یدالله صادقی
عضو هیأت علمی پژوهشکدۀ تحقیقات راهبردی
تجربه تاریخی ملت ایران نشان میدهد که مواجهه با سلطه، صرفاً نبردی سیاسی یا اعتراض به یک مداخله خاص نیست؛ بلکه رویارویی با نظمی است که هدف آن وابستهنگهداشتن ملتها در سطوح گوناگون اقتصادی، علمی و فرهنگی است. انقلاب اسلامی، با مجموعهای از رخدادها و ایستادگیهای مردمی، پاسخی به همین نظم ناعادلانه بود؛ نظمی که میکوشید ایران را در مقام کشوری مصرفکننده، فاقد قدرت تصمیمسازی مستقل، و وابسته به شبکههای اقتصادی و فناورانه غرب حفظ کند. این رویکرد جدید ملت ایران بر پایه اصلی مهم شکل گرفت: استقلال. اما استقلال فقط قطع یک پیوند سیاسی نیست؛ انتخاب مسیری تازه در حکمرانی اقتصادی، فرهنگ عمومی، ساختار علم و فناوری، و سیاست خارجی است. از این منظر، بازخوانی مسیر استقلالخواهی، ضرورتی برای نخبگان، برنامهریزان، و تصمیمسازان امروز کشور محسوب میشود.
ریشههای اقتصادی سلطه و معنای استقلال
سلطه در عصر جدید، بیش از هر چیز، اقتصادی است. قدرتهای بزرگ برای اعمال نفوذ، دست کم از سه زیرساخت کلیدی استفاده میکنند:
۱. شبکه مالی مبتنی بر دلار
نظام مالی جهانی، با محوریت دلار، امکان فشار، تحریم، و اعمال اراده را فراهم میکند. کشورهایی که در این شبکه، بدون پشتوانه تولیدی و پولیِ مستقل ادغام میشوند، ناگزیر بخش مهمی از تصمیمات اقتصادی خود را به مراکز قدرت مالی واگذار میکنند.
۲. انحصار فناوری
فناوریهای مادر ـ از نیمههادیها تا بیوتکنولوژی و هوش مصنوعی- ابزار اصلی کنترل زنجیره ارزش جهانیاند. کشورهایی که فاقد این توانمندیها باشند، در بهترین حالت فقط مونتاژکار یا مصرفکننده خواهند بود و امکان تصمیمسازی مستقل در اقتصاد آینده را نخواهند داشت.
۳. شکلدهی ذائقه مصرف وابسته
نفوذ فرهنگی و رسانهای، نوعی «الگوی مصرف» میسازد که وابستگی را طبیعی و حتی مطلوب جلوه میدهد. در چنین الگوهایی، کالا و فناوری خارجی به نشانه پیشرفت تبدیل میشود و این ذهنیت، عملاً قدرت رقابت و اعتماد به تولید داخلی را تضعیف میکند.
ایران پیش از انقلاب، مصداق بارز اقتصادی بود که در این سه دام قرار داشت: درآمد نفتی جایگزین تولید شده بود، صنایع داخلی ظرفیت کافی برای رقابت نداشتند، و بخش عظیمی از نیازهای اساسی از خارج تأمین میشد. اما پس از انقلاب، ملت ایران، راهی متفاوت را آغاز کرد؛ مسیری دشوار اما هدفمند که در آن «توان داخلی» به شاخص امنیت ملی تبدیل شد. تحریمها نیز، با وجود فشارهای سنگین، به تقویت برخی ظرفیتها انجامید و کشور را به سمت خوداتکایی بیشتر در حوزههایی مانند فناوری دفاعی، انرژی، نانو و زیستفناوری هدایت کرد.
امروز نبرد شکل تازهای یافته است: جنگ اقتصادی و جنگ شناختی. هدف اصلی آن تخریب ایمان ملی، بیاعتمادسازی نسبت به توان بومی، و تثبیت این ادعاست که پیشرفت بدون وابستگی ممکن نیست. این دقیقاً همان نقطهای است که ضرورت بازتعریف استقلال و بازسازی زیرساختهای آن آشکار میشود.
راهبردهای سیاستی برای تقویت استقلال
۱.بازتعریف استقلال اقتصادی
استقلال در دنیای پیچیده امروز به معنای انزوا نیست؛ بلکه مدیریت عقلاییِ روابط و وابستگیها است. هیچ کشوری بهتنهایی نمیتواند همه نیازهای خود را تأمین کند، اما کشوری مستقل است که در بزنگاههای حیاتی، تصمیمش متکی بر توان داخلی باشد، نه تابع اراده بیرونی. شایسته است جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر مزیتهای نسبی -از انرژی و جوانی جمعیت تا جغرافیای راهبردی- جایگاه خود را در زنجیره ارزش جهانی ارتقا دهد و از «وابستگی منفعلانه» به «مشارکت فعالانه و هدفمند» برسد.
۲. علم، فناوری و نوآوری؛ ستون فقرات استقلال
کشوری که در علم و فناوری پیشتاز نباشد، در اقتصاد نیز تابع خواهد بود. انحصار فناوری، مهمترین سازوکار سلطه امروز است. ازاینرو دانشگاهها لازم است از رویکرد نظریهمحورِ صرف خارج شده و به سمت حل مسائل واقعی کشور و تولید فناوری حرکت کنند. شرکتهای دانشبنیان نیز نباید تنها تزیینی یا پروژهمحور باشند؛ باید نقش بازیگران اصلی اقتصاد دانشبنیان را ایفا کنند. این امر نیازمند اصلاح سیاستهای حمایتی، ایجاد بازار داخلی برای فناوری بومی و پیوند واقعی صنعت با دانشگاه است.
۳.فرهنگ مصرف و اقتصاد مقاوم فرهنگی
نبرد استقلال در ذهن مردم آغاز میشود. جامعهای که ارزش را در مصرف خارجی جستوجو میکند، نمیتواند اقتصاد مستقل بسازد. اصلاح الگوی مصرف تنها یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه راهبردی امنیتی و اقتصادی است.
رسانه ملی، نظام آموزشی، نهادهای فرهنگی و حتی فضای تبلیغات تجاری، به سمت تقویت «غیرت اقتصادی»، تشویق تولید داخلی، و برجستهسازی الگوهای سادهزیستی، و عقلانیت اقتصادی حرکت کنند. همانگونه که دوران دفاع مقدس به پشتوانه روحیه ایثار و اعتماد به خود، اداره شد، امروز نیز استقلال اقتصادی نیازمند فرهنگ جهاد، کیفیتگرایی، و خودباوری مصرفکننده است.
۴.همکاریهای منطقهای و ائتلاف ملتهای مستقل
به دشواری میتوان پذیرفت که کشوری بهتنهایی بتواند در برابر شبکههای سلطه مقاومت کند. راهبرد مؤثر، ایجاد جبههای از ملتهای مستقل است که بر پایه عدالت، احترام متقابل و منافع مشترک همکاری کنند.
جمهوری اسلامی ایران با ظرفیت ژئوپلیتیکی خود میتواند محور شکلگیری شبکههای اقتصادی جدید باشد:
ـ سامانههای مالی مستقل از دلار
ـ شبکههای بانکی و پولی مشترک
ـ همکاریهای فناوری و دانشگاهی
ـ بازار مشترک منطقهای برای انرژی و فناوری
چنین شبکههایی، هزینه سلطه را کاهش داده و ظرفیت چانهزنی کشورهای مستقل را افزایش میدهد.
۵.تبدیل استقلال از شعار به ساختار
چنانچه استقلال، به نهاد تبدیل نشود، در گذر زمان به تعبیرهای شعاری فروکاسته میشود. بنابراین ضرورت دارد سیاستهای اقتصادی، علمی، فرهنگی و حتی آموزشی، شاخصی به نام «تأثیر بر استقلال ملی» داشته باشند. قانونگذاری، بودجهریزی، نظام بانکی، نظام مالیاتی، و حتی برنامههای درسی نیز با این معیار سنجیده شوند. ایجاد نهادهای هماهنگکننده میان بخشهای اقتصاد، فرهنگ و علم میتواند تضمینکننده این انسجام باشد.
فرجامین سخن
مبارزه با سلطه، در معنای عمیق خود، پروژهای تمدنی است؛ پروژهای که هدف آن، ساختن ملتی مستقل در اندیشه، تولید، و علم است. استقلال، نه انزواست و نه امتناع از تعامل جهانی؛ بلکه توانایی حرکت بر پایه هویت و ظرفیت ملی در جهانی رقابتی و پیچیده است. آنگاه که جمهوری اسلامی ایران بتواند با اتکا به ایمان، دانش و انسجام ملی، مسیر استقلال اقتصادی و علمی را ادامه دهد، میتواند به الگویی برای ملتهایی تبدیل شود که میخواهند آزاد، عزتمند، و تصمیمساز باشند.
شما چه نظری دارید؟