دکترعبدالوهاب علومی
«محمدعلی علومی» از جمله نویسندگان حوزه ادبیات داستانی ایران بود که با درک و شناخت عمیق از تاریخ و اسطورههای ملی اش و ارتباط گسترده و مداومش با مردم و فرهنگ بومی، در عرصه داستان و رمان قلم میزد و همین شاخصه اصلی و ممیزه او بود.
علومی به واسطه همین تسلط بر فرهنگ بومی و اسطورهای و تحلیل های عمیق و شگفتش که در باب برخی رویدادهای اجتماعی می دیدم و می شنیدیم و مخاطب می تواند در کتاب هایی چون:«قصه اساطیر»ملاحظه کند، دست به تألیف رمان هایی چون:«سوگ مغان» و «ظلمات» زد. این که علومی در جلوی دوربین کارگردان «فیلم مستند قصهگوی مردم» از تنهایی و خلأ عمیقی میگوید که او را آزار میدهد؛ بهواقع بیانگر درک واقعبینانه او از جامعه تاریخ و فرهنگ و مناسبات موجود و ضعف آثار تحقیقی در خور فرهنگ ملی است و اینکه باید تلاش کرد تا تفسیر نو و روزآمدی را از رفتار فردی و مناسبات اجتماعی مردمانی ارائه داد که در گوشه گوشه کنش ها و مناسبات و آیینهای شان موجود و نمایان است. تمامی آیینها و مراسم، اعم از ملی و دینی، ریشه در باورهای کهن ایرانیان دارد و محمدعلی علومی نیک این را میدانست و آگاه به این امر بود که تا زمانی که بر فرهنگ ملی مسلط نباشیم، امکان حضور در عرصه جهانی و گفت وگو با سایر فرهنگ ها را نخواهیم داشت.
با امتداد این فرهنگ کهن در طی قرنها و ظهور و بروزش در متن جامعه، اکنون بخشی از آن در ناخودآگاه جمعی ایرانیان نهفته است، اما با این حال، کمتر تحلیل و اثری مکتوب از آن ارائه و منتشر شدهاست و در این لحظه تاریخی است که امثال علومی که در گذر از سنت به مدرنیته، خود را دچار نوعی خلأ و تنهایی می بینند، باید چارهای بیندیشند.
آنچه که به باور بسیاری از مردم و بلکه بخش قابل توجهی از خواص فکری و فرهنگی جامعه ایرانی، افسانه و خرافات تصور می شود و مورد طعن و تمسخر است و بیارزش پنداشته میشود، در نگاه متفکرینی چون علومی، ریشههای عمیق در آیین و فرهنگ اسطوره ای دارد و چون در زمان ما همچنان کارکرد دارد، زنده و مانا است و لذا به واکاوی و نقد آن میپردازند.
و اینجاست آن نقطه و بزنگاهی که نویسنده و پژوهشگری چون محمدعلی علومی را به بازخوانی قصهها و روایتها، مثلها، فرهنگ عامه و اسطوره وامیدارد. به سراغ بی بی های قصه گو می رود، به جای جای ایران فرهنگی سر می زند و به دورترین نقاط این سرزمین می رود و پای سخن نقالان و قصه گویان پیشکسوت می نشیند و چون این وجه از تحلیل و رویکرد به داستان و فرهنگ از دید بخش قابل توجهی از هم صنفان او جدی گرفته نمیشود، به ناچار علومی باید از قصهگویی و هنر نقالی دفاع کند و به تأکید بگوید که قصهگویی و نقالی بسیار هم جدی است و هرگز کمارزش نیست.
آنچه که در کنش و رفتار اجتماعی و خلقیات و باورهای ایرانیان میگذرد، چون با دقت و عمق تاریخی نگریسته شود، بسیار ریشه در اسطورهها و فرهنگ نیاکان مان دارد و علومی این را بهدقت میدانست و میشناخت و با استفاده از قلم توانا و هنر داستاننویسی و قدرت تصویرپردازی خود از یکسو و ازسویی دیگر با شناخت و مطالعه مکاتب ادبی جدید جهان، توانایی این را داشت که پیوندی عمیق مابین فرهنگ و اسطوره و ادبیات داستانی جدید برقرار کند و ماحصلش تولید و نشر آثاری فاخر در عرصه ادبیات داستانی، طنز، اسطوره و فرهنگ بومی ایران شود.
این تفاوت اندیشه و شناخت، چنان در نزد محمدعلی علومی برجسته است که برخلاف بسیاری که شاید خودشان و آثارشان را در گسست با سنت تعریف میکنند؛ علومی چنان خود را در پیوند با سنت و فرهنگ بومی میبیند که بیپروا و بدون واهمه از هر نقد و طعنی به صراحت از نوعی باور خود به مذهب سخن میگوید که البته آن را برداشتی کاملاً شخصی میداند و در فضایی که حمله به سنت گاه افتخار و امتیاز برخی است، مثلا بهطرزی شجاعانه از ارزش و امتیاز واعظان سنتی میگوید که بر منابر روضهخوانی میکنند و علومی چنان خود را مدافع قصهگویی میداند که با نگاهی مثبت به عملکرد آن واعظ و روضه خوانی که در گوشه ای دور افتاده از کشور بر منبر روایات مذهبی را بیان می کند، مینگرد و برای عمل آنان هم کارکرد مثبت قائل است.
بله! برادرم محمدعلی علومی با درک واقعبینانه از جامعه، تاریخ و فرهنگ، در نقطهای ایستاد که آیندگان این سرزمین آن را به قضاوت خواهند نشست و همچون دیگر اساتید و نامآوران و مفاخر دیروز و امروز این کشور، جایگاه و ارزش آثارش مشخص خواهد شد. روانش شاد. امید که از این برادر نامهربان و بی وفایش خشنود باشد.
شما چه نظری دارید؟