علی‌محمد اسکندری‌جو

چندی پس از معاهده ترکمنچای، تیمسار اتریشی «کارل فون کلوسه ویتس» اعلام کرد: جنگ ادامه همان «سیاست» است اما با ابزاری دیگر و توفیر نمی‌کند که جنگ علیه حق باشد یا علیه باطل. 
این‌باور ژنرال اتریشی به تعبیر امروزی می‌شود: جنگ در واقع ادامه «دیپلماسی‌» است ولی با وسایلی دیگر. از سوی دیگر تا آنجا که به تاکتیک و استراتژی در جنگ مربوط می‌شود، پنداری رویکرد آلوین تافلر (در کتاب موج سوم) گوی سبقت را از نگرش سامویل‌هانتینگتون (در جنگ تمدن‌ها) ربوده‌است؛ زیرا امروز نرم‌افزار اهمیت بیشتری از سخت‌افزار دارد.
«جنگ» هر علت و بهانه یا هدفی که داشته باشد بااین حال در پیوند با «فرهنگ» است؛ پیوندی که نمی‌توان آن را نادیده گرفت یا کم بها دانست. 
در این میان، «هنر» نیز که همسایه فرهنگ است دوش به دوش آن وارد میدان نبرد می‌شود. 
هنر و فرهنگ در پیوند با جنگ، آسیب می‌بینند. نمادهای فیزیکی و نشان‌های مادی فرهنگ و هنر از شمار کاخ، موزه، پرچم، بنای تاریخی و شاهکار هنری که در جنگ لطمه می‌خورند در واقع هویت و میراث مشترک یک ملت را خدشه‌دار می‌سازند. 
این آثار ارزنده فرهنگی و هنری نماد «وحدت» و جلوه زیبای یگانگی و معنای درخشان تعلق خاطر پایدار بین تک تک شهروندان یک سرزمین هستند. 
بنابراین هرگونه آسیبی به این میراث مشترک همانا زخم زدن به روح و روان و هویت یک ملت تلقی می‌شود. اینک تنها جنگ نیست که حماسی می‌شود، بلکه فرهنگ و هنر نیز معطوف به حماسه می‌شوند.
نخستین نکته ظریف در پیوند کم‌دیده‌شده فرهنگ و جنگ که شایسته است در این نوشتار به آن اشاره کنم این است که لازم نیست همه آحاد ملت، فیلسوف جنگی یا نظریه‌پرداز و استراتژیست نظامی باشند تا بدانند همه جنگ‌ها لزوما معطوف به پیروزی نیستند؛ بلکه در شرایط خاص سخت و نرم‌افزاری، جنگ می‌تواند معطوف به مقاومت (resistence) شود. به این سیاق، فرهنگ پا به پای جنگ در میدان حاضر می‌ماند و اینجا و آنجا سنگرهای هنری می‌سازد.
نکته دیگر این که در عرصه جنگ و فرهنگ از یک طرف باید «مقاومت» یا «resistance»را در نظر داشته باشیم و از سوی دیگر باید از یک مقوله پیچیده در میدان نبرد به نام «resilience » غافل نمانیم. عامه ملت کم و بیش با مکانیسم و فراز و فرود «رزیستانس» یا مقاومت آشنا هستند اما باید پرسید که آیا با «رزیلیانس» هم آشنایی دارند؟ 
در این یادداشت برای چنین مفهوم بیگانه، ترجمه تک‌واژه ندارم؛ بدتر این‌که در برگردان فارسی در جستجوی گوگل هم به معنای «انعطاف‌پذیر»آمده که مترادف «flexible» است که بیشتر بار سطحی و لغوی دارد تا عمق معنایی. 
این مفهوم گرچه این روزها موازی با واژه مقاومت به کار می‌رود اما بار مادی و معنوی بیشتری از آن دارد و همان اندازه که در میدان جنگ اهمیت می‌یابد در عرصه هنر و فرهنگ نیز منظور می‌شود.
جنگ و پیکار اساس و پایه فرهنگ غرب در دوره استعماری به حساب می‌آمدند. 
آن زمان فرهنگ غالب غرب برای بقای خویش همواره نیازمند «دشمن» بود و رجزها می‌خواند و حریف‌ها می‌طلبید که به میدان آیند. حال آنکه مهرورزی و صلح‌طلبی و همزیستی مسالمت‌آمیز با همسایگان، معیار و گوهر فرهنگ ایرانی هستند. بی‌دلیل نیست که جناح محافظه‌کار و افراطی غرب با عنایت به گذشته استعماری همواره به دنبال باز تعریف «دشمن» است.
بر همین اساس این روزها در اخبار و تحلیل‌های سیاسی بیگانه، مفهوم «resilience» را در سه بُردار جنگ و فرهنگ و هنر فراوان به‌کار می‌برند. اینک شایسته است ما نیز با ساز و کار و مکانیسم این مفهوم بیگانه بیشتر آشنا شویم تا بتوانیم «اراده معطوف به جنگ و قدرت» آنها را به «اراده معطوف به صلح و عشق» دگرگون سازیم. به بیانی دیگر، کوشش کنیم فریدریش نیچه آنان را «خلع سلاح» کنیم و یک نیچه شرقی بسازیم تا مبادا اراده معطوف به قدرت آنها به آثار فرهنگی و شاهکارهای حماسی ما آسیب زنند که پنداری تیغ بر چهره ما می‌کشند.
شاید آن روزها و شب‌های تراژیک که ایران‌زمین به آفت مغول مبتلا شده بود، پیر بلخ (مولوی) آن عبارت تلخ از شیخ نیشابور را به‌خاطر آورده بود (آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند) که چنین زیبا سرود:
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای هزاری، تو چراغ خود بر افروز
شاید هم روح لطیف سهراب، آن سپهر کاشانی است که این شب‌ها و این روزها با نسیم بهار ایران می‌خواند:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما این است که
در افسون گل سرخ شناور باشیم
شاید… 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی