دکتر ایرج شهبازی
در بخش نخست که خواجو شاعر مهمی در قرن هشتم بود و آثار فراوانی و مهمی از خود به جا نهاد و از علاقه اش به تاریخ گفتیم.
ولادیمیر پراپ کتابی دارد به «نام ریختشناسی قصههای پریان». تئوری بنیادین او این است که قصههای پریان و افسانهها ظاهراً متنوع و متعدند، اما اگر با دقت بیشتری به آن توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که به رغم تنوع ظاهری قصهها، یک رشته خویشکاری محدود در آنها وجود دارد که در تمامی شان تکرار میشود؛ یعنی همه قصههای پریان یک قصه بیشتر نیست، فقط افراد و بعضی از فضاها عوض میشود. در واقع تمام قصههای پریان تکرار سیویک خویشکاری (کارکرد یا نقش ویژه) هستند که یکی از آنها نهی، دیگری نقض نهی و… است.
محققان بعدی تعداد این خویشکاریها را کم کردند و دکتر پگاه خدیش زیرنظر استاد مارزلف همین طرح را روی افسانههای جادویی ایران اجرا کرد و متوجه شد که طرح پراپ روی افسانههای جادویی ایران هم جواب میدهد. قصههای عاشقانهای که در زبان فارسی به شعر درآمدهاند، منشأهای مختلفی دارند که دکتر حسن ذوالفقاری در مقدمه «وامق و عذرا»ی خواجه شعیب جوشقانی چهار منشأ برای این قصهها ذکر کرده است.
بعضی از قصهها منشأ ایرانی دارند، مثل «خسرو و شیرین» نظامی، برخی منشأ عربی دارند که در صدر آنها، «لیلی و مجنون» و «ورقه و گلشاه» عیوقی است. برخی منشأ هندی دارد، مثل «کلیله و دمنه» و بعضیها هم ریشههای یونانی و امثال آنها را دارند، مثل «وامق و عذرا».
تفاوت اصلی قصههای عربی و فارسی
قصههای عربی دو سه تفاوت اصلی با قصههای عاشقانه فارسی دارند: یکی اینکه در قصههای عاشقانه عربی، معمولا عشق از زمان کودکی بر اثر مجالست و همنشینی طولانیمدت ایجاد میشود، یعنی ورقه و گلشاه از کودکی همبازیاند و این عشق در طی زمان بین آنها ایجاد میشود. لیلی و مجنون نیز همینطور؛ ولی در قصههای عاشقانه فارسی نوعاً عشق در یک نگاه و یک لحظه ایجاد میشود، نه بر اثر همنشینی درازمدت.
تفاوت دوم اینکه عموماً آخر قصههای عاشقانه عربی به فراق و مرگ منتهی میشود، ولی قصههای عاشقانه ایرانی عموماً ختم به خیر میشود و سر از ازدواج و بچهدار شدن درمیآورد. آنچه مورد نظر من است، قصههای عاشقانه فارسی که منشأ فارسی دارند است و فهرستی از آنها تهیه کردهام.
در قصههای عاشقانه که منشأ فارسی دارند، در صدر همه آنها بدون شک «ویس و رامین» قرار دارد که به نظر من برترین منظومه عاشقانه ادبیات فارسی است که حتی بر «خسرو و شیرین» نظامی برتریهای قاطع دارد.
واقعگرایی که در ویس و رامین هست و توجهی که به روانشناسی زن و مرد میشود و انواع اتفاقهایی که در آن میافتد، واقعاً بر خسرو و شیرین نظامی برتری دارد و به جز در یک رشته تصویرسازیها و ارزشهای زمانی که نظامی برتر از فخرالدین اسعد گرگانی است، از حیث عشق و داستان عاشقانه گفتن، ویس و رامین برتری قاطع دارد.
دوم داستانهای عاشقانه که در ضمن شاهنامه فردوسی آمده که به نظر من «بیژن و منیژه» و «زال و رودابه» از همه عالی تر هستند که این دو در ریختشناسی منظومههای عاشقانه جای تحقیق فراوان دارند.
داستانهای دیگر به ترتیب «خسرو و شیرین» نظامی، «همای و همایون» و «گل و نوروز» خواجو و داستان «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی است که این مجموعه فعلاً مورد توجه من است.
چهارده خویشکاری قصههای عاشقانه
من معتقدم قصههای عاشقانه فارسی از چهارده خویشکاری یا کارکرد تشکیل شدهاند. اولین خویشکاری، تولد خارقالعادة عاشق و گاهی معشوق است. تقریباً در بیشتر داستانهای عاشقانه اینگونه است که پادشاهی یا وزیری با بزرگان هیچ مشکلی جز بچهنداشتن، ندارد. با نذر و نیاز و صدقه و دعا خداوند به او فرزندی میدهد که از روز تولد در نهایت زیبایی است و معمولا از هنگام تولد او یک نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد این شخص در آینده شخص بزرگی خواهد شد.
خویشکاری دوم، کودکی خارقالعاده قهرمان داستان است. قهرمان داستان زیبا به دنیا میآید و از همان دوران کودکی که او را به مکتب و مدرسه میسپارند، در یادگیری هنر، حرفه و دانش، چیرگی، مهارت، شوق و ذوق فراوانی از خود نشان میدهد، طوریکه معمولا تا قبل از ده سالگی به اوج دانش زمانه خود دست پیدا میکند. از ده سالگی به بعد قهرمان داستان در رزم و شکار هم مهارت می آموزد و تا قبل از پانزده سالگی به بلوغ میرسد.
سومین و مهمترین خویشکاری، عاشق شدن ناگهانی است. تا آنجا که تحقیق کردهام، در منظومههای عاشقانه فارسی، عاشقشدن به شکل ناگهانی اتفاق میافتد و چند نکته جالب و قابل بررسی نحوه عاشق شدن است. در برخی از قصههای فارسی دو طرف یکدیگر را میبینند و عشق اتفاق میافتد، اما تا آنجا که تحقیق کردهام، در بیش از نود درصد قصههای عاشقانه فارسی، عشق از طریق دیدار مستقیم اتفاق نمیافتد، بلکه یا از طریق شنیدن اوصاف معشوق است یا از طریق دیدن تصویر او.
در منظومه (همای و همایون» خواجوی کرمانی هم همایون، اصلاً همای را ندیده، ولی به واسطه توصیفهایی که خواهرش میکند، عاشق همای میشود. رودابه و زال نیز همینطور؛ بنابراین در غالب اوقات، عشق در ادبیات فارسی یا از طریق گوش یا از طریق دیدن تصویر اتفاق میافتد. هر چه از قرن پنجم به این سو میآییم، یک بنمایه دیگر هم اضافه میشود و آن اینکه عشق از طریق خواب دیدن اتفاق میافتد.
چهارمین خویشکاری داستانهای عاشقانه فارسی که البته عمومیت ندارد، شروع عشق از سوی زن است که همهجا نمیتوان آن را دید، اما نمونهاش منیژه در «بیژن و منیژه» است. در همای و همایون این خویشکاری وجود ندارد.
پنجمین خویشکاری، عشق دوطرفه است. تقریباً در همه داستانهای عاشقانه فارسی عشق دوطرفه است و عشق یکطرفه نداریم، به جز استثناهایی که مهمترین و معروفترین آن عشق فرهاد به شیرین است.
ششمین خویشکاری موانعی است که بر سر راه وصال عاشق و معشوق پیش میآید که این موانع گرههایی در داستان ایجاد میکنند و باعث میشود خواننده در حالت بلاتکلیفی قرار بیرد و هیجان بسیار زیبا و خوشایندی را تجربه کند و میتواند برای ادامه داستان تلاش کند. مهمترین این موانع، رقیب است که دو معنای مراقب و حریف میدهد که در داستانهای عاشقانه هر دو معنا ممکن است وجود داشته باشد.
در «همای و همایون» مانع، پدر همایون است که همای را به دلیل کشتن نگهبان باغ خود قبول نمیکند.
هفتمین خویشکاری، اثبات وفاداری و شایستگی عاشق است. معمولا عاشق باید به طریقی اثبات کند که آدم شجاع و وفاداری است و لیاقت رسیدن به معشوق را دارد؛ مثلا کشور معشوق یک دشمن دارد که عاشق برای خود باید آن کشور را شکست دهد.
هشتمین خویشکاری که جالب هم است، عشق فرعی است که در اینجا عاشق در این ماجرای طولانی که بین عاشق و معشوق است، برای مدتی سراغ یکی دیگر میرود که معروفترین آن در داستان «خسرو و شیرین» است که خسرو مدتی با «شکر اصفهانی» است که معمولا عاشق، توانایی ادامه این رابطه را ندارد و بعد از مدتی پشیمان میشود و سراغ معشوق اصلی خود میرود و نقش معشوق فرعی این است که معمولا عاشق برای فرار کردن از دلتنگی و دردهای دوران فراق، سعی میکند به این رابطه پناه ببرد که در «همای و همایون» هم این جریان اتفاق میافتد.
نهمین خویشکاری گفتگوست که ملالآورترین بخش قصههای عاشقانهاند که در ویس و رامین واقعاً خواننده را کلافه میکند. در خسرو و شیرین نیز همینطور، در همای و همایون این گفتگوها خیلی طولانی است و یکی از آنها دوازده صفحه و نیم کش پیدا کرده است! مهمترین محتوای گفتگوهای عاشقانه گلهگزاری بین عاشق و معشوق است. این خویشکاری هم در «همای و همایون» دیده میشود.
دهمین خویشکاری، نامهنگاریهای عاشقانه است. این نامهها اگر شفاهی باشد، با باد انتقال مییافت و اگر مکتوب بود، در نامه و به صورت معمول فرستاده میشد. این خویشکاری در همای و همایون کاربردی ندارد.
یازدهمین خویشکاری غلبه عاشق و معشوق بر موانع و رسیدن وصال است که تقریباً در غالب قصههای عاشقانه فارسی این بنمایه وجود دارد.
دوازدهمین خویشکاری، عشقهای قهرمانان فرعی داستان است. همراهان قهرمانان اصلی در داستان وجود دارند که در همای و همایون دو نوع از آن هست.
سیزدهمین خویشکاری تولد فرزندان عاشق و معشوق است که در مثنوی همای و همایون تولد جهانگیر از این نوع است.و آخرین بنمایه هم مرگ عاشق و معشوق و به پادشاهی رسیدن فرزند ارشد آنهاست که این بنمایه در همای و همایون وجود دارد.
*
این چهارده خویشکاری، یک داستان ایدهآل و جامع و کامل را میسازند که داستان همای و همایون دوازده تا از این چهارده خویشکاری را دارد، یعنی پیرنگ یک داستان کامل عاشقانه را در خود دارد.
نُه شخصیت ثابت در قصههای عاشقانه وجود دارد: اول، عاشق و معشوق که قوام و رکن قصه با آنهاست، دوم یاور عاشق است، یاور معشوق سومین شخصیت است که مهمترین یاور معشوق در قصههای عاشقانه فارسی دایه معشوق است که هم نقش مشاور و هم نقش واسط را بازی میکند. چهارمین شخصیت واسط و دلال است که رابطه را جوش میدهد، شخصیت پنجم، رقیب است. شخصیت ششم معشوق فرعی است (مثل شکر). شخصیت هفتم عاشق فرعی است (مثل فرهاد). شخصیت هشتم ملامتگر است که همیشه وجود دارد و معمولا عاشق و معشوق را ملامت میکند.نهمین شخصیت هم ناصح است، یعنی نصیحتکننده که معمولا در قصههای عاشقانه یک یا دو ناصح وجود دارد که از عاشق و معشوق میخواهد دست از عشق بردارند.

شما چه نظری دارید؟