بسیاری از رفتارهای انسانی، قابل سرایت هستند. برخی معتقدند فقط ویروس و بیماری است که منتقل می‌شود، نه سلامتی، پس لابد فقط رفتارهای ناهنجار و ضداخلاقی، سرایت پیدا می‌کنند، نه رفتارهای انسانی و درست. اما آزمایش‌های اجتماعی به نتایج متفاوتی رسیده‌اند.
شاید شما هم در شبکه‌های اجتماعی، ویدئوهایی دیده باشید از افرادی که در مترو و اتوبوس یا مکان‌های عمومی دیگر، تظاهر می‌کنند که با خواندن مطلبی در کتاب یا تلفن همراهشان به خنده افتاده‌اند. آن‌ها غش‌غش می‌خندند و افراد عبوسی که دوروبرشان نشسته‌اند و ابتدا با اخم نگاهشان می‌کنند، کم‌کم خنده‌شان می‌گیرد. گویی، خنده به همه سرایت کرده و حالشان را عوض می‌کند.
ما همان‌طور که با دیدن گریه و بی‌قراری یک غریبه، ممکن است به او نزدیک شویم، حالش را بپرسیم و با او همدردی کنیم، می‌توانیم به شادی دیگران هم واکنش نشان بدهیم. 
ویدئوهای بسیاری دیده‌ام از کسانی که به‌تنهایی در یک کافه نشسته و روی شیرینیشان یک کبریت یا شمع گذاشته‌اند تا برای خودشان تولد بگیرند. اطرافیان، وقتی متوجه می‌شوند، نمی‌گذارند تنها بماند، گرد هم می‌آیند، دست می‌زنند و تبریک می‌گویند. 
اصلا انسان بودن با همین چیزهاست که قشنگ می‌شود و معنا پیدا می‌کند. حال خوب و بد همه ما روی همدیگر تأثیر می‌گذارد و جامعه موفق جامعه‌ای است که مردمش، غم و شادیشان را با همدیگر گره بزنند، با کمک همدیگر، غم‌ها و مشکلات را پشت سر بگذارند و در کنار یکدیگر، پیروزی‌ها و شادی‌ها  را جشن بگیرند. 
در این میان، باید دقت کنیم که آنچه در جامعه ما سرایت پیدا می‌کند، غم است یا شادی؟ بی‌عدالتی است یا عدالت؟ دادخواهی است یا دادستانی؟ رنج است یا خوشی؟ درد است یا درمان؟ نامهربانی است یا مهر؟ هنجارهای اخلاقی است یا ناهنجاری ها؟  قانون‌شکنی است یا احترام به قانون؟ 
حمید معصومی‌نژاد که این روزها به قول خودش یک خبرگزاری تک‌نفره در رم است، ویدئویی از خود به اشتراک گذاشته که در آن تصمیم می‌گیرد وقتی چراغ عبور عابر پیاده قرمز است، از خیابان عبور کند. شگفت این که می‌بینیم تقریبا همه مردمی که منتظر سبز شدن چراغ مانده بودند، در پی او راه می‌افتند!
پس می‌بینیم که ایران و ایتالیا ندارد، انسان‌ها همه‌جا کمابیش براساس غریزه‌های مشابه خود عمل می‌کنند. پدیده سرایت اجتماعی (Social Contagion) یک ویژگی توده‌ای و به معنای رفتار، احساسات یا شرایطی است که به‌طور خودکار از طریق یک گروه یا شبکه اجتماعی پخش می‌شود. این پدیده از اواخر قرن نوزدهم توسط دانشمندان علوم اجتماعی مورد بحث قرار گرفت.
یکی دیگر از نمونه‌های اخیر این مفهوم اجتماعی، رفتار «ژو یاکین»، دختر ژیمناست چینی است که روی سکوی توزیع مدال المپیک ۲۰۲۴ پاریس، حرکت رقبایش را تقلید کرد و  او هم مدالش را به دندان ‌برد. (همان عکسی که روی جلد همین شماره پیوست جامعه روزنامه اطلاعات کار شده است.)
یکی از اعضای یک باشگاه اجتماعی درباره حرکت این دختر ۱۸ ساله نوشته: این تعریفِ تصویریِ مفهوم سرایت روانی است، می‌بیند، جوگیر می‌شود، تقلید می‌کند.
مهدی نوشته: کمال همنشین در ما اثر می‌کند. عواطف از جمله افسردگی، مسری هستند. احساسات می‌توانند مانند یک بیماری عفونی در شبکه‌های اجتماعی در پدیده‌ای به نام سرایت هیجانی، شیوع پیدا کنند که به‌عنوان تمایل به کسب حالات عاطفی از اطرافیان ما تعریف می‌شود. 
او با اشاره به بخشی از مقالات شمس تبریزی افزوده: «همنشین، تو را در عالم خویشتن کِشد.»
حسین از این منظر، نگران چیزی است: بی اعتنایی مردم به برخی شئون زندگی اجتماعی به‌زودی به سایر امور هم سرایت خواهد کرد. 
ساسان اما نیمه پر لیوان را می‌بیند: راه برون‌رفت از «رکود اجتماعی» از بالا نیست، بلکه تغییرات کوچک از پایین به بالاست. یعنی مردم اول در حلقه‌های کوچک به هم اعتماد می‌کنند، تجربه‌ اثرگذاری پیدا می‌کنند، بعد این حس کم‌کم به سطح بزرگ‌تر سرایت می‌کند.
سای فی نوشته: اثر «آلودگی اخلاقی» (Moral Contamination) نشان می‌دهد که ذهن ما فکر می‌کند «اخلاق» می‌تواند منتقل شود، یعنی ویژگی‌های خوب یا بد یک نفر، به چیزها یا افرادی که با او تماس داشته‌اند هم می‌چسبد. این فقط یک استعاره یا خرافه نیست، بلکه در آزمایش‌های کلاسیک روان‌شناسی بارها دیده شده است. 
یکی از معروف‌ترین آزمایش‌ها را  پائول روزین، روان‌شناس آمریکایی انجام داد. او یک سوییشرت معمولی به افراد حاضر در آزمایش داد و همه ابتدا راحت حاضر شدند آن را بپوشند اما وقتی گفت این سوییشرت قبلا متعلق به یک «قاتل» بوده، خیلی‌ها دیگر حاضر نشدند به آن دست بزنند؛ با این‌که می‌دانستند لباس شسته شده است. 
در نسخه بعدی آزمایش، وقتی گفتند سوییشرت قبلا متعلق به یک آدم مهربان و نیکوکار بوده، افراد با علاقه بیشتری به سراغش رفتند. حتی حاضر شدند پول بیشتری برایش بپردازند. انگار ارزش‌های اخلاقی صاحب قبلی، به لباس منتقل می‌شد و برایشان حس بهتری می‌ساخت. 
در  مطالعه‌ای دیگر، روزین یک لیوان معمولی را نشان داد و همه بدون مشکل با آن آب خوردند اما وقتی گفت این لیوان قبلا مال فردی با رفتار غیراخلاقی بوده، حتی بعد از شستشوی آن، خیلی‌ها چندششان شد. این واکنش ربطی به آلودگی واقعی نداشت؛ ذهن افراد آن را «آلودگی اخلاقی» برداشت می‌کرد. 
یک مثال جالب‌تر این بود که خیلی‌ها حتی حاضر نبودند کارت‌پستال یا یادداشتی را که می‌دانستند نویسنده‌اش فردی بدرفتار یا بی‌رحم بوده، لمس کنند. حتی اگر زمان زیادی گذشته بود، حس «سرایت» همچنان فعال می‌ماند؛ انگار اخلاق در ذهن ما چیز چسبنده‌ای است. 
این اثر در جهت مثبت هم کار می‌کند. مثلا آدم‌ها دوست دارند چیزهایی را که مال افراد «قهرمان» یا «دوست‌داشتنی» بوده نگه دارند یا بخرند، نمونه‌اش خرید اشیای چهره‌های محبوب است، نه به‌خاطر کاربردش، بلکه چون حس می‌کنند چیزی از صاحب قبلی همراهش مانده که در حراج‌های مختلف هم زیاد دیده می‌شود. 
در مجموع ذهن ما اخلاق را مثل یک جوهر نامرئی می‌بیند که می‌تواند به اشیا بچسبد. ریشه این واکنش از حساسیت تکاملی به آلودگی می‌آید، اما الان خود را به شکل یک سوگیری نشان می‌دهد. اثر آلودگی اخلاقی می‌گوید ما خیلی‌وقت‌ها در قضاوت‌هایمان از نماد و تداعی تأثیر می‌گیریم تا از خود واقعیت. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی