احسان طهماسبی: هرچند که «بدنام» برای احسان سجادی حسینی نقطهعطفی در سریالسازی حرفهای پس از تجربه سرپرستی گروه کارگردانی «گناه فرشته» محسوب میشود، اما برای حامد عنقا، ادامه مسیر اجتماعیسازی با محوریت موضوعات داغی همچون فساد، رانت، قدرت و روابط پشتپرده است.
مسیری که در آقازاده با پیگیری موضوع فساد در میان فرزندان مقامات و سرمایهداران با نمایش دلالی قدرت و ذبح اخلاق قوت گرفت و با تشریح اطوار طبقه صاحب نفوذ و برخوردهای ناشی از تلاقی ارزشها با منافع شخصی، در ذهن مخاطبان تثبیت شد و در روایتهای دیگر در سریالهای همچون زخم کاری (محمدحسین مهدویان) بدان پرداخته شد.
نباید این نکته را فراموش کرد که جریان تاره نفس درام های معمایی – اخلاقی که با محوریت موضوعات مورد اشاره مورد توجه پلتفرمها (به ویژه فیلیمو) و کارگردانان قرار گرفتهاند، تاکنون نه به ابزاری برای بازنمایی واضح جریان قدرت حاکم در دوره معاصر بدل شدهاند و نه مدعی تحلیل سیاسی ساختار قدرت هستند. (برای نمونه، سریال شبکه مخفی زنان (افشین هاشمی) یکی از استثنائات این مضامین، در نقد صریح قدرت و فساد در دوره اول پهلوی است. هرچند که از این سریال به عنوان اثری استعاری درباره سواستفاده از قدرت در پوشش سیاستهای اصلاحی نیز در میان منتقدان یاد شده است.)
از این رو است که اغلب سریالهای مذکور، با تآسی از سایر تولیدات فرهنگی همهدف، در قالب سرگرمی و با کشف و نمایش کششهای دراماتیک روایتهای انسانی، با خلق بزنگاههای اخلاقی، پیامدهای طمع را به مخاطبان یادآور میشوند. در واقع این سریالها، در دل یک درام معمایی (همچون آقازاده)، روابط عاطفی را با رقابتهای اقتصادی سیاسیون وابسته تلفیق کرده و از رازهای حادث شده در گذشته برای ایجاد تعلیق در روایت و از خرده داستانهای اخلاقمحور برای پیشبرد داستان اصلی، یعنی بدمنهای فاسدی که از حفرههای قانونی بهره برده و به ارضای جاه طلبیهای لایتناهی و دستیابی به منافع شخصی میپردازند، کمک میگیرند.
بدنام نیز از همین فرمول برای مرعوبکردن مخاطب خود استفاده میکند. درام جنایی – معمایی، در دل یک ملودرام عاشقانه پیشروی کرده و با نمایش آشفتگی زندگی ثروتمندان نوکیسه و تازه به دوران رسیده، از پتانسیل و روایتپذیری بالای فساد در خلق داستان کمک گرفته و با دست گذاشتن بر روی ریشههای فرهنگی، درامی ایرانی با مفاهیمی همچون عدالت و خیانت را میآفریند. در واقع با همین رویکرد است که حوزههای ممنوعه، شکل مدرنتری از دغدغهها را از دل ریشههای کهنه اخلاقی پیش چشم مخاطب میگذارد و پلتفورمها نیز از ظرفیت این قبیل آثار پرکشش برای جذب بیشتر مخاطب کنجکاو استفاده میکنند. نباید از این نکته غافل شد که حضور بازیگران خبره و توانا در این سریالها نقش بسزایی در تاثیرگذاری آنها میان مردم داشته و برای مثال در آخرین نمونه آنها یعنی بدنام، نقشآفرینی امیر آقایی (در نقش اعتماد) و حسن پورشیرازی (در نقش حاج ابراهیم) در کنار بازی بازیگران نوظهور و بااستعدای همچون ستایش رجایینیا (در نقش یلدا) کمک شایانی به مقبولیت دو قسمت آغازین این سریال کرده است. سریالی که اگر بتواند از شعارزدگیهای تولیدات مشابه و روایتهای تصنعی و کمرمق محصولات تلویزیونی فاصله بگیرد، میتواند مخاطب را درگیر اتمسفر خود کرده و بار دیگر ذهن تماشاگر را معطوف به زیست گذشته و آینده شخصیتها کند.
نکته حائز اهمیت دیگر سریال بدنام، تقارن زمان پخش این سریال با آغاز دور جدید جنگ است. برهه تاریخی که بر اساس منطق رسانهای و رسالت پلتفرمهای سرگرم کننده فرهنگی، فرصت مناسبی برای توزیع آثار سینمایی و سریالی در جهت سرگرمسازی مخاطب و ایجاد لحظات فراغت از جنگ به وقوع پیوسته است. فرصتی که ناباورانه توسط ارگانهای ممیزی در مورد سریالی همانند بدنام به هدر رفته و با اعمال سیاستهای غلط ساترا کماثر شده است. این توقیف چندین روزه در حالی انجام میشود که رسانه ملی تمرکز اصلی خود را بر روی پوشش لحظه به لحظه رخدادهای مرتبط با جنگ قرار داده و در نمایش آثار سینمایی نیز، توجه ویژه به مضامین جنگی کرده است. مسئلهای که به وضوح امکان فراغتی از وضعیت موجود برای مخاطب به وجود نمیآورد و او را بیشتر متوجه رخداد حادث شده میکند.
از سویی دیگر، عدم دسترسی به اینترنت بینالمللی و دستیابی مردم به آرشیو فیلمهای سینمای جهان در شبکه جهانی، فشار مظاعفی را بر مخاطب علاقهمند به هنر هفتم وارد کرده و موجبات نارضایتی مخاطبان را فراهم کرده است. از این رو است که میزان اهمیت پرهیز از تندروی از سوی نهادهای سانسورچی در شرایط کنونی، بیشتر مشهود شده و رکورد چهارمیلیونی تماشای سریال بدنام نیز مهر تایید دیگری بر اثبات به خطارفتن ارگانهای مذکور بوده است.