رضا اسماعیلی
«میرهاشم میری» در شمار شاعرانی است که نام بلندش در صحیفه روشن شعر انقلاب با «رباعی» پیوند خورده است. وی از شاعران نسل اول انقلاب و همتراز رباعی سرایان بزرگ دهه شصت بود. رباعی سرایانی چون: سیدحسن حسینی، قیصر امین پور، وحید امیری، سهیل محمودی، محمدرضا سهرابی نژاد، و امیرعلی مصدق.
میری - همچون اکثر شاعران - در همه قالب های شعر پارسی طبع آزمایی کرده بود، ولی به جرأت می توان گفت که درخشش او در عرصه رباعی، بیش از سایر عرصهها بود. زیرا ذهن و زبان وی با قالب رباعی، همخوانی و همخونی بیشتری داشت.
بدون اغراق باید گفت که حلاوت بسیاری از رباعیهای او که در سالهای آغازین انقلاب و در طول دوران پرافتخار دفاع مقدس سروده شدهاند، در ذائقه بسیاری از خوانندگان مشتاق و جدی ادبیات معاصر، هنوز هم باقی مانده است. از جمله رباعی های خاطره انگیز و ماندگار زیر:
چندان که صفای نوبهاران سبز است
آواز لطیف باد و باران سبز است
ای سرخ ترین نشانه ی بیداری
یادت به چکاد روزگاران سبز است
***
گلبرگ لطیف لاله تن پوشش بود
بیدارترین ستاره چاووشش بود
وقتی که ستاره بر تنش می رویید
خوریشد در آرزوی آغوشش بود
***
یاران، یاران! پیاله تان پر می باد
با مستی تان بهار دور از دی باد
این سان که بر آسمان شب می گذرید
درهر قدم آفتاب تان در پی باد
رباعی از قالب های دلبرانه و دیریاب ادب پارسی است. قالبی که درگیر شدن با آن، وسواس و دقت نظری ورای قالب های ادبی دیگر می خواهد. قالب رباعی را - جدای از محتوا - می توان از نظر ایجاز و کوتاهی به «هایکو» شبیه دانست. مرکز ثقل هایکو یا شعرهای سه سطری، تصویرگرایی، شکار و عکسبرداری شاعرانه از طبیعت است. امّا رباعی دارای گستره و وسعت موضوعات است.
رباعی مناسب ترین قالب برای پرداخت هنرمندانه مضامین اجتماعی، فلسفی، عاشقانه و عارفانه محسوب می شود. فارغ از هر گونه تعریف و تعارفی، میرهاشم میری از شاعرانی بود که در این قالب خوش درخشیده و آثار درخشانی در دفتر شعر انقلاب از خود به یادگار گذاشته است.
در آیینه رباعی های فاخر و روشن میری می توانیم سیمای یک شاعر«نواندیش» را به تماشا بنشینیم. شاعری که در قالب کلاسیک رباعی، نگاهی با طراوت و امروزین دارد. شاعر با چشم رباعی به دنبال «جور دیگر دیدن» است. میری شاعری کلیشه گریز بود و با لهجه رباعی به دنبال آن بود که «حرفی از جنس زمان» داشته باشد. به خاطر این هوشمندی شاعرانه، رباعی هایش طرز دیگری دارد که جان و جهان مخاطب را می نوازد.
علاوه بر شعر و شاعری، میری در عرصه آموزش و پژوهش نیز آوازه ای بلند دارد. او به معنای واقعی کلمه «معلم» بود و به دنبال نشر نور و رونق «اندیشه». به همین خاطر در سال های اخیر، کمتر در محافل و مجامع ادبی آفتابی می شد. دغدغه معلمی و شاگردپروری چنان در جان و جهان او ریشه دوانده بود که در سال های اخیر، کمتر به شعر و شاعری می پرداخت. ولی حضور پر برکت و تاثیرگذار او در همدان به عنوان معلمی دلسوز و ادیبی پیشکسوت، باعث بالندگی نسلی از شاعران جوان شده بود. شاعرانی که در سایه سار دانش و بینش ادبی او، در آسمان شعر و ادب ایران قد کشیده و نام و آوازه ای درخور یافته اند.
جان کلام آن که نام بلند میرهاشم میری به اعتبار آثار درخشانی که تاکنون آفریده است، به عنوان یکی از چهره های ماندگار شعر معاصر ایران در خاطره ها خواهد ماند. هرچند که بسیاری از قابلیت ها و توانمندی های ادبی او به خاطر تعلق خاطر به «خلوت» و کناره گیری از «جلوت» به منصه ظهور درنیامد و نامکشوف ماند.
با آرزوی آمرزش و آرامش برای روح پر فتوح آن شاعر سفر کرده که نام بلندش با نجابت و خوشنامی پیوند خورده است، پایان این نوشتار را به رباعی زیبای دیگری از او مزین می کنم و دامن سخن را کوتاه:
هرگز لبت از زمزمه خاموش مباد جام دلت از حادثه مغشوش مباد
نامت که طنین استقامت دارد از خاطر عاشقان فراموش مباد
شما چه نظری دارید؟