مهدی مولائی آرانی - روزنامه اطلاعات:نوشتن برای استادی که اسوه اخلاق بود بسیار سخت است اما از باب شاگردی بسیار کوچک، مینویسم تا به یادگار بماند:
۱ـ فکر میکنم سال ۸۵ یا ۸۶ اولین آشنایی من با دکتر مصباح (باقری کنی) شکل گرفت. در طی این سالها خدا را شاهد میگیرم که هیچگاه حس خودبرتربینی یا فخرفروشی یا سوء استفاده از نسبت سببی با رهبر انقلاب را در نه در گفتار ایشان و نه در رفتار ایشان مشاهده نکردم و گمان میکنم همه دوستان به این امر شهادت بدهند.
۲ـ در یکی از جلساتی که با استاد داشتم، ذکری از فعالیتهای کانون فرهنگی هنری امام زمان(عج) در مسجد محلهمان (شهر آران و بیدگل) داشتم. خیلی اشتیاق نشان داد و تقریبا در هر دیداری که با ایشان داشتم، سراغ فعالیتهای کانون را میگرفت. از عمق جان به این کارهای مردمی و فرهنگی باور و عقیده داشت و از لحاظ فکری با تمام وجود کمک میکرد.
۳ـ در ایام امتحانات سال ۸۷ یا ۸۶، نماینده گروه (مدیریت کد۸۳) بودم و برنامه امتحانات را بسیار فشرده (پشت سر هم و در یک هفته) چیده بودم. بچهها گفتند دکتر مصباح (که آن زمان مدیر گروه مدیریت بازرگانی دانشکده بود) پرسیده چه کسی برنامه را چیده و چرا اینقدر فشرده و بدون فرصت مطالعه برای امتحانات؟!. فراخوانده شدم و به اتاق ایشان رفتم. گفتم: استاد «برای بچهها چه یک روز فرصت بذاریم چه سه روز، فرقی نمیکند. بهتر است که زودتر امتحانات تمام بشه و بریم استراحت و از فاصله بین دو ترم استفاده کنیم!» با روی گشاده پاسخی داد و من هم برنامه را تغییر دادم.
۴ـ انتخاب موضوع پایاننامه ارشدم با الهام از کلاس ایشان و در موضوع «سرمایه اجتماعی در دوران دفاع مقدس» با راهنمایی ایشان بود. توفیقی بود برایم. در مقام استاد راهنما واقعا در کنار و همراه دانشجوی کوچکی همچون من بود و حتی هماهنگی برخی مصاحبه با بزرگان و مسئولان دفاع مقدس در سپاه و ارتش را خودش برایم انجام داد.
۵ـ در ایام فتنه سال ۸۸ و به خاطر پایاننامه دیدارهایم بیشتر شده بود. من هم حُسن استفاده را میکردم و از شرایط میپرسیدم. به هر پیشنهاد و نظری داشتم خیلی محترمانه گوش میکرد و من هم انگار نه انگار که یک دانشجو هستم که از مسائل کشور اطلاعات خاصی ندارد و در محضر ایشان پیشنهادات بیخودی میدهد اما از ویژگیهای ایشان این بود که خیلی مودبانه و با سعه صدر گوش میکرد. راهنماییهایی خیلی خوبی داشت. یکی از نکاتی که یادم هست، پیشنهاد خواندن رمان «نامیرا» (از صادق کرمیار) بود که میگفت: اگر میخواهید شرایط فتنه ۸۸ را خوب بدانید این کتاب را بخوانید. کتاب تازه چاپ شده بود. من هم رفتم خریدم و خواندم. فوق العاده بود.
۶ـ یکی از عبارتهای ماندگار ایشان در کلاس این بود که برای پیشرفت علمی در دانشگاه، سه مولفه مهم است: «دانشجو، محیط دانشگاه و استاد خوب». بعد میگفت در میان این سه مولفه، خواست و اراده دانشجو از همه مهمتر است و حتی اگر محیط خوب و استاد خوب هم فراهم باشد ولی دانشجو نخواهد، اتفاقی رخ نمیدهد ولی اراده دانشجو میتواند استاد را به حرکت وادارد و محیط را تغییر دهد.
۷ـ یک بار که صحبت از مظلومیت رهبری (امام شهیدمان) شد، ایشان گفت یکی از تفاوتها این است که حضرت امام خمینی (ره) یارانی مانند حضرت آقا، بهشتی، هاشمی، باهنر، مطهری و.. داشتند که حرف و سخن امام را به مردم میرساندند، اما در این عرصه حضرت آقا غریب است و تقریبا همه بار تبیینی بر دوش خودش است. (نقل به مضمون)
۸ـ استاد، فقط استادِ درس و بحث علمی نبود. اینقدر حس نزدیکی و رفاقت داشتیم که مسائل زندگی و ازدواج را هم با استاد مشورت میگرفتیم. هر وقت دلم میگرفت و از روزگار خسته میشدم، به دنبال استاد میگشتم تا دیداری داشته باشم. آخرین بار سال ۱۴۰۰ بود. بدون هماهنگی قبلی به دیدنش رفتم و در سالن شهید مطهری دانشگاه، ایشان را دیدم. وقتی حالم را دید، نزدیک نیم ساعتی نشست و صحبت کردیم. از شرایط کاری که پیش آمده بود خیلی درد دل کردم. با صبر و حوصله گوش سپرد و توصیههایی کرد که واقعا روحم را جلا داد.
۹ـ مانند «پدر» بود. حتی در غیاب هم، به یاد ما بود. چند ماه پیش بود که دوستانی را از مرکز رشد دانشگاه فرستاده بود برای دیدار و انجام کاری. گفتند دکتر مصباح سلام رسانده. واقعا جز خجالت در برابر ادب و تواضع استاد، چیزی نمیتوانم بگویم.اصلا باورم نمیشد که ایشان در میان این همه مشغله کاری، به یاد من هم باشد.
۱۰ـ جز شهادت، هر پایانی برای این استاد بزرگ خسران بود و چه زیبا در کنار و همراه رهبر شهیدمان.