اقتصاد۲۴ نوشت: بازار جهانی انرژی بار دیگر در آستانه یک نقطه عطف تاریخی قرار گرفته است، نقطهای که بسیاری از تحلیلگران آن را نه یک نوسان مقطعی، بلکه آغاز یک «ابرشوک ساختاری» توصیف میکنند. تازهترین گزارش بانک جهانی درباره چشمانداز قیمت انرژی، بهروشنی نشان میدهد که اقتصاد جهانی با مجموعهای از فشارهای همزمان مواجه است، فشارهایی که از بازار نفت آغاز میشوند، به زنجیره تولید و غذا سرایت میکنند و در نهایت، نظام مالی جهانی را تحت تاثیر قرار میدهند.
در این میان، آنچه این بحران را از شوکهای پیشین متمایز میکند، همزمانی عوامل ژئوپلیتیک، محدودیتهای عرضه و شکنندگی ساختارهای اقتصادی پس از همهگیری و جنگهای اخیر است. بسیاری از نهادهای بینالمللی، از جمله آژانس بینالمللی انرژی، هشدار دادهاند که جهان ممکن است با بحرانی عمیقتر از شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ مواجه شود.
نفت؛ از یک کالا تا یک ابزار بحرانساز
افزایش قیمت نفت، همواره یکی از مهمترین شاخصهای بیثباتی اقتصادی بوده است. در شرایط فعلی، قیمت نفت برنت با عبور از مرزهای روانی، به سطوحی رسیده که از سالهای بحرانی گذشته بیسابقه محسوب میشود. این افزایش، تنها ناشی از رشد تقاضا نیست، بلکه بیش از هر چیز، به محدودیتهای شدید عرضه و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی بازمیگردد.
در مرکز این تحولات، تنگه هرمز قرار دارد؛ گذرگاهی حیاتی که نقش آن در تجارت جهانی انرژی غیرقابل انکار است. پیش از تشدید تنشها، حدود یکپنجم نفت جهان از این مسیر عبور میکرد، اما اکنون، محدودیتها و هزینههای فزاینده حملونقل، عملاً این شریان حیاتی را به یک گلوگاه بحران تبدیل کرده است.
تحلیلگران غربی در رسانههایی مانند فایننشال تایمز و بلومبرگ، این وضعیت را «شوک عرضه کلاسیک با ابعاد مدرن» توصیف کردهاند؛ شوکی که نهتنها از کاهش فیزیکی عرضه ناشی میشود، بلکه از نااطمینانی گسترده در بازار نیز تغذیه میکند.
سناریوهای قیمتی؛ از ثبات نسبی تا جهشهای بیسابقه
بر اساس برآوردهای بانک جهانی، سناریوی پایه برای سال ۲۰۲۶ نشاندهنده افزایش قابلتوجه قیمت انرژی است. اما آنچه این پیشبینی را نگرانکننده میکند، فاصله قابل توجه میان سناریوی پایه و سناریوهای بدبینانه است.
در اروپا، این بحران در شرایطی رخ میدهد که اقتصادهای این منطقه هنوز بهطور کامل از پیامدهای جنگ اوکراین رهایی نیافتهاند. بسیاری از کشورهای اروپایی، طی سالهای اخیر تلاش کردهاند وابستگی خود به انرژی روسیه را کاهش دهند، اما بحران جدید، بار دیگر آسیبپذیری ساختاری این کشورها را آشکار کرده است.
اظهارات فاتح بیرول، مدیر اجرایی آژانس بینالمللی انرژی، نیز بر همین نکته تاکید دارد. او این بحران را یکی از عمیقترین بحرانهای انرژی در تاریخ معاصر توصیف کرده و هشدار داده که حتی در صورت کاهش تنشها، بازگشت به شرایط عادی ممکن است سالها زمان ببرد.
رسانههای اروپایی نیز با اشاره به این اظهارات، از احتمال بازگشت «زمستانهای سخت انرژی» سخن میگویند؛ سناریویی که میتواند بار دیگر فشار بر خانوارها و صنایع را افزایش دهد.
بازار کار؛ بحران پنهان در دل شوک انرژی
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده این بحران، تاثیر آن بر بازار کار است. افزایش هزینه انرژی، بهویژه برای صنایع انرژیبر، میتواند به کاهش تولید و در نهایت، تعدیل نیرو منجر شود.
تحلیلگران اقتصادی معتقدند که اگر روند افزایش قیمتها ادامه یابد، بسیاری از بنگاهها ناچار خواهند شد برای کاهش هزینهها، نیروی کار خود را تعدیل کنند. این موضوع، بهویژه در اقتصادهای در حال توسعه، میتواند به افزایش نرخ بیکاری و تشدید نابرابریهای اجتماعی منجر شود.
ژئوپلیتیک؛ بازی قدرت در بازار انرژی
در کنار عوامل اقتصادی، تحولات ژئوپلیتیک نیز نقش مهمی در شکلگیری این بحران دارند. تنشها در خاورمیانه، سیاستهای تحریمی و رقابت میان قدرتهای بزرگ، همگی به پیچیدگی شرایط افزودهاند.
ایالات متحده، چین و کشورهای تولیدکننده نفت، هر یک با اهداف و منافع خاص خود، در تلاش هستند تا جایگاه خود را در بازار انرژی تثبیت کنند. این رقابت، بهویژه در شرایطی که عرضه محدود است، میتواند به افزایش نوسانات و بیثباتی منجر شود.
بازآرایی نقشه انرژی؛ جهان در حال تغییر مسیر
در دل این بحران، یک تحول عمیقتر نیز در حال شکلگیری است؛ تغییری که شاید اثرات آن از خود شوک قیمتی هم ماندگارتر باشد. بسیاری از تحلیلگران بینالمللی معتقدند که جهان در حال ورود به مرحلهای از «بازآرایی جغرافیای انرژی» است؛ مرحلهای که در آن، مسیرهای سنتی تأمین انرژی، بهتدریج جای خود را به مسیرهای جدید، پرهزینهتر و پیچیدهتر میدهند.
محدودیت در عبور نفت از تنگه هرمز، باعث شده کشورها بهدنبال مسیرهای جایگزین از جمله خطوط لوله منطقهای، حملونقل زمینی و حتی ذخیرهسازیهای استراتژیک گستردهتر بروند؛ روندی که هزینه تمامشده انرژی را در سطح جهانی افزایش میدهد.
در همین حال، رقابت برای دسترسی به منابع «امنتر» انرژی، بهویژه در آفریقا، آسیای مرکزی و آمریکای لاتین شدت گرفته است. شرکتهای بزرگ نفتی و دولتها در تلاشند قراردادهای بلندمدتتری منعقد کنند تا ریسکهای ناشی از نوسانات بازار را کاهش دهند؛ اما همین روند، خود به کاهش انعطافپذیری بازار و افزایش شکاف میان کشورهای برخوردار و کمبرخوردار منجر میشود. از سوی دیگر، اروپا که پس از بحران اوکراین بهسمت تنوعبخشی منابع انرژی حرکت کرده بود، اکنون با چالش جدیدی مواجه شده است: افزایش وابستگی به واردات گاز مایع و رقابت مستقیم با آسیا برای تأمین آن. این رقابت، نهتنها قیمتها را بالا میبرد، بلکه احتمال شکلگیری بلوکهای انرژی منطقهای را نیز تقویت میکند.
در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران از «پایان جهانیشدن انرژی» سخن میگویند؛ مفهومی که به کاهش تجارت آزاد انرژی و افزایش مداخلات دولتی اشاره دارد. همزمان، این بحران میتواند روند گذار به انرژیهای تجدیدپذیر را نیز شتاب دهد، اما نه بهصورت یکنواخت؛ چراکه بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بهدلیل محدودیتهای مالی، همچنان ناچار به اتکا به سوختهای فسیلی خواهند بود. به این ترتیب، جهان ممکن است با یک شکاف جدید مواجه شود: شکاف میان اقتصادهایی که توانایی گذار به انرژی پاک را دارند و آنهایی که در چرخه وابستگی به انرژیهای سنتی گرفتار میمانند. این بازآرایی، در نهایت میتواند بازار انرژی و حتی موازنههای اقتصادی و سیاسی جهان را نیز دستخوش تغییر کند.
چشمانداز پیشرو؛ آیا جهان آماده است؟
پرسش اصلی این است که آیا اقتصاد جهانی برای مواجهه با چنین شوکی آماده است؟ پاسخ بسیاری از کارشناسان، چندان امیدوارکننده نیست. ساختارهای اقتصادی جهان، پس از سالها بحران متوالی، همچنان شکننده هستند و ظرفیت محدودی برای جذب شوکهای جدید دارند.
در عین حال، برخی تحلیلگران معتقدند که این بحران میتواند فرصتی برای تسریع گذار به انرژیهای تجدیدپذیر باشد. افزایش قیمت سوختهای فسیلی، ممکن است سرمایهگذاری در انرژیهای پاک را توجیهپذیرتر کند و به کاهش وابستگی به منابع سنتی بینجامد.
ایران در میانه ابرشوک؛ فرصت محدود، تهدیدهای پررنگ
برای ایران، این «ابرشوک انرژی» همزمان واجد دو چهره متناقض است؛ از یکسو، افزایش قیمت جهانی نفت میتواند به بهبود درآمدهای ارزی منجر شود و فضای تنفسی بیشتری برای بودجه دولت فراهم کند، اما از سوی دیگر، محدودیتهای ساختاری و تحریمی باعث میشود بهرهبرداری از این فرصت، کامل و پایدار نباشد.
در شرایطی که بازار جهانی با اختلال در مسیرهایی مانند تنگه هرمز مواجه است، اهمیت ژئوپلیتیک ایران بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی منطقه افزایش یافته، اما همزمان ریسکهای امنیتی و هزینههای مبادله نیز بالا رفته است. تحلیل برخی رسانههای داخلی نشان میدهد که حتی با فرض افزایش قیمت نفت، چالشهایی مانند تخفیفهای صادراتی، محدودیت در دسترسی به سیستم مالی جهانی و هزینههای دور زدن تحریمها، مانع از آن میشود که ایران بهطور کامل از جهش قیمتها منتفع شود.
در کنار این، افزایش قیمت انرژی در داخل کشور نیز میتواند بهصورت غیرمستقیم از مسیر رشد هزینههای تولید و حملونقل، فشار تورمی را تشدید کند؛ بهویژه در شرایطی که اقتصاد ایران پیشاپیش با تورم مزمن مواجه است.
از سوی دیگر، افزایش قیمت جهانی گاز و فرآوردههای مرتبط، بر بازار کودهای شیمیایی و در نتیجه بخش کشاورزی نیز اثرگذار خواهد بود؛ موضوعی که میتواند امنیت غذایی را در داخل کشور نیز تحت تاثیر قرار دهد. برخی تحلیلگران اقتصادی معتقدند که در چنین شرایطی، سیاستگذاری هوشمندانه در حوزه انرژی، از جمله مدیریت مصرف داخلی، اصلاح تدریجی یارانهها و توسعه زیرساختهای صادراتی، اهمیت دوچندان پیدا میکند. در غیر این صورت، ایران ممکن است در میانه یک فرصت تاریخی، با تداوم چالشهای ساختاری، سهم محدودی از منافع این بازار پرتنش داشته باشد.
به بیان دیگر، ابرشوک جهانی انرژی برای ایران نه یک فرصت قطعی، بلکه یک «پنجره مشروط» است؛ پنجرهای که بهرهبرداری از آن، بیش از هر چیز به نحوه مدیریت داخلی و تعامل با اقتصاد جهانی وابسته است.
اقتصاد جهانی در لبه یک تحول
آنچه امروز در بازار انرژی رخ میدهد، صرفاً یک افزایش قیمت نیست، بلکه نشانهای از یک تحول عمیق در ساختار اقتصاد جهانی است. «ابرشوک انرژی» که از سوی بانک جهانی مطرح شده، میتواند پیامدهایی فراتر از بازار نفت داشته باشد و به تغییرات گستردهای در الگوهای تولید، مصرف و تجارت جهانی منجر شود.
در این میان، نقش سیاستگذاران در مدیریت این بحران، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. تصمیمهایی که امروز اتخاذ میشوند، نهتنها بر مسیر کوتاهمدت اقتصاد، بلکه بر آینده بلندمدت آن نیز تاثیرگذار خواهند بود.
جهان در آستانه یک آزمون بزرگ قرار دارد؛ آزمونی که نتیجه آن، میتواند شکل اقتصاد جهانی در دهههای آینده را تعیین کند.