبری مانند زمخشری در تفسیر کشاف همین برداشت را تکرار و یا اقتباس کرده اند. برخی تفاوت ها هم دیده می شود. چنانکه ابی السعود در تفسیر « ارشاد العقل السلیم» ظلمات سه گانه را به «ظُلمة الصُّلبِ والبطنِ والرَّحِمِ.» نیز تفسیر کرده است. آیا ظلمات سه گانه در همین مصادیق چهارگانه منحصر می شود؟ ظلمات فضای تنگ و تاریک چیزی بیش از این سه گانه نیست؟ اگر مادر در دوران بارداری اندوهگین و آزرده باشد؟ سخن تلخی بشنود، تنها باشد؟ بیمار شود؟ بر این ظلمات افزوده نمی شود؟ مگر توصیه نشده است که بسیار مراقب بانویی که باردار است بوده باشید. تا آزرده نشود. به او پرخاش نکنید. یا اگر هم دیوانه هستید! و بر سر بانوی بار دار دست بلند می کنید. بیندیشید که ان ضربه بر کودک درون رحم او نیز وارد می شود. می خواهم بگویم ظلمات ثلاث می تواند پرده های بسیار و بی شماری داشته باشد. پرده های مادی و معنوی، ظاهری و باطنی. به همین خاطر در تفسیر ابن عربی افق بسیار گسترده تری برای تبیین تاریکی های سه گانه برگزیده شده است: «من الطبیعة الجسمانیة والنفس النباتیة والحیوانیة» از طبیعت مادی و پیکرمند انسانی، نفس نباتی و نفس حیوانی، تاریکی ها تداوم دارد. همان سه مرحله ای که در تابلو داستان آفرینش انسان جلال الدین بلخی روایت کرده است:
از جمادی مردم و نامی شدم
و ز نما مردم به حیوان سر زدم
هر مرحله و مرتبتی نشانی از تاریکی را به همراه دارد. از این ظلمات سه گانه انسان عبور می کند تا به مرحله آدمیت برسد و از مرتبت آدمیت و مرتبت فرشتگی هم فراتر برود و در وصال محبوب مست پرتو شعشعه ذات شود.
چهارم: تاریکی شکم نهنگ
یونس پیامبر در شکم نهنگ اسیر شده بود. در درون ظلمات شکم نهنگ خدا را خواند.
وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَیٰ فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ﴿الأنبیاء: ٨٧﴾
و «ذوالنون» را [یاد کن] آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما هرگز بر او سخت نمی گیریم، تا در [دل] تاریکیها ندا درداد که: «معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم.»
طبری در جامع البیان مصادیق سه گانه ای را برای ظلمات بیان کرده است: ظلـمة اللـیـل، وظلـمة البحر، وظلـمة بطن الـحوت. تاریکی شب و تاریکی دریا و سوم تاریکی درون شکم نهنگ. یونس در این لایه های تاریکی های سه گانه گرفتار شده بود. روایت خیال انگیز دیگری را طبری بیان کرده است. آن نهنگ یا ماهی یی که یونس را بلعیده بود. توسط نهنگ دیگری بلعیده شد. در واقع در این صورت تاریکی چهارمی افزوده می شود. تاریکی بر تاریکی. نهنگی یا ماهی یی در شکم نهنگی دیگر. همین روایت را زمخشری در تفسیر کشاف بیان کرده است. اشاره به لایه های تاریکی ماهی در شکم ماهی می کند:
«وقیل ابتلع حوتَهُ حوتٌ أکبر منه، فحصل فی ظلمتی بطنی الحوتین وظلمة البحر.»
گفته شده است، نهنگ او!- این « نهنگ او» از تعبیر« ذاالنون» گرفته شده است. یونس در درون نهنگی زندانی شده بود که نهنگِ او بود! یا به اعتبار او شناخته می شود. مثل اینکه فردی را در درون زندانی که مالکیت زندان از آنِ اوست زندانی کنند.- آن نهنگ او را نهنگی دیگر بلعید. پس در درون دو ظلمت شکم های دو نهنگ و ظلمت دریا قرار داشت.
پنجم: از تاریکی ها به سوی روشنایی
این مضمون بار ها در قرآن مجید تکرار شده است. واژه تکرار در باره قران مجید دقیق نیست. حتی بسم الله که ۱۱۴ بار در قرآن آمده است. تکراری نیست. در سوره ابراهیم این مضمون آمده است. از جمله در آیه نخست:
کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَیٰ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ﴿ابراهیم: ١﴾
کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری: به سوی راه آن شکست ناپذیر ستوده.
در البقره آیه ۲۵۷ و المائده آیه ۱۶ و ابراهیم آیه یکم و آیه پنجم و احزاب آیه ۴۳ و حدید آیه ۹ و الطلاق آیه ۱۱ این مضمون دیده می شود. هر هفت مورد با هم متفاوتند. به عنوان نمونه، در آیه یکم سوره ابراهیم روی سخن با پیامبر محمد مصطفی صلوات الله علیه است؛ که با آیات وحی مردمان را از ظلمات به سوی نور هدایت کند. آیه پنجم سخن از رسالت موسی علیه السلام است. به او امر شده است تا قوم خود را از ظلمات استصعاف و بردگی به سوی روشنایی هدایت کند. در ایه نهم سوره حدید. سخن از آیات بینات است که راهنمای انسان از ظلمات به سوی نور است.
شما چه نظری دارید؟