حامد حجتی
شب ترانه و تار است و آه، آه زمین
پر است از تپش بادهای فروردین
شب تلاوت یک سوره سبز تا خورشید
شب طلوع هزاران ستاره در یاسین
شب تبارک و والشمس و القمر تا فجر
شب صعود غزل تا مقام علیّین
شب تمامی یک مرد مختصر، چفیه
تفنگ و تیر حمایل، قمقمه، پوتین
وَ باد صبح به گوش همه وزید که آی
خوشا به حال فلانی که رفته روی مین
خوشا به حال فلانی که رفت و لاله دمید
به جای هر قدمش قطره قطره روی زمین
کسی که کشته نشد، از قبیله ما نیست
خوشا به حال هزاران هزار زین الدّین
پر از تراکم تردید و وَهم و فاصله اند
تمام مردم این کوچههای مرگ آیین
هوای شهر، چه تاریک و سرد و بی روح است
رسیده اند ملخهای شک به برگ یقین
یرای آمدنت دیر نیست مطلق خوب!
برس به داد دل باغ زرد سبزترین
شما چه نظری دارید؟