اطلاعات - سجاد تبریزی: وقتی وارد یک کشور یا شهری غریبه میشویم، پیش از هرگونه ارتباط با افراد، تصور خود را از جامعه انسانی آن، از روی معماری، از رنگها، از در و دیوار و حتی از تابلوهای تبلیغاتی میسازیم؛ به عبارت دیگر، شخصیت و روح آن جامعه را در میزان و چگونگی بهرهبردنشان از هنر جستجو میکنیم.
روح جامعه با هنر نسبت دارد و زمانی که دچار آسیب شود، طبعا نیازش به هنر بیشتر خواهد بود. با این حال همزمان با گسترش بحران، موضوع پیچیدهتر میشود، از سویی در زمان بحران، هزینه کردن برای هنر دشوار است و از سوی دیگر، هنرمندان در بحرانهای اجتماعی بر سر یک دوراهی قرار میگیرند...
هنر جزو اولین حذفیات است
وقتی بحرانهای اقتصادی ـ اجتماعی شکل میگیرد، بسیار منطقی است که جامعه نسبت به حذف هزینههای غیرضروری اقدام کند. خورد و خوراک، ضرورتی اجتنابناپذیر است، هزینههای رفتوآمد و آموزش در اولویتهای بعدی هستند و در انتهای این فهرست، نام هزینههای فرهنگ و هنر قرار دارد که پیش از هر چیز دیگری حذف میشود.
سعید باباوند، نمایشگاهگردان و هنرمند تجسمی میگوید: اقتصاد هنر، اقتصاد لوکس است. هنر جزو مایحتاج اولیه نیست. ما چه زمانی به سراغ خرید آثار هنری میرویم؟ زمانی که همه چیز مهیا باشد. به قول قدیمیها زمانی که نانمان گرم و آبمان سرد باشد. آدمها چه زمانی به دیدن تئاتر میروند؟ زمانی که معیشت و امنیت زیستیشان برقرار باشد. عموم افراد جامعه وقتی بحران را حس میکنند، محتاط میشوند و اولین تعدیل آنها در هزینهها، حذف تولیدات فرهنگی است. فقط هم آثار هنری نیست، کتاب و لوازم تحریر هم کمتر میخرند.
اثر بحرانها بر هنر
بحرانهای جامعه روی هنرمند تأثیرگذار است و طبیعتا وقتی اتفاقی ناخوشایند میافتد، او نیز دچار مشکل میشود، اما واکنش بعدی چیست؟ آیا جامعه در بحران، نیاز به هنر و هنرمند ندارد؟ آیا هنرمند باید به محض وجود بحران دست از کار بکشد؟
باباوند میگوید: جامعه هنرهای تجسمی امروز ما به شدت اثرپذیر از فضای اجتماعی است. در یک دهه اخیر، هرگاه بحرانی اجتماعی پیش میآید، اولین عکسالعمل جامعه هنری، دست کشیدن از زیست معمول و فعالیتهای حرفهای روزمره است. این تصور وجود دارد که اگر در این شرایط هنرمندی نمایشگاه بگذارد، حتما آسودهخیال است. جدا از این که آیا همه افراد جامعه به این عملکرد باور دارند یا نه، عموما این توقع از جامعه هنر، بهویژه هنرهای تجسمی، اعم از هنرمند و گالریدار و مدرس هنر و نمایشگاهگردان و دیگر عوامل وجود دارد که با شروع آغاز بحران، فعالیتهای روزمره را ترک کنند.
این منتقد هنری میافزاید: هنرمندان تجسمی اتفاقا در بحرانها به سرعت اثر خلق میکنند ولی به صورت غیراقتصادی. گویی وقتی بحران وجود دارد هنرمند باید از پول درآوردن دچار عذاب وجدان شود. ممکن است در استودیوی شخصی کار بفروشند، اما نباید در نمایشگاهی شرکت کنند یا اگر نمایشگاهی برگزار میشود باید غیراقتصادی و حتما معطوف به موضوع بحرانِ باشد. به گمانم این وضعیت در جامعه ایران، نوظهور است. گویی بازگشت هنرمند به زندگی روزمره، پشت کردن به اجتماع و مردم است.
او تأکید میکند: بهطور کلی جامعه ایران با هنرمند تجسمی، ارتباط زیادی ندارد. در سینما و موسیقی مخاطب بیشتر است، اما در هنرهای تجسمی اینگونه نیست. اگر تعداد فالوئرهای شبکههای اجتماعی را بهعنوان یک سنجه دمدستی انتخاب کنیم، تعداد فالوئرهای پرسروصداترین هنرمندان تجسمی، یکدهم بازیگران درجه سه سینماست. با برآوردهای من، مخاطبان حرفهای تمام شاخههای هنر تجسمی در ایران کمتر از دههزار نفر هستند که شاید حدود دوهزار نفرشان به گالریها میروند، با این حال همین مخاطب اندک، این موضعگیری را از همه جامعه هنر طلب میکند، حتی از گالریدارها.
تورم در هنر
همزمان با افزایش قیمتها، هزینههای تولید آثار هنری نیز چندین برابر شده است. مواد اولیه موردنیاز برای کارهای هنری، به ویژه آثار تجسمی، عمدتا وارداتی است و از آنجایی که در فهرست کالاهای اساسی قرار ندارد و هیچ نوع حمایت مالی از آن نمیشود، بارها و بارها بیشتر از دیگر کالاها دچار افزایش قیمت شده است.
احسان ضیایی، هنرمند تجسمی میگوید: به نظرم اسفناکترین اتفاق این است که در شرایط اقتصادی و افزایش عجیب قیمتها، امکان آزمون و خطا از هنرمند گرفته شده، بهطور ویژه برای آثار حجمی که نمونهسازی و قالبگیری آنها بسیار پر هزینه است. از این رو، همه بهویژه هنرمندان تازهکار ترجیح میدهند کاری را شروع کنند که بعد از اتمام، به سرعت آماده ارائه به بازار باشد. به نظرم این ناتوانی در آزمون و خطا در درازمدت بسیار آسیبزننده است.
امرار معاش از کدام اندوخته؟
بازار ملتهب است. همه ما هزینههای غیرضروری را حذف کردهایم و از اندوختههای پیشین برای گذران این دوره تا رسیدن به تعادل استفاده میکنیم. حالا افراد یا اصنافی را تصور کنید که طی سالها معاششان رونقی نداشته و همواره هشتشان گروی نهشان بوده است. آنها اکنون با شدت یافتن بحران اقتصادی چه میکنند؟
ضیایی، شرایط اقتصادی هنرمندان را سخت توصیف میکند و میافزاید: فرض کنید کسب و کاری خوب بوده ولی در یک دوره سقوط میکند. فعالان آن بازار و کسب و کار به هر حال اندوختهای برای گذراندن دوره بد دارند. اما سالهاست شرایط بد بر اقتصاد هنر حاکم است، برای همین هنرمندان پشتوانه مالی چندانی ندارند.
این هنرمند میکسمدیا میگوید: هنرمند ماندن، نیازمند داشتن پشتوانه مالی خوب است. یک هنرمند در حالت تعادل، هر ۳۰ تا ۴۵ روز یک بار اثر میفروشد و گذران میکند، در حالی که الان اگر هم فروش وجود داشته باشد، قیمت آثار بالا نرفته ولی از جنگ ۱۲روزه به بعد، قیمت مواد اولیه هنر ۵۰۰ درصد افزایش داشته است.
رودربایستی عمومی
بسته ماندن گالریها یعنی رسمیتدادن به بیبضاعت ماندن هنرمند. با این حال هنرمندان نیز در شرایط بحران، ترجیح میدهند کار نکنند. ضیایی میگوید: هنرمند دوست دارد کارش دیده شود اما وقتی اوضاع به هم ریخته، کسی برای دیدن اثر نمیآید، دل و دماغ دیدن کار نیست، طبیعتا هنرمند هم ترجیح میدهد کنار بکشد.
موضوع دوم این است که بخشی از هنرمندان تصمیم میگیرند نمایشگاه برگزار نکنند. آنها براساس برآورد خود از حلقههای دوستانشان تصور میکنند بسیار تأثیرگذارند، در حالی که چنین نیست. تاثیر دارند، ولی آنقدری نیست که با تعطیل شدن گالری یا تئاتر اتفاقی بیفتد.
وی توضیح میدهد: درحال حاضر بسیاری از گالریدارها نمیتوانند اجاره ملکشان را بدهند. برخی از آنها بعد از دیماه تلاش کردند نمایشگاه برگزار کنند، اما در رودربایستی همدیگر مانده بودند. من متوجه شدم که همه ما در یک رودربایستی عمومی گیر کردهایم.
تعهد به جامعه با خلق اثر
هنر و اثر هنری به جامعه روح میبخشد و منطقا در شرایط بحرانی، نیاز همگانی به هنر بیشتر است. ضیایی، وظیفه روانشناسان را مثال میزند و میگوید: این که هنرمند در بحران دست از کار بکشد شبیه آن است که یک روانشناس بگوید چون جامعه در جنگ یا التهاب است من کار نمیکنم، در حالی که کار اصلی او در همین دوره است. او تأکید میکند: ما به جامعه تعهد داریم و باید حال جامعه را خوب کنیم. این مسئولیت ماست.
تحریم از درون
همانطور که اشاره شد در اغلب رشتههای هنری، فضای جامعه بر تولید و ارائه آثار، تأثیر مستقیم میگذارد؛ اتفاقی که از یک سو نشانهای از تعهد جامعه هنر به مردم است و از طرفی در درازمدت، تاثیر سوء هم بر جامعه و هم بر هنر خواهد گذاشت.
فرشید پارسیکیا، مدیر گالری دنا بر این موضوع تأکید میکند و میگوید: وقتی در بازار هنرهای تجسمی کار میکنید، وسط یک گود بزرگ هستید. برخی از خریداران، طرفدار یک نحله فکری هستند و برخی دیگر طرفدار نحله مقابل و هر دو از هنرمند و جامعه هنر توقع دارند.یک هفته بعد از جنگ ۱۲روزه، نمایشگاهی با عنوان «مام میهن» در گالری دنا برگزار کردیم که از هر دو نحله فکری فحش خوردیم، در حالی که اساسا موضوع ما ایران بود! وی میافزاید: بعد از اعتراضات دیماه، عملا امکان برگزاری نمایشگاه نداشتیم، تا حالا که با تشریک مساعی چندین هنرمند، بالاخره در اواخر ماه دوم جنگ، نمایشگاهی برگزار کردیم.
موضوع امیدوارکننده
در فاصله میان بحرانهای سال ۱۴۰۳ و جنگ تحمیلی اخیر، اغلب اوقات گالریها تعطیل شدند، اما خرید و فروش در نمایشگاههای خصوصی کم و بیش اتفاق میافتاد. پارسیکیا توضیح میدهد: رگههایی از بازار مسترها و آثار بزرگان که به حراجیها و مجموعهدارها وصل است فعال بود. برخی، نسبت به این که کار هنرمندان جوان خرید و فروش نمیشود، ایراد دارند که درست است ولی من حتی همین را هم به فال نیک میگیرم، چرا که تصور میکنم بازار هنر، از مسترها و کارهای بزرگان شروع میشود تا به سطوح پایین میرسد.
وی میافزاید: در بحرانها افراد تصمیم به خرید دلار و طلا و رمزارز گرفتند، در انتها سرریز این سرمایه به سمت بازار هنر آمد و درصد کمی از سرمایه به خرید آثار بسیار گران قیمت بزرگان رسید. این موضوع مرا امیدوار کرد.
بازار هنر را حفظ کنیم
آنچه امروز هنر مدرن ایران شناخته میشود محصول هفت دهه فعالیت هنری است و باید برای حفظ و ارتقای آن تلاش کرد. مدیر گالری دنا توضیح میدهد: به نظر من هنر مدرن ایران از سال ۱۳۲۸ با جلیل ضیاپور شروع شد. ما امروز هنر مدرنی داریم که به آن میبالیم و نباید بگذاریم روند رو به رشد آن، قطع شود. تصور میکنم اگر اتفاقات اخیر تمام شود، زخمهای بازار هنر ظرف یک سال ترمیم خواهد شد.
پارسیکیا تصریح میکند: به کمکهای دولتی امیدوار نیستیم اما بهتر است این اتفاق بیفتد؛ همانطور که در دوره کرونا، در آمریکا، اروپا و حتی در سنگاپور، دولتها برای جبران شرایط آن دوره به گالریها کمک کردند.