مترجم: بابک ارشادی

 یک شایعه ممکن است سر تا پا دروغ باشد، اما گفتن «ولش کن، شایعه است...» متأسفانه دردی را دوا نمی‌کند. حتی اگر جسم شایعه دروغین باشد، روح آن برگرفته از یک باور یا پیش‌داوری اجتماعی است که دست و پنجه نرم کردن با آن ابدا آسان نیست. 
شایعه، پدیده پیچیده‌ای است. در بسیاری از موارد، محتوای آن اضطراب‌زا اما کارکرد اجتماعی‌اش آرامش‌بخش‌ است، چون باورهای ما را تأیید می‌کند! این امر از آنجا ناشی می‌شود که یکی از کارکردهای مهم شایعه، توضیح مصیبت، توضیح امر مکتوم و توضیح امر غیرقابل‌توضیح است. گرچه در تفکر منطقی مدرن، اصالت در آگاهی و دانستن است، روان‌شناسی انسان نشان می‌دهد که به طور معمول، حفظ تعادل عاطفی متکی به باور شخصی یا گروهی، مقدم بر تفسیر منطقی واقعیت‌های محیطی و اجتماعی است. به این ترتیب، شایعه حتی می‌تواند یک سازوکار دفاعی در جهت حفظ تعادل عاطفی نیز باشد. 
این کارکرد به گروه‌های اجتماعی امکان می‌دهد در برابر رویدادهای اضطراب‌زا و نادانسته‌ها هر جور که شده از خود محافظت کنند. 
از دیدگاه اجتماعی، اگر موضوعی به هر دلیل بی‌توضیح بماند، این نگرانی ایجاد می‌شود که تصور سازگاری و پیش‌بینی‌پذیر بودن رویدادها در حال و در آینده، خدشه‌دار شده است. از نظر احساسی و عاطفی، این وضعیت وخیم، تهدیدآمیز و حتی غیرقابل‌تحمل است. در این شرایط، جامعه هر کاری می‌کند تا امور توضیح‌پذیر باقی بمانند (حتی به غیرمنطقی‌ترین شکل ممکن). انتشار شایعه یکی از همین راهکارها برای کنترل رویدادهاست. 
در رویدادهایی که به نحوی با «من»ِ فردی یا «ما»ی جمعی سر و کار دارند، شایعه به نوعی انکار شانس و تصادف نیز هست. وقتی توضیحی وجود ندارد یا باورپذیر نیست، شایعه تا بدل شدن به فرضیه توطئه پیش می‌رود، زیرا در ذهن آدم‌ها همه‌چیز به همه‌چیز مربوط می‌شود و هیچ چیز تصادفی نیست. در مواجهه با چیزها یا رویدادهایی که بی‌توضیح هستند یا به هر دلیل، توضیح ساده یا باورپذیری ندارند (اپیدمی، حملات تروریستی، مرگ اشخاص، ازدواج و طلاق سلبریتی‌ها...) شایعه به مثابه یکی از ابزارهای موجود در زرادخانه جامعه برای کنترل رویدادها عمل می‌کند. 
در این شرایط، کار شایعه توضیح یک واقعیت اجتماعی است، به نحوی که به باورها و اعتقادات ما (یا گروه ما) نیز مهر تأیید زده شود. وجه اطمینان‌بخشی شایعه نیز در همین کارکرد نهفته است. در واقع، فقدان توضیح به‌ویژه در شرایط بحران، ناپایداری یا اضطراب، قابل‌تحمل نیست و شایعه، زمینه‌ساز ظهور یا تقویت یک باور عمومی در جایی خواهد بود که توضیح غایب یا ناکافی است.  

سازوکار انتشار شایعه
 شایعات از طریق فرایند دستکاری اطلاعات منتقل‌شده (راست یا دروغ)، گویی واقعیت اجتماعی را تغییر می‌دهند. توجه به این توضیح مهم است، زیرا به ما اجازه می‌دهد تا دلایل اجتماعی انتشار شایعات را بهتر درک کنیم. 
روند انتشار شایعه دارای این ویژگی است که در زمان بسیار کوتاه، هم اطلاعات را منتشر می‌کند و هم تغییر می‌دهد. برخی از اطلاعات از قلم می‌افتند (غربالگری)، فراموش می‌شوند، حذف یا عوض می‌شوند، برخی دیگر نیز مورد اغراق قرار می‌گیرند. این تغییرات تصادفی نیستند، بلکه به نظر می‌رسد تابع الگوهای پیچیده ولی دقیقند. 
در سال ۱۹۴۷، دو روان‌شناس آمریکایی تحلیل جامعی را درباره شایعه در قالب یک پژوهش بسیار معروف ارائه کردند. در دوران جنگ جهانی دوم، گوردون آلپورت و لئو پُستمن، هر دو در زمینه اطلاعات و مطالعات مربوط به شایعات جنگی با سرویس‌های مخفی ایالات متحده همکاری کرده بودند. 
آلپورت و پستمن در پژوهش‌های خود ابدا با محتوای شایعات کاری نداشتند و منحصرا به بررسی الگوهای انتشار شایعه و چگونگی تحریف و دستکاری محتوا پرداختند.


 آن‌ها می‌خواستند بفهمند چگونه در داخل یک گروه، شایعه ظرف چند دقیقه دهان به دهان منتقل شده و در عین حال محتوای آن تغییر می‌کند. نتایجی که آن‌ها به دست آوردند چشمگیر بود و البته آزمون‌هایی که در دهه‌های بعدی صورت گرفت همیشه این نتایج اولیه را مورد تأیید قرار دادند. 
۱. ساز و کار شایعه کاملا مطابق با توانایی‌های مغز ما کار می‌کند. مغز انسان تمایل به «کاهش اطلاعات» (نوعی غربالگری و از قلم انداختن) و پردازش اطلاعات محدودتر دارد. بر اساس این پژوهش، پس از این که داستانی را با ۱۰۰ مورد جزئیات برای کسی تعریف می‌کنید، او این داستان با به طور متوسط با ۷۵ مورد جزئیات برای نفر بعدی بازگو خواهد کرد. نفر سوم داستان را با حدود ۵۰ مورد جزئیات برای نفر چهارم روایت خواهد کرد و نفر چهارم نهایتا داستان را با حدود ۳۴ مورد جزئیات را برای نفر بعدی نقل خواهد کرد. به این ترتیب، نتایج تحقیق نشان داد که پس از چهار بار روایت، جزئیات از ۱۰۰ به ۳۴ تقلیل خواهد یافت، این در حالی است که پس از روایت‌های مکرر، این ماجرا ظاهرا هنوز «ارزش تعریف کردن» را دارد. چرا ؟ چون جای خالی با فرایند دوم پر خواهد شد. 
۲. اغراق، فرایندی کاملا مرتبط با کاهش اطلاعات است و «از قلم افتادن جزئیات» را جبران می‌کند. به عبارت دیگر در فقدان جزئیات، اغراق، چگالی داستان را بالا و آن را شنیدنی و در یادماندنی نگه‌می‌دارد.
 با وجود این، باید دانست که اغراق می‌تواند ماهیت اساسی اطلاعات باقی‌مانده را نیز دستخوش تغییر ‌کند؛ مثلا یک جراحت شدیدتر از آنچه هست توصیف می‌شود یا تعداد افراد درگیر در یک ماجرا تغییر معنادار پیدا می‌کند.
۳. فرایندهای کاهش اطلاعات و اغراق ماهیت کمّی، شایعه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند، اما فرایند سوم سبب می‌شود که اطلاعات، تغییرات کیفی قابل‌ملاحظه پیدا کنند. 
در این فرایند، اطلاعات در جهت همسو با انتظارات، اعتقادات، قضاوت‌ها یا پیش‌داوری‌های فردی و جمعی تغییر کرده و با آن‌ها تطابق پیدا می‌کنند. در این فرایند «درونی‌سازی»، اطلاعات اولیه با احساسات و منافع افرادی که شایعه را به یکدیگر منتقل می‌کنند عجین می‌شود و پیش‌داوری‌ در مورد گروه‌ها و جمعیت‌ها می‌تواند اهمیت تعیین‌کننده بیابد. 
در اینجا منظورمان از پیش‌داوری، باورهایی مثلا در مورد گروه یا گروه‌های اجتماعی است که به آن‌ها تعلق نداریم. در این شرایط، پیش‌داوری ممکن است الگوی تفسیر و برداشت از اطلاعات موجود در شایعه شود. اگر نکته‌ای یا عنصری در یک شایعه مبهم یا پیچیده باشد، فرایند «درونی‌سازی» با رجوع به پیش‌داوری‌ها این خلاء را پر می‌کند. به عنوان مثال «خب، دزده کجایی بود؟» و ما خودمان می‌دانیم (بقیه هم می‌دانند) که سرقت را «باید» به فرد یا افرادی از کدام گروه اجتماعی نسبت بدهیم تا شایعه را «تکمیل» کنیم....
این فرایندهای سه‌گانه سبب می‌شود تا روند انتشار شایعات، اطلاعات را کم و زیاد کند («کاهش» و «اغراق») و آن‌ها را متناسب با تمایلات، منافع، اعتقادات و پیش‌داوری‌ها تغییر بدهد («درونی‌سازی»). گفتنی است که در عصر رسانه‌های اجتماعی، این سه فرایند می‌توانند در آن واحد عمل کنند. 

با توجه به این سه فرایند، شایعه، ابزار اجتماعی کارآمدی برای عقلانی و واقعی نشان دادن پیش‌داوری‌ها یا دیدگاه‌های مشترک در یک گروه اجتماعی است. پیش‌داوری‌ها بخشی از میراث فرهنگی ما هستند، به‌ویژه آنجا که ما بنیان و اساس اعتقادات را به درستی نمی‌شناسیم و درست به همین دلیل در مورد آن‌ها پرسشگر نیستیم. چرا فرانسوی‌ها تصور می‌کنند انگلیسی‌ها خسیسند؟ کسی نمی‌داند، ولی تربیت، فرهنگ، رسانه و شایعه این اعتقاد را تأیید کرده و رواج می‌دهند. جالب است که این رویکرد، منطق عقلانی شکل‌گیری تفکر را کاملا معکوس می‌کند. در این رویکرد، واقعیت‌های ملموس، قابل‌مشاهده و قابل‌اندازه‌گیری نیستند که به این بخش از اعتقادات و جهان‌بینی ما شکل می‌دهند، بلکه برعکس، باورهای از پیش آماده به ساختارهای اجتماعی تکیه می‌کنند تا مشروعیت و درستی خود را به ما ثابت کنند. 
کارکرد اجتماعی دیگر شایعه، تحکیم انسجام گروهی است. شایعه ابتدا در درون یک گروه فرهنگی-اجتماعی خاص انتشار می‌یابد، سپس به گروه‌های دیگر سرایت پیدا می‌کند. هر چه شایعه بیشتر پخش می‌شود، گروه در اشتراکات فرهنگی، عاطفی و هویتی خود منسجم‌تر می‌گردد.

کنترل شایعه 
در گذشته و حال، شایع‌ترین و متعارف‌ترین راهبرد برای کنترل یا متوقف کردن‌ شایعات، انکار و تکذیب بوده و هست. تکذیب، شامل اطلاعاتی است که قربانی یا قربانیان برای رد کردن شایعه ارائه می‌کنند. اغلب ادعا می‌شود که تکذیب، حاوی استدلال‌ها یا مدارکی است که قدرت رد و ابطال شایعه را دارند و بی‌پایه و اساس بودن آن را برملا می‌کنند اما مشکل بزرگ این است که در عمل، تکذیب به چند دلیل معمولا بی‌اثر است:
- تکذیب هرگز به خوبی و به سرعت شایعه پخش نمی‌شود. 
- تکذیب حاوی اطلاعاتی است که کمتر از محتویات شایعه جنجالی و هیجان‌انگیزند. بر خلاف شایعه که نوعی روایت غیررسمی را تقویت می‌کند، تکذیب معمولا روایت رایج و رسمی را تأیید می‌کند. وانگهی، در شرایطی که شایعه، تأیید باور قبلی مخاطب است، تکذیب به مخاطبان می‌گوید «شما اشتباه می‌کنید»، پس جای تعجب نیست که تکذیب کمتر با پذیرش و اشتیاق مواجه می‌شود و حتی سوءظن و تردید برمی‌انگیزد. 
- در غالب موارد، تکذیب در زمان مناسب منتشر نمی‌شود. اگر زودهنگام باشد ایجاد سوءظن می‌کند، مثل متهمی که پیش از صدور کیفرخواست از خود دفاع کند و اظهاراتش بیشتر شبیه نوعی اعتراف غیرمستقیم تلقی خواهد شد. اگر دیرهنگام باشد، شایعه آن‌قدر محکم و ریشه‌دار شده که دیگر به سختی می‌توان آن را به چالش کشید. 
- تکذیب همیشه ظرفیت اثبات نادرست بودن شایعه را ندارد. گاهی سند و مدرک موجود است، اما توضیحات آن به‌قدری تخصصی و علمی هستند که دنبال کردن آن برای فرد عادی بیش از حد پیچیده می‌شود. گاهی نیز واقعا سند و مدرکی موجود نیست. در این صورت، شایعه و تکذیب هر دو فاقد سند هستند و برتری بر یکدیگر ندارند. 
- در نهایت، تکذیب گاهی می‌تواند تأثیری منفی‌تر از بی‌اثر بودن داشته باشد: «اثر بومرنگ». این اتفاق زمانی روی می‌دهد که تکذیب، ناخواسته دامنه نفوذ شایعه را افزایش می‌دهد و به آن دامن می‌زند. برای پرهیز از این مشکل، گاهی از سکوت به عنوان حربه‌ای برای متوقف کردن انتشار شایعه استفاده می‌شود اما سکوت، پدیده‌ای تفسیرپذیر است و واضح است که راه به جایی نمی‌برد.  حقیقت این است که نه تکذیب و نه سکوت، زورشان به شایعه نمی‌رسد. شاید تنها سدی که تا حدی در برابر شایعه مؤثر خواهد بود گذر زمان باشد. 

منابع:
La fonction sociale de la rumeur (Patrick Scharnitzky), REVUE MIGRATION 
Les Trois mécanismes qui font vivre la rumeur, RTBF
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی