سه‌شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۳
نظرات: ۰
۰
-
[دکتر احمد کاظمی] نظم قفقازی در پساجنگ ایران و آمریکا

پیروزی ایران در مرحله اول جنگ رمضان و استمرار اقتدار نظامی وسیاسی بر تنگه هرمز در پرتو اعمال رژیم حقوقی جدید و تغییر رویه تهران در قبال برخی از کشورهای وابسته در خلیج فارس...

پیروزی ایران در مرحله اول جنگ رمضان و استمرار اقتدار نظامی وسیاسی بر تنگه هرمز در پرتو اعمال رژیم حقوقی جدید و تغییر رویه تهران در قبال برخی از کشورهای وابسته در خلیج فارس، نویدبخش شکل گیری نظم جدیدی در منطقه می باشد که نسیم آن از خلیج همیشه فارس شروع به وزیدن کرده است. بدیهی است در فرآیند تثبیت نظم نوین منطقه ای، سیاست های ایران در قفقاز که مولفه های ژئوپلیتیکی، ژئواکونومیکی و ژئواستراتژیکی مشابه با تنگه هرمز دارد نیز دستخوش تغییرات بنیادین خواهد شد.

نظم قفقازی در پساجنگ ایران و آمریکا، متفاوت از نظم ناعادلانه ای خواهد بود که تاکنون بر قفقاز حاکم بوده است. با وجود اینکه ایران به دلیل هزاران سال میزبانی در قفقاز، از حقوق تاریخی در این منطقه برخوردار است اما پس از فروپاشی شوروی به دلایل داخلی و خارجی، تهران از ایفای نقش لازم در قفقاز جامانده است. نظم حاکم بر قفقاز تا ۲۰۲۰ عمدتاً نظم روسی بود که باوجود رویکرد همگرایانه ایران، نگاه انحصاری داشت. این نظم پس از پروژه جنگ دوم قره باغ توسط محور باکو- آنکارا- تل آویو به نمایندگی از جبهه ساکسونی (آمریکایی و انگلیسی) به چالش کشیده شد.

در نگاه فرآیندی، قطع روابط روسیه و گرجستان از ۲۰۰۸، استقرار آمریکا و ناتو در برخی پایگاه های تخلیه شده روسیه در گرجستان، اخراج مسکو از پایگاه راداری قَبَله در جمهوری آذربایجان، توقف خط لوله باکو- نورووسیسک، تاسیس پیمان گوام، خودداری باکو از عضویت در اتحادیه گمرکی اوراسیا و پیمان امنیت جمعی، خروج اجباری روسیه از قره باغ، وقوع انقلاب رنگین ۲۰۱۸ در ارمنستان، تعلیق همکاری ارمنستان با پیمان امنیت جمعی و اولویت آن بر اروپاگرایی و نهایتاً تبدیل آرزوی مسکو برای استقرار کریدور روسی در جنوب ارمنستان به «کریدور عبری - تورانی –ناتویی زنگزور» یا «مسیر ترامپ»، همگی نشانه زوال نظم روسی در قفقاز است که با جنگ اوکراین شدت گرفت.

با توجه به قرارداشتن قفقاز و کاسپین در بیضی استراتژیک انرژی، آمریکا از زمان انعقاد قرارداد نفتی قرن با باکو در۱۹۹۴ و پس از احداث خطوط لوله باکو- جیحان و نیز خطوط انتقال تاپ و تاناپ، به دنبال استقرار نظم آمریکایی با بازی حاصل جمع صفر و بدون حضور مسکو و تهران است.

محور ساکسونی برای رسیدن به هدف راهبردی تامین انرژی اروپا و اسرائیل از طریق ترانس کاسپین (قزاقستان، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان) تاکنون دو بار شکست خورده است. پس از جنگ دوم قره باغ و بویژه از ۸ اوت ۲۰۲۵ در قالب مسیر ترامپ، حرکت جاه‌طلبانه ای در این خصوص از سوی واشنگتن و لندن شروع شد که به دنبال محاصره ژئوپلیتیکی ایران و روسیه و چین، گسترش ناتو به مرزهای سه کشور، و ایجاد کانون های نوین تهدید علیه آنها در قالب فتنه جهان تورانی و سیطره بر معادلات انرژی منطقه است.

تحرکات لابی نفوذ، محافظه کاری پکن و مشغله روسها در اوکراین باوجود هشدارهای ایران، محور ساکسونی را برای پیشبرد این طرح امیدوار ساخت که در رجزخوانی برخی از سران منطقه ای مشهود بود. اما با پیروزی ژئوپلیتیکی ایران در جنگ رمضان و جابجایی مولفه های بازدارندگی، مشخص است که وضعیت قبل از جنگ رمضان نمی تواند در قفقاز به یک دلیل ساده ادامه پیدا کند: ایران نمی تواند در خلیج فارس علیه پایگاهها و زیرساخت های دوگانه وابسته به آمریکا و رژیم اسرائیل اقدام کند اما همزمان در قفقاز نسبت به حضور نظامی آمریکا و اسرائیل و استقرار زیرساخت های دوگانه انرژی، هوش مصنوعی و ترانزیتی بی تفاوت بماند و در آینده شاهد وضعیتی بغرنج تر از خلیج فارس علیه خود در قفقاز باشد.

بر این اساس، در نظم پساجنگ ایران و آمریکا، تهران نه تنها با این طرح ها مخالف است بلکه علیه افرادی خواهد بود که مجریان این طرح ها می باشند. از منظر نظم ایرانی در قفقاز و در قالب رویکرد چندجانبه گرایی سازنده، الگوهای سودمند منطقه ای برای همکاری در قفقاز در حوزه های ترانزیتی و انرژی و غیره وجود دارد که مانند کریدور ارس می توانند موجب توسعه و صلح پایدار در منطقه باشند؛ مسیر ترامپ یا کریدور جعلی زنگروز، نه برای همکاری منطقه ای، که برای غارت منابع توسط «بی پی» و «اکسون موبیل» و با اغراض ژئوپلیتیکی طراحی شده است. این مسیر علیه همزیستی مردمان این منطقه بوده و تناسبی با «چهارراه صلح» مورد تاکید ایروان و ادعای باکو برای همکاری های صرفا ترانزیتی ندارد.

در وضعیت شکننده قفقاز، که باوجود پاکسازی قومی قره باغ در۲۰۲۳ و امضای بیانیه سه جانبه ۸ اوت ۲۰۲۵ واشنگتن، به معاهده صلح میان ایروان با باکو و آنکارا انجامید، راهکار هوشمندانه برای کشورهای منطقه، الگوگیری از تجربه تلخ غربگرایی گرجستان و اوکراین، درک به موقع الزامات نظم قفقازی در پساجنگ ایران و آمریکا، و بازآرایی مجدد رویکردهای امنیتی و طرح های ترانزیتی و انرژی در منطقه است؛ به ویژه اینکه مهمترین پیام جنگ رمضان این بود که برای کشورهای کوچک، امنیت با اتکاء به اسرائیل، آمریکا و ناتو ایجاد نخواهد شد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی