دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۷:۵۱
نظرات: ۰
۰
-
ترامپ میز مذاکره را آتش زد؛ ایران دکترین «جنگ منطقه‌ای» را شروع کرد

ترامپ پس از پایان مهلت ۱۰ روزه، تقابل را انتخاب کرد و ایران با گسترش میدان پاسخ، دکترین بازدارندگی منطقه‌ای را به اجرا گذاشت و امنیت جهانی را متحول ساخت.

روزنامه شرق نوشت: سرانجام پس از هفته‌ها تعلیق میان دوگانه «توافق یا جنگ»، روند تحولات به نقطه‌ای رسید که بسیاری از ناظران از ابتدا درباره آن هشدار می‌دادند. دونالد ترامپ صبح دیروز (شنبه) و بلافاصله پس از پایان ضرب‌الاجل ۱۰روزه‌ای که خود تعیین کرده بود، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی تروث‌سوشیال، عملا مسیر تقابل نظامی با ایران را برگزید و وضعیت را وارد مرحله‌ای تازه کرد.

از همان آغاز تنش‌های اخیر، نشانه‌های روشنی وجود داشت که رویکرد فشار حداکثری و ادبیات تهدیدآمیز کاخ سفید، بیش از آنکه با هدف دستیابی به یک تفاهم پایدار باشد، در راستای اعمال اراده یک‌جانبه تعریف شده است. تأکید مکرر بر شروط حداکثری، بی‌اعتنایی به پیچیدگی‌های ژئوپلیتیکی منطقه و نادیده‌گرفتن پیامدهای گسترده هرگونه درگیری، نشان می‌داد که گزینه نظامی همواره به‌عنوان ابزاری جدی در محاسبات واشنگتن حضور دارد.

اکنون با پایان مهلت اعلام‌شده و صدور پیام رسمی، این نگرانی به واقعیت بدل شده است. بسیاری بر این باورند که روحیه تقابلی و نگاه زیاده‌خواهانه حاکم بر تصمیم‌سازی در واشنگتن، آمریکا را به سمت اقدامی سوق داد که نه‌تنها ثبات منطقه، بلکه امنیت و منافع بلندمدت خود این کشور را نیز با مخاطره روبه‌رو می‌کند. 

 موازنه ایران برای کل منطقه

در پی آنکه ایران طی یک‌ سال اخیر (۱۴۰۴) دو بار هدف حملات مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفت، به نظر می‌رسد دکترین نظامی‌ـ‌امنیتی و دفاعی جمهوری اسلامی وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که از «بازدارندگی موضعی» به «بازدارندگی منطقه‌ای فعال» گذار می‌کند. پیش‌تر نیز مقامات نظامی هشدار داده بودند در صورت تکرار تجاوز، پاسخ ایران محدود به جغرافیای تهران یا حتی مرزهای سرزمینی نخواهد بود، بلکه کل محیط عملیاتی غرب آسیا را در بر خواهد گرفت. تحولات اخیر نشان داد این هشدار صرفا موضعی سیاسی نبود، بلکه در قالب یک راهبرد عملیاتی تعریف شده است.

آغاز حملات متقابل علیه پایگاه‌های آمریکا در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، ازجمله مواضعی که به‌عنوان عقبه لجستیکی و عملیاتی واشنگتن شناخته می‌شوند، بیانگر آن است که تهران تلاش دارد هزینه میزبانی نظامی از آمریکا را به سطحی ملموس ارتقا دهد. این اقدام در چارچوب راهبرد «گسترش میدان پاسخ» قابل تحلیل است؛ راهبردی که معادله تقابل را از یک نبرد دوطرفه به شبکه‌ای از بازیگران و جغرافیاهای درگیر تبدیل می‌کند. در چنین شرایطی، امنیت کشورهای منطقه دیگر منفک از سطح تنش تهران‌ـ‌واشنگتن یا تهران‌ـ‌تل‌آویو نیست، بلکه مستقیم با آن گره می‌خورد.

پیامد این تغییر دکترین، صرفا نظامی نیست، بلکه ابعاد ژئوپلیتیکی و اقتصادی گسترده‌ای دارد. منطقه خلیج فارس شریان اصلی انرژی جهان است و هرگونه ناامنی در پیرامون پایگاه‌های نظامی یا خطوط کشتیرانی، بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. افزایش ریسک ژئوپلیتیک می‌تواند قیمت نفت، گاز و حتی فلزات گران‌بها را دستخوش نوسان‌های شدید کرده و فضای اقتصاد جهانی را بی‌ثبات‌تر کند. از این منظر، معادله جدید نه‌فقط یک رویارویی نظامی، بلکه بازتعریف توازن قدرت در غرب آسیاست؛ توازنی که اکنون با پیوند امنیت منطقه و امنیت پایگاه‌های فرامنطقه‌ای، وارد مرحله‌ای پیچیده و چندلایه شده است.

 هزینه موازنه

تحولات اخیر و گسترش دامنه پاسخ‌های نظامی ایران به پایگاه‌های آمریکا در برخی کشورهای عربی، بی‌تردید می‌تواند زمینه‌ساز شکاف‌های دیپلماتیک تازه‌ای میان تهران و پایتخت‌های منطقه باشد. نشانه‌هایی از موضع‌گیری انتقادی برخی دولت‌ها، بیانگر آن است که بخشی از جهان عرب، در وضعیت کنونی، میان ملاحظات امنیتی، تعهدات راهبردی با واشنگتن و ضرورت‌های هم‌زیستی منطقه‌ای گرفتار نوعی دوگانگی است. این وضعیت، بالقوه می‌تواند به کاهش سطح اعتماد سیاسی یا تعلیق برخی روندهای تنش‌زدایانه منجر شود.

بااین‌حال، تحلیل شرایط صرفا در سطح پیامدهای کوتاه‌مدت دیپلماتیک، تصویری ناقص ارائه می‌دهد؛ آنچه اکنون در حال شکل‌گیری است، گذار از یک نظم شکننده به مرحله‌ای تازه از «موازنه وحشت» و «موازنه تهدید» در غرب آسیاست. ایران، در پی دو دور حمله مستقیم، ناگزیر است به انتخاب‌های سخت تن دهد؛ انتخاب‌هایی که هرچند هزینه‌های اقتصادی و سیاسی در پی دارد، اما از منظر راهبردی می‌تواند به بازتعریف معادله بازدارندگی منجر شود. در چنین شرایطی، منطق امنیتی بر منطق مصلحت‌گرایی کوتاه‌مدت پیشی می‌گیرد.

موازنه قوا زمانی معنا می‌یابد که هزینه اقدام نظامی علیه یک بازیگر از منافع آن فراتر رود. اگر تهران بتواند این ادراک را در محیط پیرامونی تثبیت کند که هرگونه استفاده از خاک کشورهای منطقه علیه ایران، به‌طور مستقیم‌ امنیت همان کشورها را در معرض تهدید قرار می‌دهد، آنگاه معادله امنیتی تغییر خواهد کرد. این رویکرد الزاما به معنای گسست دائمی با همسایگان نیست، بلکه تلاشی برای واداشتن آنان به بازاندیشی در سطح و ماهیت همکاری‌های نظامی با بازیگران فرامنطقه‌ای است. بی‌تردید این مسیر با هزینه همراه است؛ از فشارهای دیپلماتیک تا تبعات اقتصادی. اما در منطق راهبردی، گاه پرداخت هزینه محدود، برای جلوگیری از تحمیل هزینه‌ای بزرگ‌تر در آینده ضروری است. اکنون پرسش اصلی نه صرفا درباره تنش‌های مقطعی، بلکه درباره شکل‌گیری نظم امنیتی تازه‌ای است که در آن، بازدارندگی متقابل به جای برتری یک‌جانبه، مبنای ثبات منطقه‌ای قرار گیرد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی