با جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران و استفاده هوشمند کشور از ظرفیت های ژئوپلیتیکی رها شده خود در تنگه هرمز منطبق بر حقوق بین الملل، متغیرهای جدیدی برای تقویت بازدارندگی در مقابل متجاوزان ایجاد شد و پیوند امنیت ایران با امنیت انرژی، اقتصادی و مالی جهان آشکار گردید.
می توان گفت تنگه هرمز و در کنار آن، حاکمیت یمن بر تنگه باب المندب، تنها یکی از مواهب ژئوپلیتیکی ایران و محور مقاومت می باشد و همچنان کدهای ژئوپلیتیکی فعال نشده جدیدی وجود دارد که می تواند در آینده مفروض، بالفعل شوند. یکی از آنها منطقه قفقاز جنوبی، همان خانه تاریخی، تمدنی و فرهنگی ایرانیان است که در اذهان هموطنان با اساطیر عرفانی، ادبی و دینی کوه های قاف و نیز حسرت تاریخی جدایی این سرزمین با تقدیم ۲۰۰ هزار شهید و زخمی در جنگ های ایران و روسیه تزاری شناخته می شود.
اگر کلان ویژگی های ژئوپلیتیکی، ژئواکونومیکی و ژئواستراتژیکی تنگه هرمز را بعنوان دلیل اهمیت راهبردی آن برای ایران و نقشش را در ایجاد بازدارندگی در زمان صلح و مجازات دشمن در زمان جنگ در نظر بگیریم، می توان گفت در یک رویکرد مقایسه ای، قفقاز جنوبی که مرزهای منحصر بفرد و طولانی آبی و خاکی با ایران دارد، از همان مزیت های تنگه هرمز برخوردار است. این موضوع در سه مولفه مشابه میان تنگه هرمز و قفقاز جنوبی قابل ارزیابی است:
اولین مولفه اهمیت تنگه هرمز، نقش آن در تامین انرژی بویژه نفت و گاز برای بسیاری از کشورهای جهان در آسیا و اروپا می باشد، بطوری که در کنار سایر اقلام راهبردی، عبور حدود ۲۵درصد از نفت و بیش از ۲۰درصد از گاز طبیعی جهان از این تنگه در سایه امنیت پایدار ایرانی صورت می گرفت.
در حال حاضر از طریق خطوط لوله قفقاز جنوبی بویژه تاپو تاناپ، سالانه بیش از ۱۳ میلیارد متر مکعب گاز به ۱۶ کشور اروپایی صادر می شود که چشم انداز آن با افزایش انتقال انرژی از قزاقستان و ترکمنستان تصاعدی می باشد؛ به همین دلیل اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۲تفاهمنامه شراکت راهبردی انرژی با جمهوری آذربایجان برای افزایش سالانه صادرات گاز به بیش از ۲۰ میلیارد متر مکعب امضاء کرد. به این موضوع، باید خطوط لوله انتقال نفت از قفقاز را نیز افزود.
دومین مولفه اهمیت و حساسیت تنگه هرمز برای ایران به عنوان شاهراه ترانزیت انرژی، استقرار زیرساخت های مختلف انرژی، صنعتی، تجاری، مالی و سایبری در کشورهای حاشیه خلیج فارس توسط آمریکا، انگلستان و نیز اروپا در کنار پایگاه های نظامی است که آسیب پذیری آنها در جنگ تحمیلی سوم عیان شد. جمهوری نفت خیز آذربایجان در قفقاز با سرمایه گذاری انجام شده در سه دهه اخیر، میزبان صدها زیرساخت متعلق به آمریکا، رژیم اسرائیل و انگلستان بوده است.
زیرساخت های انرژی منطقه از جمله در دریای کاسپین و خطوط لوله انتقال، عمدتا در انحصار «بی پی» انگلستان، شورون و اکسونموبیل آمریکا و رژیم اسرائیل می باشند که در کنار زیرساخت های تجاری، آی تی و نظامی مانند صنایع مونثاژ پهپاد ، دهها میلیارد دلار ارزش دارند. در واقع پس از خلیج فارس و سواحل تنگه هرمز، قفقاز نزدیک ترین کانون سرمایه گذاری آمریکا و متحدانش به ایران است که دامنه آن در قالب «مسیر ترامپ»، در حال افزایش می باشد که خود گویای عدم درک دولتمردان منطقه از پیامدهای نظم پساجنگ است.
سوم؛ مانند تنگه هرمز نقش ترانزیتی قفقاز صرفا به انتقال انرژی محدود نمی شود. قفقاز بویژه در جریان نسل کشی دو ساله غزه و پس از آن در قالب کریدور شمالی از «قزاقستان پیوسته به طرح آبراهام»، جمهوری آذربایجان، گرجستان و ترکیه محور انتقال ارزاق، مصالح و کالاهای لجستیکی به اسرائیل می باشد.بر همین اساس نیز می توان قفقاز را «تنگه هرمز دوم ایران» خواند؛ بویژه اینکه اگر هدف، اعمال فشار بر آمریکا و رژیم اسرائیل باشد، قفقاز از جهاتی مزیت های بیشتری دارد، چراکه جمهوری آذربایجان بعنوان متحد رژیم اسرائیل که بنوعی نقش امارات در خلیج فارس را در قفقاز ایفاء می کند؛ از طریق خط لوله باکو- تفلیس –جیحان بیش از ۶۰ درصد نفت این رژیم را تامین و در عین حال میزبان پایگاههای غیررسمی آن می باشد.
تاسیسات انرژی در جمهوری آذربایجان در حال حاضر تنها «تاسیسات ثابت فرامرزی» تامین نفت و سوخت مورد نیاز رژیم اسرائیل می باشند. از این رو، کارت قفقاز را می توان از جمله کارت های ژئوپلیتیکی آتی ایران در صورت از سرگیری جنگ و عدم پذیرش شروط ایران از سوی محور تجاوز دانست.