مسعود دشتی درخشان - روزنامه اطلاعات: در روایت رسمی سیاست خارجی ایالات متحده، توجه واشنگتن به تحرکات نفتکشها در آبهای ونزوئلا معمولاً با موضوعاتی چون قاچاق مواد مخدر، جرائم سازمانیافته و تهدیدهای امنیتی توجیه میشود، اما نگاهی دقیقتر به ساختار بازار انرژی و نیازهای فنی صنعت پالایش آمریکا نشان میدهد این توضیح، تنها بخشی از واقعیت را بازتاب میدهد. نفت و بهطور مشخص نفت سنگین همچنان یکی از متغیرهای پنهان اما تعیینکننده در این معادله است. تحولات اخیر ونزوئلا، از جمله دستگیری «نیکلاس مادورو» رئیسجمهور این کشور توسط واشنگتن، نشان داد که پرونده ونزوئلا صرفاً یک مناقشه سیاسی یا حقوق بشری نیست، بلکه در لایهای عمیقتر به امنیت انرژی، ساختار پالایش و ژئوپلیتیک نفت سنگین گره خورده است.
مسئله کیفیت نفت
در نگاه نخست، این پرسش مطرح میشود که چرا آمریکا بهعنوان بزرگترین تولیدکننده نفت جهان، باید همچنان به نفت ونزوئلا اهمیت بدهد؟ تولید نفت ایالات متحده طی دو دهه گذشته، بهویژه پس از «انقلاب شیل»، رشدی بیسابقه را تجربه کرده و این کشور را از واردکننده عمده به بازیگر مسلط بازار جهانی تبدیل کرده است. در مقابل، صنعت نفت ونزوئلا طی سالهای پس از «هوگو چاوز» و در دوران مادورو با سقوط شدید تولید، فرسودگی زیرساختها و خروج سرمایه مواجه بوده و سهم آن از بازار جهانی بهشدت کاهش یافته است. با این حال، مسئله اصلی حجم تولید نیست؛ کیفیت نفت است.
بخش عمده نفت تولیدی آمریکا از میادین شیل تأمین میشود؛ نفتهایی سبک، کمچگال و نسبتاً شیرین که از نظر صادراتی ارزشمندند. در مقابل، بخش بزرگی از پالایشگاههای آمریکا ـ بهویژه در سواحل خلیج مکزیک، تگزاس و لوئیزیانا ـ طی دههها برای فراورش نفتهای سنگین و فوقسنگین طراحی شدهاند. این پالایشگاهها میراث دورهای هستند که نفت سنگین ونزوئلا، مکزیک و تا حدی کانادا خوراک اصلی صنعت پالایش آمریکا را تأمین میکرد. تغییر کامل کاربری این پالایشگاهها برای تطبیق با نفت سبک، مستلزم سرمایهگذاریهای چندمیلیارددلاری و توقفهای طولانیمدت است؛ امری که در عمل، نه ساده است و نه مقرونبهصرفه.
نتیجه این ناسازگاری ساختاری، آن است که آمریکا باوجود رکوردشکنی در تولید نفت، همچنان به واردات وابسته است؛ با این تفاوت که واردات امروز آمریکا نه برای جبران کمبود تولید، بلکه برای تأمین خوراک مناسب پالایشگاهها انجام میشود. اهمیت نفت سنگین ونزوئلا را میتوان با رجوع به دادههای تولید، مشخصات کیفی نفت و ساختار پالایش ایالات متحده بهروشنی درک کرد. تولید نفت خام آمریکا طی سالهای اخیر در محدوده ۱۲ تا ۱۳ میلیون بشکه در روز تثبیت شده که حدود ۸ تا ۹ میلیون بشکه آن از میادین شیل تأمین میشود.
نفت شیل آمریکا عموماً دارای درجه API بین ۴۰ تا ۵۰ و گوگرد کمتر از ۵ دهم درصد است؛ مشخصاتی که آن را در زمره نفتهای بسیار سبک و شیرین قرار میدهد. در مقابل، نفت خام ونزوئلا، بهویژه نفتهای کمربند اورینوکو دارای API کمتر از ۱۰ تا ۱۵ و گوگرد بالاتر از ۳ درصد است و در دسته نفتهای فوقسنگین و ترش طبقهبندی میشود. این تفاوت کیفی، پیامدهای مستقیمی برای اقتصاد پالایش دارد.
پالایشگاههای ساحل خلیج مکزیک آمریکا که مجموع ظرفیت آنها بیش از ۹ میلیون بشکه در روز برآورد میشود، طی دههها با سرمایهگذاریهای سنگین برای فراورش نفتهای سنگین طراحی شدهاند؛ از جمله واحدهای ککسازی تأخیری (Delayed Coking) با ظرفیت چند میلیون بشکه در روز، هیدروکراکرهای فشار بالا و واحدهای پیشرفته بازیافت گوگرد.
نرخ پیچیدگی (Nelson Complexity Index) بسیاری از این پالایشگاهها بالاتر از ۱۰ است که نشاندهنده وابستگی آنها به خوراکهای سنگین و ارزانقیمت است. استفاده گسترده از نفت سبک شیل در این پالایشگاهها، نهتنها بازده واحدهای ککسازی را کاهش میدهد، بلکه حاشیه سود پالایش را نیز تحت فشار قرار میدهد. به همین دلیل، آمریکا باوجود مازاد تولید نفت سبک، همچنان روزانه حدود ۳ تا ۴ میلیون بشکه نفت خام وارد میکند که بخش عمده آن نفتهای سنگین و متوسط است. پیش از تحریمها، ونزوئلا روزانه بین ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار بشکه نفت سنگین به آمریکا صادر میکرد و یکی از سه تأمینکننده اصلی خوراک پالایشگاههای خلیج مکزیک بود.
حذف این جریان، عمدتاً با افزایش واردات نفت سنگین کانادا جبران شد، بهگونهای که سهم کانادا در واردات نفت آمریکا به بیش از ۶۰ درصد رسید. با این حال، تمرکز عرضه بر یک منبع غالب، ریسکهای ژئوپلیتیکی، زیستمحیطی و لجستیکی خاص خود را ایجاد میکند. در این چارچوب، نفت سنگین ونزوئلا نه صرفاً بهعنوان یک حجم عرضه، بلکه بهعنوان یک متغیر تعادلبخش در بازار نفت سنگین و خوراک پالایشگاههای پیچیده آمریکا اهمیت پیدا میکند؛ متغیری که فقدان آن را نمیتوان صرفاً با افزایش تولید نفت سبک جبران کرد.
بازاری محدود با بازیگران معدود
نفت سنگین برخلاف نفت سبک، بازاری محدود با عرضهکنندگان انگشتشمار دارد. در حال حاضر، کانادا و ونزوئلا دو قطب اصلی نفت سنگین جهان محسوب میشوند و روسیه نیز ذخایر قابلتوجهی در این حوزه دارد. طی سالهای اخیر کانادا توانسته سهم خود را در واردات نفت آمریکا بهطور چشمگیری افزایش دهد و به تأمینکننده اصلی پالایشگاههای این کشور تبدیل شود. در مقابل، سهم ونزوئلا بهدلیل تحریمها، فروپاشی مدیریتی و افت شدید تولید، تقریباً حذف شده است. با این حال، این حذف به معنای بیاهمیت شدن ونزوئلا نیست.
این کشور همچنان بزرگترین دارنده ذخایر اثباتشده نفت جهان است؛ ذخایری که بخش عمده آن از نوع نفت فوقسنگین و قیری است. همین واقعیت، ونزوئلا را به یک دارایی ژئوپلیتیکی حذفناپذیر تبدیل میکند، حتی اگر تولید فعلی آن ناچیز باشد. برای آمریکا که همزمان با تنشهای فزاینده با روسیه و محدودیتهای ژئوپلیتیکی دیگر مواجه است، ازدست دادن یک منبع بالقوه نفت سنگین در نیمکره غربی، موضوعی صرفاً اقتصادی نیست؛ بلکه یک مسئله راهبردی است.
دستگیری مادورو؛ تغییر فاز در سیاست آمریکا
تحولات اخیر ونزوئلا و دستگیری رئیسجمهور این کشور توسط ایالات متحده، نشانهای روشن از تغییر فاز سیاست واشنگتن است. این اقدام نشان میدهد که آمریکا در مواجهه با برخی دولتهای تحریمشده، دیگر صرفاً به ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک بسنده نمیکند و در صورت لزوم، به اقدامات مستقیم و پرهزینه نیز متوسل میشود. این تحول، پیام روشنی دارد: تحریمها سقف فشار آمریکا نیستند و در شرایطی که اهمیت ژئوپلیتیکی یک کشور با نیازهای ساختاری بازار انرژی همپوشانی پیدا کند و مسیرهای دیپلماتیک مسدود شود، گزینههای سختتر روی میز باقی میمانند. از این منظر، ونزوئلا نه یک استثنا، بلکه نمونهای هشداردهنده از الگوی رفتاری جدید آمریکا در پیوند سیاست و انرژی است.
پیامدهایی برای بازار نفت
بیثباتی سیاسی ناشی از دستگیری مادورو، چشمانداز بازگشت سریع نفت ونزوئلا به بازار جهانی را با تردید جدی مواجه کرده است. حتی در صورت تغییر ساختار قدرت، احیای صنعت نفت ونزوئلا نیازمند زمان، سرمایه و ثبات سیاسی است؛ سه عنصری که در کوتاهمدت در دسترس نیستند. در نتیجه، بازار جهانی نفت سنگین همچنان با محدودیت عرضه ساختاری مواجه خواهد بود. این وضعیت، فشار بر پالایشگاههای وابسته به نفت سنگین را افزایش داده و وابستگی آنها به منابع محدود موجود را تشدید میکند.
جایگاه ایران در معادله جدید
در این میان، ایران اغلب از تحلیلهای غربمحور کنار گذاشته میشود، در حالی که بخشی از نفت خام ایران ـ بهویژه نفتهای سنگین و ترش ـ از منظر پالایشی، ویژگیهایی نزدیک به نفت ونزوئلا دارد.
پالایشگاههای پیچیدهای که برای نفت سنگین طراحی شدهاند، از نظر فنی میتوانند نفت ایران را نیز با حداقل تغییرات فراورش کنند. تحولات ونزوئلا دو پیام متضاد برای ایران به همراه دارد: از یک سو، کاهش نقش ونزوئلا میتواند ارزش ژئوپلیتیکی نفت سنگین ایران را افزایش دهد و در صورت رفع یا کاهش تحریمها، فرصت تازهای برای بازتعریف نقش ایران در بازار جهانی ایجاد کند. از سوی دیگر، این رخداد نشان میدهد که انرژی در صورت گره خوردن با سیاست و امنیت، میتواند به نقطه آسیبپذیر تبدیل شود.
همچنین تجربه ونزوئلا نشان داد که اتکای متقابل کشورهای تحت تحریم، بدون پشتوانه ثبات سیاسی و اقتصادی، شکننده است. همکاریهای انرژی میان تهران و کاراکاس در سالهای گذشته، اکنون با ریسکهای بیشتری مواجه شده و ضرورت بازنگری در راهبردهای بلندمدت انرژی ایران را برجستهتر میکند.
جمعبندی
پرونده ونزوئلا یادآور این واقعیت است که در ژئوپلیتیک انرژی، تعداد بشکههای تولیدی فقط بخشی از معادله است. نوع نفت، ساختار پالایش، محدودیتهای فنی و ملاحظات امنیتی عواملی هستند که سیاستگذاری انرژی کشورها را شکل میدهند. آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری نفت تولید میکند، اما همچنان به نفتی نیاز دارد که خود کمتر تولید میکند. در چنین چارچوبی ونزوئلا، کانادا، روسیه و بالقوه ایران، نه بهعنوان تولیدکنندگان عادی، بلکه بهعنوان دارندگان منابع راهبردی نفت سنگین، نقشی فراتر از سهم فعلی خود در بازار ایفا میکنند. درک این واقعیت، کلید فهم لایه پنهان بسیاری از تحولات اخیر در اقتصاد سیاسی انرژی است؛ جایی که نفت، دیگر صرفاً یک کالا نیست، بلکه ابزار قدرت است.
