و اما تو ای مادر ...
حسین پناهی*
و اما تو ای مادر، ای مادر!
هوا همان چیزی است که به دور سرت میچرخد
و هنگامی که تو میخندی صافتر میشود ...
*از کتاب: نمیدانمها
رویای آبی
طاهره مددیان پاک
در هجوم تیرگیها
باز هم آبیترینم
یک افق آیینهام من
با شقایق همنشینم
گاه همچون جویباری
زندگی در من روان است
گاه چون ابری بهاری
خانهام در آسمان است
میسپارم تیره شب را
چشم در راهِ پگاهی
میدرخشد آسمانم
گاه با برقِ نگاهی
من همینم گاه چون ابر
بارشی بی وقفه دارم
بر فراز تپهای گاه
سنگها را میشمارم
روحم آرام است آرام
خندههایم بیشمارست
برگریزان هم که باشد
جانم از جنس بهارست
روزگاری تیره است این
تیرهای همسنگِ دریا
من ولی آبیترینم
آبیای همرنگِ رویا
من به مادرم
شبیه میشوم
منیره هاشمی*
من به مادرم شبیه میشوم
ریشهدار، استوار
عاشق بهار
ای پرندهها کجا نشستهاید؟
من رفیق سبزتان
توی روزهای سخت میشوم
یک نهال نازکم ولی
مثل مادرم درخت میشوم
*از کتاب: مثل مادرم درخت میشوم

شما چه نظری دارید؟