چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۷:۳۱
نظرات: ۴۸
۰
-
مگر نمی‌گوییم امنیت در کشور ما بالاست؛ پس چرا این همه تخریب و قتل صورت گرفت؟

پرسش افکار عمومی جدی‌تر شده است؛ چگونه با وجود ساختار قدرتمند امنیتی، آشوب‌های سازمان‌یافته شکل گرفت؟ کارشناسان با اشاره به تهدیدات هیبریدی، فرسایش اعتماد، فشار اقتصادی و ضعف پاسخگویی اقناعی، ریشه ناامنی‌ها را فراتر از خیابان و در ذهن جامعه می‌دانند.

روزنامه جوان نوشت: پرتکرارترین سؤال این روزهای افکار عمومی این است؛ چگونه در کشوری که یکی از موفق‌ترین‌ساختارهای امنیتی منطقه را در اختیار دارد، امکان شکل‌گیری و تداوم آشوب‌های سازمان‌یافته فراهم می‌شود؟

این پرسش زمانی سنگین‌تر می‌شود که جامعه شاهد شهادت نیروهای انتظامی و امنیتی، کشته شدن شهروندان، تخریب گسترده اموال عمومی و خصوصی و تحمیل خسارت‌های هزاران میلیاردی باشد. به عبارت دیگر، اگر امنیت برقرار بوده، چرا آشوب ممکن شده است؟

برای پاسخ به این سؤال باید از نگاه ساده‌انگارانه فاصله گرفت. امنیت در دنیای امروز مفهومی تک‌بعدی و صرفاً مبتنی بر حضور فیزیکی نیروها نیست. ساختار امنیتی اگرچه ستون فقرات نظم اجتماعی است، اما به‌تنهایی تضمین‌کننده ثبات نیست، به‌ویژه در شرایطی که تهدیدات، ماهیتی، ترکیبی، شبکه‌ای و درهم‌تنیده یافته‌اند. 

یکی از دلایل اصلی بروز آشوب‌ها با وجود ساختار امنیتی، تغییر ماهیت تهدید است. تهدید دیگر الزاماً از مرز عبور نمی‌کند، با سلاح گرم وارد نمی‌شود و لزوماً نشانه‌های کلاسیک ناامنی را ندارد. امروز با «تهدیدات هیبریدی» مواجهیم؛ ترکیبی از عملیات روانی، جنگ شناختی، نفوذ اجتماعی، بهره‌برداری از شکاف‌های اقتصادی و تحریک نارضایتی‌های انباشته. در چنین شرایطی، امنیت صرفاً در خیابان تعیین تکلیف نمی‌شود، بلکه در ذهن‌ها، شبکه‌های اجتماعی، روایت‌ها و احساسات عمومی شکل می‌گیرد. آشوب، محصول لحظه‌ای از انفجار خشم نیست، بلکه نتیجه فرآیندی تدریجی از فرسایش اعتماد، ناامیدی مزمن و القای بی‌پناهی است. اگر جامعه‌ای از نظر روانی احساس امنیت نکند، حتی قوی‌ترین ساختارهای انتظامی نیز در معرض فرسودگی قرار می‌گیرند. 

همزمان با از بروز اغتشاش‌ها، فشار بی‌سابقه‌ای بر نیروهای انتظامی و امنیتی کشور وارد شد، فشاری که نه‌تنها عملیاتی، بلکه روانی و اجتماعی بود. نیروهایی که مأمور حفظ نظم هستند، همزمان در معرض قضاوت‌های عمومی، جنگ رسانه‌ای، هجمه‌های بین‌المللی و فشارهای حقوقی قرار گرفتند. این فشارها در مواردی به قیمت جان مدافعان امنیت تمام شد. 
واژه «نفوذ» در سال‌های اخیر بسیار تکرار شده، اما کمتر به صورت دقیق و عمیق واکاوی شده است. نفوذ الزاماً به معنای حضور یک عامل کلاسیک در یک نهاد حساس نیست. نفوذ می‌تواند در قالب شبکه‌سازی اجتماعی، تأثیرگذاری بر گفتمان‌ها، تغییر ذائقه رسانه‌ای و حتی عادی‌سازی بی‌ثباتی رخ دهد. 

وقتی در جریان «جنگ ۱۲ روزه» یا رخداد امنیتی مشابه، پهپادها از داخل کشور به پرواز درمی‌آیند، پرسش «حواس‌ها کجا بوده؟» تنها ناظر بر یک خطای عملیاتی نیست، بلکه نشانه‌ای از نگرانی عمیق‌تر درباره رخنه‌های اجتماعی، لجستیکی و اطلاعاتی است. پاسخ ندادن شفاف به این پرسش‌ها، آنها را از یک مطالبه مقطعی به یک زخم مزمن تبدیل می‌کند. 
نمی‌توان از امنیت سخن گفت و از اقتصاد چشم پوشید. جامعه‌ای که زیر فشار معیشت، تورم، بیکاری و نااطمینانی اقتصادی قرار دارد، تاب‌آوری امنیتی‌اش کاهش می‌یابد. خستگی اقتصادی، روان‌های بیمار، اضطراب از آینده و ترس از دست رفتن امنیت حداقلی، شهروندان را در وضعیت شکننده‌ای قرار می‌دهد. 

در چنین شرایطی، جریان‌های نفوذی دقیقاً روی همین زخم‌ها دست می‌گذارند. آنها از فقر روایت می‌سازند، از ناکامی خشم تولید می‌کنند و از بی‌پاسخی، بی‌اعتمادی می‌پرورانند. آشوب در این بستر نه به‌عنوان یک استثنا، بلکه به‌عنوان یک «امکان» بروز می‌کند. 

شاید مهم‌ترین عامل تداوم این چرخه، فقدان پاسخگویی اقناعی و شفاف به افکار عمومی است. جامعه امروز صرفاً امنیت فیزیکی نمی‌خواهد؛ امنیت روانی و ادراکی می‌طلبد. مردم می‌خواهند بدانند چه شد، چرا شد و چه اصلاحی در راه است. سکوت، کلی‌گویی یا حواله دادن همه چیز به «دشمن خارجی»، اگرچه بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد، اما کل حقیقت را نه. 

امنیت پایدار بدون گفت‌وگوی صادقانه با جامعه ممکن نیست. اگر مردم احساس کنند که دیده و شنیده می‌شوند، اگر بدانند ضعف‌ها شناسایی و اصلاح می‌شود، آنگاه ساختار امنیتی در کنار آن معنا پیدا می‌کند. 

پرسش پایانی، شاید دردناک‌ترین بخش این ماجراست؛ جامعه خسته به کجا پناه ببرد؟ پاسخ این است که جامعه باید به همان ساختارهایی پناه ببرد که خود را موظف به پاسخگویی، اصلاح و بازسازی می‌دانند. امنیت، نه با انکار شکاف‌ها، بلکه با دیدن و ترمیم آنها تقویت می‌شود. 
اگر امروز این پرسش با صدای بلندتری تکرار می‌شود، نشانه دشمنی نیست؛ علامت زنده بودن جامعه است. نشنیدن این صدا، خطرناک‌تر از خود آشوب است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 44
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • علی IR ۰۹:۰۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
    مطلب جالبی بود ولی باز جواب نگرفتیم. چرا همیشه در اعتراضات تروریست به کشور ورود می کند می کشد اتش می زند به اشوب می کشد و می رود؟ امنست کجای این داستان است؟
  • نام IR ۰۹:۱۱ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
    جالبه که در تفکر زنگ زده بعضی آقایان اینترنت دشمن امنیت است و نا کار آمدی مدیران اقتصادی نه
  • علی IR ۰۹:۱۸ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
    کسانی که خودشان را به خواب زده اندرا،هرگز نمی توان از خواب بیدار کرد!چرا که آنها درخواب غفلت هستند.
  • نام IR ۰۹:۱۸ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
    خوبه کسانی که به اصلاح ناراضی تراشی کردند هم شناسایی و محاکمه بشوند با نا کار آمدی . اصرار بر اشتباهات . تفکرات زنگ زده . عدم شناخت تحولات جهانی . و عدم تعامل مناسب و موثر با دنیا . چیزی که باعث شد دنیا علیه ایران شود

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی