مهرانه همتی- دانشجوی ارشد روانشناسی: این روزها در خیلی از خیابانها و جلوی سوپرمارکتها یا خوراکیفروشیها، صحنهای تکراری دیده میشود؛ کودکانی که جلو میآیند و میگویند: «این را برایم میخرید؟» اگر جنسی را که میخواهند برایشان بخرید و چند دقیقه بعد به همان محل برگردید، در بیشتر مواقع میبینید که جنس را دوباره به فروشنده برمیگردانند و در واقع از این راه پولی بهدست میآورند.
شاید در نگاه اول، آدم فقط دلش بسوزد و بخواهد کمک کند، اما وقتی این اتفاق مدام تکرار میشود، احساس عجیبی به وجود میآید؛ ترکیبی از دلسوزی، ناراحتی و حتی سردرگمی.
واقعیت این است که هیچکس دوست ندارد کودکی را در خیابان ببیند که بهجای درس خواندن و بازی کردن، مجبور باشد برای بهدست آوردن پول اینطور رفتار کند. این بچهها قربانی شرایطی هستند که خودشان انتخابش نکردهاند؛ فقر، اعتیاد خانواده، بیتوجهی اجتماعی یا مشکلات اقتصادی، آنها را به خیابان کشانده است. اما از طرف دیگر،بعضی از این رفتارها کمکم تبدیل به یک مدل درآمدزایی میشوند و حتی گاهی پشت آن صحنههای غیرقابل اعتماد، شبکهها یا افراد سودجو وجود دارند که از احساسات مردم استفاده میکنند.
خیلی از ما هم واقعاً نمیدانیم در چنین موقعیتی چه واکنشی درست است.
اگر کمک نکنیم، احساس عذاب وجدان میگیریم و اگر هر بار خرید کنیم، ممکن است ناخواسته کاری بکنیم که آن بچههااین چرخه را ادامه بدهند. به نظرم مهمترین نکته این است که بین «کمک کردن» و «تداوم آسیب» تفاوت قائل شویم.
یکی از کارهایی که میشود انجام داد، این است که بهجای خرید مستقیم، کمک را از مسیر درست انجام دهیم. حمایت از مؤسسهها و گروههایی که برای کودکان کار فعالیت میکنند، خیلی مؤثرتر از خریدهای لحظهای است.
این مجموعهها معمولاً برای آموزش، تغذیه و حمایت روانی این بچهها برنامه دارند و کمکها هدفمندتر خرج میشود.
راه دوم، برخورد محترمانه اما قاطع است. لازم نیست با بیحوصلگی یا عصبانیت رفتار شود. میتوان مؤدبانه پاسخ داد و وارد این معامله نشد.
گاهی همین برخورد محترمانه، هم کرامت کودک را حفظ میکند و هم باعث نمیشود این رفتار تشویق شود.
در کنار همه اینها، به نظر میرسد جای یک گفتوگوی جدی با مردم خالی است. خوب است مسئولان ذیربط، کارشناسان حوزه کودک و فعالان اجتماعی از طریق رسانههای عمومی، صریح و روشن با مردم صحبت کنند و توضیح دهند که رفتار درست در چنین موقعیتهایی چیست. بسیاری از شهروندان واقعاً نمیدانند کمک کردن در این شرایط چه شکلی باید باشد و همین سردرگمی، ناخواسته به بازتولید این آسیبها دامن میزند. آگاهیبخشی عمومی میتواند هم به مردم کمک کند انتخاب درستی داشته باشند و هم مسیر حمایت واقعی از کودکان را روشن میکند.
در نهایت، مسأله کودکان کار فقط یک صحنه ناراحتکننده در خیابان نیست؛ این موضوع نشانه یک زخم اجتماعی است. اگر قرار است چیزی تغییر کند، هم مردم باید آگاهانهتر رفتار کنند و هم مسئولان وظیفه خودشان را جدیتر بگیرند.
شما چه نظری دارید؟