محمد کوکب - روزنامه اطلاعات: دین در معنای درست آن با نیازهای فطری انسان هماهنگ است و به آنها پاسخ مثبت میدهد. در مقابل، دین در قرائت نادرست یعنی قرائتی که غرایز و نیازهای واقعی را نادیده میگیرد یا پاسخی درخور برای تأمین و ارضای آنها ارائه نمیدهد، سبب میشود که انسانِ مخاطبِ دین، در انتخاب بین خدا و نیازهای طبیعی دچار تردید جدی شود و به قول استاد مطهری: «ممکن است عدهای طرف خدا را بگیرند ولی قهراً اکثریت مردم طرف دیگر را خواهند گرفت».۱ در این صورت آن مکتب و آیینی که برای این نیازها نوعی پاسخ معیّن ـ درست یا نادرست ـ ارائه دهد، گوی سبقت را از سایر رقبا میرباید و برنده میدان در جذب مخاطب خواهد بود.
برای نمونه میتوان به میدانداری مکتب مارکسیسم در سده گذشته اشاره کرد؛ مکتبی که با جهانبینی ماتریالیستی، بخش عمدهای از کره خاکی یعنی کشورهای بلوک شرق را تحت سیطره خود قرار داد و این نبود جز به دلیل انفعال و بیعملی ارباب کلیسا و بلکه سکوت رضایتآمیز آنها در مقابل مظالم و بیعدالتیها و تبعیضها در این سو و آن سوی جهان. مارکسیسم در قامت پرچمدار مبارزه با استعمار و استبداد ظاهر شد و در نتیجه زیربنای ماتریالیستی خود را در شکل و شمایل یک جهانبینی واقعگرا قالب کرد.
استاد مطهری این نتیجهگیری را این طور بیان میکند: «جوان میبیند که قیامها و انقلابها و نبردها و مبارزهها را طرفداران ماتریالیسم اداره میکنند و الهیّون غالباً در جناح بیتحرکها و بیتفاوتها قرار دارند. برای جوان همین قدر کافی است که در قضاوت خود مکتب الهی را محکوم و مکتب مادی را تأیید نماید.»۲
عرصۀ دیگرِ یکهتازی مارکسیسم، عرصه مبارزه با استثمار و بهرهکشی سرمایهداران بود. نظریهپردازان این مکتب مادی از شرایط و مناسبات ظالمانۀ موجود به نفع خود بهرهبرداری کرده، مارکسیسم را حامی حقوق ضایعشدۀ کارگران و کشاورزانِ تحت ستم معرفی کردند و این در حالی بود که متولیان مذهب یعنی ارباب کلیسا در برابر این حقکشیها سکوت اختیار کرده بودند. بنابراین باز همان نتیجه قبلی برای انسانِ حقطلب حاصل شد که پس مکتبِ مبلّغِ ماتریالیسم در کنار محرومان است و مذهب و مروّج خداپرستی در مقابل آنان، و به تعبیر استاد مطهری «علت گرایش افراد به ماتریالیسم، محاسن ماتریالیسم نبود، بلکه مفاسدی بود که در دستگاههای به اصطلاح مذهبی از جنبههای فکری، اخلاقی، علمی و اجتماعی پدید آمده بود.۳
امروزه و در قرن بیست و یکم، حکایت «لیبرالیسم و طرفداری از آزادی و حقوق بشر»، همان حکایت مارکسیسم سابق و حمایتش از کارگران و زحمتکشان در قرن بیستم است. اگرچه در عرصه عمل، مشت این مدعیان دروغین آزادی و لیبرالیسم و حقوق بشر در اقصی نقاط جهان باز شده و تشت رسوایی آنها از بام افتاده است، اما در عین حال لیبرالیسم به عنوان یک مکتب سیاسی مطرح، دائماَ در شیپور آزادی میدمد و در مقابل، دین و مذهب را با برچسب «ایدئولوژی»، مخالف آزادی نشان میدهد.
آنچه مسلم است دست کم دین اسلام را که اساساً پذیرفتن اصول آن منوط به تحقیق و نه تعبد و تقلید است، نمیتوان مخالف آزادی دانست و به قول استاد مطهری: «کسی که با این مکتب آشنا باشد نمیگوید: اگر خدا را اثبات کنیم باید آزادی را نفی کنیم، نمیگوید یا خدا یا آزادی».۴
این یک واقعیت مسلم تاریخی از زبان استاد مطهری است که: «از صدر اسلام تاکنون آن آزادی تفکری که اسلام به مسلمین و به ملل دیگر درباره اسلام داده، هیچ دین دیگری نداده است و این از افتخارات اسلام است»۵ و همین فضای آزادی فکری برای اظهارنظر مخالفان اسلام موجب تحریک مدافعان دین جهت تبیین اصول و مبانی اسلام و رفع اشکالات و شبهات شده است، بهنحوی که افرادی همچون احمد کسروی (ایدئولوگ، نه مورخ) به تعبیر استاد مطهری دشمنان خدمتگزاری هستند که ناخواسته به رشد و گسترش اسلام مدد رسانده و میرساند.۶
اما با همه این تفاصیل، باید گذشته را چراغ راه آینده قرار داد و از تاریخ این درس بزرگ را آموخت که همانگونه که بر اثر انفعال و سکوت کلیسا در مقابل ظلمها و بیعدالتیها، مارکسیسم توانست بهرهبرداری لازم را به نفع خود بکند و سنگ انقلابیگری و حمایت از محرومان را به سینه بزند، امروز هم برداشت و قرائتی از دین ـ و خصوصاً اسلام ـ که دین و آزادی را در برابر یکدیگر قرار دهد و نه از روی طوع و رغبت بلکه از سر ناچاری و اضطرار شعار آزادی سر دهد، پیش و بیش از آنکه در حق آزادی جفا کرده باشد، به اسلام به عنوان مکتب منادی آزادی خیانت کرده و سنگر آزادیخواهی را در اختیار رقیب قرار داده است تا خود را یکهتاز بلامنازع میدان بداند و تفسیر دلخواه خود از آزادی را به خورد تشنگان آزادی و عدالت بدهد.
پینوشتها
۱. فلسفه اخلاق، ص ۱۶۱. / ۲. علل گرایش به مادیگری، ص ۱۹۴./ ۳. همان ص۲۰۲. /۴. همان، ص ۲۰۵.
۵. آینده انقلاب اسلامی ایران، ص ۳۲۷./ ۶. رک: همان، ص ۳۲۶.
