بخش ششم
دکتر حسین الهی قمشهای
به اینجا رسیدیم که «توبه» در زبان حافظ و دیگر عارفان پارسیگو، پشتکردن به معشوق و بازگشت به دنیاست که تعبیر دیگرش، بازگرفتن خرقه انیّت از گرو میخانه عشق است. اینک ادامه سخن:
مولانا نیز از این توبه، توبه میکند:
در جرمِ توبهکردن بودیم تا به گردن
از توبههای کرده، این بار توبه کردیم !
*
من که عیب توبهکاران کرده باشم بارها
توبه از می، وقت گل، دیوانه باشم گر کنم
(حافظ)
به وقت گل، شدم از توبة شراب، خجل
که کس مباد ز کردار ناصواب، خجل
(حافظ)
خندة جام می و زلف گرهگیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
مترادفاتی که حافظ گاه برای «توبه» آورده نیز حکایت از این دارد که توبه همان رجوع به نفس و صلاحاندیشی و خویشتنپرستی و زهد و تقوای ریایی است که در مقابل مستی و جنون عشق است.
صلاح و توبه و تقوا ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون، کسی نجست صلاح
توبه سنگ نفس را به جام آبگینة شراب عشق، خُرد میکند و اعجاب سخن در این است که برخلاف عادت، در اینجا شیشه سنگ را میشکند:
اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود
ببین که جام زُجاجی چه طُرفهاش بشکست!
(حافظ)
اما توبه به معنی مطلوب آن که در قرآن بارها توصیه شده است، همان توبه آدم است که بازگشت به حق و جبران مافات است که حافظ بدین توبه نیز اشاره کرده است:
مشکلی دارم، ز دانشمند مجلس بازپرس:
توبهفرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟
مسأله جبر و اختیار در دیوان حافظ نیز با شناخت عشق حل میشود؛ زیرا عشق ترک اختیار عاشق است در برابر معشوق که گفتهاند: «بنده را با اختیار چه کار؟»
با نفی اختیار، جبر نیز منتفی است؛ زیرا جبرنهادن اختیاری است به جای اختیار دیگر و اینجا سالبه به انتفای موضوع است؛ زیرا اختیاری در کار نیست تا نفی شود و اختیار دیگری به جای آن بنشیند؛ بنابراین عشق نهایت اختیار است، زیرا تمامی وجود عاشق تبدیل به یک اختیار میشود و آن اختیار معشوق است و چون عاشق را چارهای از این اختیار نیست، گاه از این بیاختیاری، تعبیر به جبر میشود. بر عشق نهادهای نهاد ما/ نه جبر من است و اختیار من (الهی قمشهای)
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟