در جنگها همیشه آنچه در میدان رخ میدهد تنها بخشی از واقعیت است؛ بخش دیگر، و گاه تعیینکنندهتر، در «روایت» ساخته میشود. رسانهها صرفاً بازتابدهنده رخدادها نیستند، بلکه چارچوبهایی میسازند که افکار عمومی، سیاستمداران و حتی تصمیمگیران نظامی بر اساس آن واقعیت را تفسیر میکنند. در بسیاری از جنگهای معاصر، روایتها پیش از گلولهها شلیک شدهاند و همین روایتها مسیر درگیری را تغییر دادهاند. جنگ چهلروزه اخیر که با تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد نیز بهوضوح نشان داد که نبرد اصلی، همزمان در دو جبهه پیش میرود: جبهه نظامی و جبهه رسانهای.
در روزهای نخست درگیری، روایت رسمی آمریکا و اسرائیل بر «بازدارندگی پیشدستانه» و «حفاظت از امنیت منطقه» متمرکز شد. رسانههای جریان اصلی غرب کوشیدند این اقدام را در چارچوب عملیات محدود، هدفمند و کنترلشده بازتعریف کنند. تکرار واژگانی مانند «حملات دقیق»، «پاسخ متناسب» و «کاهش تلفات غیرنظامی» تلاش داشت تصویری از یک عملیات مشروع و ضروری بسازد؛ تصویری که برای مدیریت افکار عمومی داخلی و همراه نگاه داشتن متحدان اروپایی اهمیت حیاتی داشت.
در مقابل، روایت ایران بر «تجاوز آشکار خارجی» و «حق دفاع مشروع» استوار شد. رسانههای ایرانی و همسو با تمرکز بر خسارات زیرساختی، آسیب به مناطق غیرنظامی، و برجستهسازی پیامدهای انسانی حملات، کوشیدند تصویر یک کشور مورد تهاجم را در افکار عمومی داخلی و منطقهای تثبیت کنند. استفاده از نمادهای ملی، پیوند زدن وقایع به حافظه تاریخی مقاومت و تأکید بر دفاع از تمامیت ارضی، بخش مهمی از این چارچوببندی رسانهای بود.
با طولانی شدن جنگ، شکاف میان این دو روایت آشکارتر شد. هر طرف تلاش میکرد دستاوردهای خود را برجسته و هزینههای طرف مقابل را بزرگنمایی کند. شبکههای اجتماعی به میدان اصلی این نبرد روایی تبدیل شدند؛ جایی که تصاویر و ویدئوهای میدانی، بسیار سریعتر از بیانیههای رسمی بر ذهن مخاطبان اثر میگذاشت. در این فضا، مرز میان خبر، تحلیل و تبلیغات سیاسی بیش از هر زمان دیگری کمرنگ شد و جنگ روایتها به اندازه جنگ موشکها تعیینکننده شد.
همین نبرد روایی در نهایت بر مسیر سیاسی جنگ نیز اثر گذاشت. افکار عمومی در اروپا که تحت تأثیر تصاویر و روایتهای منتشرشده از پیامدهای انسانی حملات قرار گرفته بود، دولتها را به سمت مواضع محتاطانهتر سوق داد. همزمان، تأکید ایران بر آمادگی برای کاهش تنش در صورت توقف تجاوز و بیان مکرر مقامات آمریکایی درباره «عدم تمایل به جنگ طولانی» فضای ذهنی لازم برای پذیرش آتشبس را فراهم کرد.
این تجربه نشان داد که در عصر ارتباطات، پیروزی تنها در میدان نظامی تعریف نمیشود. روایتها میتوانند جنگی را شعلهور کنند یا مسیر آن را به سوی توقف هدایت نمایند. در جنگ چهلروزهای که با تجاوز آمریکا و اسرائیل آغاز شد، رسانهها نه تماشاگر، بلکه یکی از بازیگران اصلی بودند؛ بازیگری که نشان داد قدرت کلمات و تصاویر، گاه همسنگ قدرت سلاحهاست و میتواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد.
در همین راستا خبرگزاری خبرآنلاین، در گفتگو با سیدجلال ساداتیان کارشناس مسائل خاورمیانه و کاردار پیشین سفارت ایران در انگلیس به ابعاد مختلف این اتفاق پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی «خبرآنلاین» با سیدجلال ساداتیان را میخوانید؛
ضرورت وجود یک سخنگوی واحد برای انتشار روایت صحیح/ در رسانه ملی هرکسی که بخواهد دستور جنگ صادر میکند!
*** آیا در طول جنگ ۴۰ روزه و پس از آن دستگاه دیپلماسی و دولت جمهوری اسلامی ایران توانستهاست روایتی موثر و معتبر از وضعیت ایران ارائه کند که هم حقانیت ملت ایران و هم منافع ایران را در عرصه بینالمللی روایت کند؟
ببینید، مسئلهای که شما مطرح میکنید، از این جهت قابل تأمل است که پیشتر نیز در مصاحبههایم به آن پرداختهام. این موضوع صرفاً به وزارت امور خارجه مربوط نمیشود، بلکه مجموعه افرادی که اکنون عهدهدار این امر هستند در آن نقش دارند. تمرکز این مسئولیت هر کجا که باشد—خواه در شورای عالی امنیت ملی، خواه در قرارگاه خاتم یا هر نهاد دیگری—و حتی با توجه به اینکه در گفتوگوهای اخیر آقای قالیباف در رأس این روند قرار گرفتهاند، در هر صورت انتظار میرود میان این مجموعه هماهنگی لازم برقرار باشد.
ضرورت دارد که این مجموعه دارای یک سخنگوی واحد باشد تا روایت منسجم و واحدی به بیرون منتقل شود و هر بخش بهصورت مستقل روایت یا عبارت متفاوتی را مطرح نکند. این نخستین نکتهای است که اهمیت دارد. طبیعی است که مسئولان ذیربط، چه بخواهند روایت میدان رزم را منعکس کنند و چه روایت میدان دیپلماسی را، باید این هماهنگی را مدنظر داشته باشند تا روایت دقیق و صحیحی به افکار عمومی ارائه شود.
اما درباره روندی که اکنون در حال شکلگیری است، باید گفت که رفتارهای آقای ترامپ بهگونهای است که از تعادل رفتاری و حتی فکری برخوردار به نظر نمیرسد. این موضوع صرفاً از منظر تقابل سیاسی مطرح نمیشود، بلکه ناشی از مشاهده تناقضها و تضادهای آشکاری است که در گفتار و رفتار او دیده میشود. او گاه بهگونهای عمل میکند که گویی در حال اداره یک کسبوکار شخصی است و هر لحظه میتواند با یک پیام یا اظهارنظر، مسیر امور را تغییر دهد.
بدیهی است که چنین رفتاری پسندیده نیست، اما در برخی موارد ناگزیر میشویم به آن واکنش نشان دهیم. در چنین شرایطی، واکنش ما عمدتاً حالت انفعالی پیدا میکند؛ زیرا ناچاریم نسبت به اقداماتی که از سوی او صورت میگیرد، پاسخ ارائه دهیم. از این منظر، پاسخ به پرسش شما این است که ما در این زمینه روایت دست اول و هماهنگ نداشتهایم و اگر امکان آن وجود داشت که همزمان با اتخاذ تصمیمات، روایت منسجم و واحدی ارائه شود، قطعاً وضعیت متفاوتی شکل میگرفت.
همان لحظه باید روایت مسئله ارائه شود و یک سخنگوی مشخص وجود داشته باشد؛ یک نفر درباره موضوعات اظهار نظر کند و هر کسی برای خود اظهارنظر جداگانهای نداشته باشد. در چنین شرایطی، جامعه و مردمی که شبها به میدان میآیند و خیابانها را پر میکنند، دیگر به روایتهای متعدد و پراکنده توجه نخواهند کرد و اطمینان خواهند داشت که از یک مرجع مشخص، روایت درست را دریافت میکنند.
متأسفانه در حال حاضر رسانه ملی افراد مختلفی را دعوت میکند که هر یک روایت خاص خود را ارائه میدهند و سخنان متفاوتی مطرح میکنند. برخی از این افراد حتی بهگونهای سخن میگویند که گویی در اتاق جنگ حضور دارند و دستور جنگ صادر میکنند. این رویکرد نادرست است. دستور جنگ از یک مرجع مشخص صادر میشود و دستور گفتوگو نیز از مرجع مشخص دیگری. این هماهنگی باید ایجاد شود تا روایت واحدی به افکار عمومی منتقل گردد.
*** ایران چه راهکاری باید در پیش بگیرد تا بتواند روایتی بهتر و پیشدستانه از جنگ و دیپلماسی ایران ارائه دهد؟
همانگونه که پیشتر عرض کردم، نخستین اقدام تعیین یک سخنگوی واحد است. پس از آن نیز باید بهصورت رسمی ابلاغ شود که هیچ فردی خارج از این چارچوب حق اظهارنظر درباره این موضوعات را ندارد. اگر کسی نکتهای دارد، آن را از مسیرهای مشخص و رسمی منتقل کند. در شرایط جنگی، تعدد صداها و اظهارنظرهای پراکنده به زیان منافع ملی است. در این وضعیت، تنها یک مرجع معتبر برای بیان مواضع باید وجود داشته باشد.
این مرجع میتواند وزارت امور خارجه، سخنگوی دولت یا سخنگوی شورای عالی امنیت ملی باشد؛ هر نهادی که خود مجموعه مسئولان تعیین کنند. بهطور طبیعی، رئیسجمهور و وزیر امور خارجه نیز میتوانند در این چارچوب ایفای نقش کنند، اما باز هم اصل اساسی، تمرکز روایت در یک نقطه مشخص و جلوگیری از چندصدایی است.
الزاما نباید به تمام اظهارات ترامپ پاسخ داد
*** در آمریکا دونالد ترامپ، شخصا به عنوان یک چهره رسانهای به شکلهای مختلف به روایت جهتدهی میکند. فکر میکنید چگونه میتوان با توانمندی ترامپ برای جهتدهی به افکار عمومی و اعوجاج روایت و خبر مواجهه شد تا روایتی منطبق بر منافع ملی ایران را در عرصه جهانی ارائه داد؟
در خصوص ایالات متحده، دونالد ترامپ شخصاً بهعنوان یک چهره رسانهای تلاش میکند روایتها را جهتدهی کند. با این حال، تناقضگوییهای مکرر او نهتنها از سوی ما، بلکه از سوی بسیاری از ناظران و تحلیلگران جهان مورد انتقاد قرار گرفته است. رفتارهای او برای افکار عمومی جهان ناشناخته نیست و بسیاری حتی موارد متعدد نادرستی در گفتههای او را مستندسازی کردهاند.
الزامی وجود ندارد که به تمام اظهارات او پاسخ داده شود، اما زمانی که یک روایت معتبر و منسجم از سوی ما ارائه شود، همان روایت میتواند پاسخگوی فضای رسانهای باشد. البته باید اذعان کرد که ضعف در اعتماد عمومی به رسانههای داخلی، موجب شده است که این رسانهها مرجعیت لازم را برای بخشهایی از جامعه نداشته باشند و این خود چالشی جدی در مسیر انتقال روایت رسمی و منسجم به افکار عمومی است.
ما در اینجا باید مرجعیتی مشخص داشته باشیم؛ مرجعیتی که سخنان متناقض مطرح نکند، اخبار را بهموقع و صحیح و از مسیر درست منتقل کند. این روند بهتدریج اعتمادسازی میکند. اما زمانی که هر فرد یا نهادی روایت خاص خود را بیان میکند و رسانه ملی نیز بیانکننده دیدگاه یک گروه خاص میشود، طبیعی است که چنین وضعیتی به شکلگیری مرجعیت واحد و مورد اعتماد منجر نخواهد شد. همانگونه که عرض کردم، باید هماهنگی منسجم و روشنی وجود داشته باشد تا سخنان دقیق و هماهنگ به افکار عمومی منتقل شود.
هر نهادی در داخل کشور برای خود روایتی جداگانه دارد/ مرجعیت دستگاه دیپلماسی ایران باید به رسمیت شناخته شود
*** برخی کارشناسان معتقدند که خط روایی همیشگی دستگاه دیپلماسی ایران مبتنی بر حقانیت و مظلومیت کارایی کافی برای اقناع افکار عمومی جهان ندارد. به اعتقاد شما این دیدگاه تا چه اندازه درست است؟
مسئله صرفاً به محتوای روایت بازنمیگردد، بلکه به جایگاه و مرجعیت روایت نیز مربوط است. دستگاه دیپلماسی ایران زمانی میتواند اثرگذاری لازم را داشته باشد که مرجعیت آن در داخل کشور به رسمیت شناخته شود و سایر نهادها نیز در چارچوب یک تقسیم کار مشخص، از بیان روایتهای موازی و بعضاً متعارض خودداری کنند.
واقعیت این است که در کشور ما تقسیم کار دقیق و مبتنی بر شرح وظایف روشن میان نهادها بهطور کامل رعایت نمیشود و گاهی نهادهای مختلف برای خود مرجعیت قائل میشوند و روایتهایی جداگانه ارائه میدهند. با این حال، در شرایط جنگی شاید مناسب نباشد این موضوع بیش از حد برجسته شود. آنچه در این وضعیت اهمیت دارد، همان نکتهای است که پیشتر بیان شد: باید یک مرجع مشخص تعیین شود که سخنگوی رسمی باشد؛ خواه وزارت امور خارجه، خواه ریاستجمهوری، خواه شورای عالی امنیت ملی یا هر نهاد دیگری که مسئولان بر آن توافق میکنند.
بدیهی است که اگر افراد متعدد و کارشناسانی با دیدگاههای متفاوت در رسانه ملی حاضر شوند و هر یک روایت خاص خود را ارائه دهند، این پراکندگی و تشتت اجازه نخواهد داد که یک مرجع واحد، مورد وثوق و اعتماد مردم قرار گیرد و سخن او حجیت پیدا کند.
هماهنگی در روایت رسمی نقش مهمی در پیشبرد اهداف ملی ایفا میکند
*** اساسا عرصه رسانه و روایت تا چه اندازه میتواند در نتیجه جنگ و دیپلماسی اثرگذار باشد؟
روایت امروز خود یکی از ارکان قدرت است. مردم، بهعنوان صاحبان اصلی کشور، رکن اساسی این معادلهاند. هیچ تردیدی وجود ندارد که رضایت و همراهی مردم میتواند نقش تعیینکنندهای در تقویت روحیه نیروهای مسلح و پایداری ملی داشته باشد. آنچه در شرایط اخیر مشاهده میشود، نشاندهنده همین همراهی و تقویت روحیه رزمندگان و نیروهای مدافع کشور است.
در کنار این موضوع، هماهنگی در روایت رسمی و انتقال دقیق و بهموقع اطلاعات، میتواند این سرمایه اجتماعی را حفظ و تقویت کند و به موازات تحولات میدانی و دیپلماتیک، نقش مهمی در پیشبرد اهداف ملی ایفا نماید.
شروط اولیه، همان دهبندی بود که قرار بود مذاکرات پیرامون آن میان طرفین انجام شود. با این حال، مسائلی در جریان گفتوگوها مطرح شد که قاعدتاً مورد قبول ایران نبود و از سوی هیئت ایرانی پذیرفته نشد. در حال حاضر نیز بازیهای رسانهای از سوی ترامپ و اطرافیان او ادامه دارد و هنوز تکلیف دور بعدی مذاکرات بهطور مشخص روشن نشده است.
با این وجود، تیم مذاکرهکننده، بهویژه شخص آقای دکتر قالیباف، وزیر امور خارجه و دیگر مذاکرهکنندگان اصلی، افرادی مورد وثوق هستند و اعتماد نسبت به آنان باید حفظ و تقویت شود تا این روند همپای سایر امور پیش برود. همراهان و افراد جانبی که به هر دلیل در این سفر حضور داشتهاند، موضوع بحث نیستند؛ آنچه اهمیت دارد، جایگاه و نقش مذاکرهکنندگان اصلی است.
رکن چهارم در این میان، مسئله روایت و رسانه است. رسانهها باید بتوانند آنچه در میدان و در عرصه دیپلماسی رخ میدهد را بهدرستی، دقیق و هماهنگ روایت کنند. هرگونه خدشه در این روایت میتواند مسئلهساز شود. اگر این هماهنگی در بیان و انتقال روایت وجود داشته باشد، دیگر امکان آن فراهم نخواهد شد که روایتهای جعلی و مخدوش، اعتماد عمومی را هدف قرار دهند و فضای افکار عمومی را دچار اختلال کنند.
در مجموع، به نظر میرسد راهحل اصلی در همین هماهنگی میان میدان، دیپلماسی و روایت رسانهای نهفته است.