به گزارش اطلاعات آنلاین، رئیس جمهوری آمریکا روز دوشنبه گفت از عربستان سعودی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر و اردن خواسته است به توافق میراث دوره اول ریاست جمهوری او، معروف به پیمان ابراهیم، بپیوندند که برای ایجاد روابط تاریخی با اسرائیل طراحی شده است. این پیشنهاد طوفان دیگری از سردرگمی ایجاد کرد، زیرا مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی بر سر متن یادداشت تفاهم پیشنهادی که ممکن است چارچوب نهایی مذاکرات صلح را فراهم کند، چانهزنی میکردند.
اما باور این موضوع دشوار است که شرایط سیاسی در این کشورها، که به دلیل نقش اسرائیل در جنگ ایران بیشتر ملتهب شده، حتی به رهبران قدرتمند کشورهای عربی و مسلمان اجازه دهد امتیازهایی را که ترامپ میخواهد به اسرائیل ارائه دهند. سخنان ترامپ مبنی بر اینکه حتی ایران هم در صورت دستیابی به توافق صلح ممکن است به این پیمانها بپیوندد، به نظر خیالی واهی میآید که با دیدگاه پیشین او مبنی بر ساختن شهری رؤیایی بر ویرانههای غزه مطابقت دارد.
تصور کردنش هم محال است که جمهوری اسلامی به این زودیها دشمن قسمخورده خود اسرائیل را به رسمیت بشناسد - چه برسد به اینکه حملاتش منجر به کشته شدن رهبر عالی ایران شده است. به علاوه، باید در مورد ظرفیت ترامپ برای متقاعد کردن متحدان به همراهی با او پس از شروع جنگی که ثبات منطقهای را از بین برده و خسارات اقتصادی عمیقی به بار آورده، سوالاتی مطرح شود.
بنابراین، در مورد این اقدام جدید ترامپ که پس از مذاکرات مجازی با رهبران عرب و مسلمان در مورد تلاش برای صلح با ایران انجام شد، چه باید گفت؟ یک توضیح اینکه، با وجود ناامیدی از یک جنگ بینتیجه که میزان محبوبیت او را در داخل کشور کاهش داده، ترامپ از چشماندازهای بزرگ خود برای تحول خاورمیانه دست نکشیده است.
اما همچنین واضح است که الان به هیچ وجه زمان مناسبی برای این کار نیست. هر گونه باور واقعی ترامپ در غیر این صورت، تردیدهای جدی در مورد تسلط او بر واقعیتهای جاری در منطقه ایجاد میکند و این چیز جدیدی نخواهد بود: این یک مشکل همیشگی بوده است که باعث شده او ایران را به عنوان یک دشمن نظامی دست کم بگیرد و ظاهراً فرض کند که حکومت آن به سرعت سقوط خواهد کرد.
اما تهران همچنان تسلیم نشده است. ممکن است نوعی هنر سیاسی در کار باشد. یک احتمال این است که ترامپ امیدوار بوده است به اسرائیلیها انگیزههایی - در قالب مزایای امنیتی معنادار - برای پذیرش توافقی با ایران که احتمالاً در کشور یهودی نامحبوب خواهد بود، ارائه دهد. یا شاید ترامپ به دنبال آرام کردن جمهوریخواهان تندرویی بود که از خود میپرسیدند آیا او قرار است در چارچوب توافقی که به نظر میرسد در کوتاهمدت پیشرفت چندانی در مورد مسائل مهم هستهای ایجاد نکند، تسلیم ایران شود یا خیر.
چرا ادعای پیمان ابراهیم احتمالاً عملی نخواهد شد؟
بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در حال حاضر اولویتهای بالاتری نسبت به نگرانی در مورد روابط آینده خود با اسرائیل دارند. این درگیری که برخی کشورها خواهان آن نبودند، به مدل تجاری و ثبات کشورهای خلیج فارس که سعی در بازسازی خود به عنوان پناهگاهی برای غربیهای ثروتمند دارند، آسیب جدی وارد کرده است. اقتصاد منطقه با بسته شدن تنگه هرمز تضعیف شده، احتمالی که هر کارشناس سیاست خارجی انتظار آن را داشت - اما این امر تیم ترامپ را غافلگیر کرد.
وقتی جنگ پایان یابد، این متحدان ایالات متحده با محیط جدیدی روبرو خواهند شد که میتواند شامل یک ایران بیثباتتر و تهاجمیتر باشد. آنها ممکن است پس از آنکه با واشنگتن و نیروهای مسلح ایالات متحده همکاری کردند و مورد حمله پهپادها و موشکهای ایرانی قرار گرفتند، در مواضع امنیت ملی خود تجدیدنظر کنند. نیاز به ساختارهای منطقهای ممکن است جایگزین قراردادهای جدید با اسرائیل شود.
و ترامپ از کشورهای عربی میخواهد که گامی ناخوشایند بردارند. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در میان مردم این کشورها عمیقاً نامحبوب است، که بخشی از آن به دلیل موانع سیاسی پیش از جنگ ایران است. برای مثال، عربستان سعودی مدتهاست روشن کرده است که پیوستن به پیمان ابراهیم مشروط به ایجاد مسیری برای تشکیل کشور مستقل فلسطین خواهد بود. این امر پس از کشته شدن دهها هزار غیرنظامی در غزه در جریان حمله اسرائیل پس از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، بیش از هر زمان دیگری بعید به نظر میرسد.
سدریک لیتون، تحلیلگر نظامی سیانان و سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی ایالات متحده، طرح ترامپ را از بسیاری جهات «آرزوی محال» توصیف کرد. او گفت: از نقطه نظر راهبردی منطقی است که در نهایت ایران را به سمت خود بکشانیم اما ما هنوز به آنجا نرسیدهایم. مطمئناً برای اینکه کشورهای عربی موافقت کنند بخشی از پیمان ابراهیم باشند و اسرائیل را در این برهه خاص از زمان به رسمیت بشناسند، ممکن است خیلی دور از دسترس باشد.
یک نقص مداوم در سیاست خاورمیانهای آمریکا
پیمان ابراهیم سال ۲۰۲۰ بین اسرائیل و چهار کشور عربی (مراکش، امارات، بحرین و سودان) امضا شد و از سوی دستیاران ترامپ به عنوان یکی از دستاوردهای بزرگ دوره اول ریاست جمهوری او تلقی میشد. ترامپ همیشه گسترش پیمان را در نظر داشته است - و این امر در اوایل دوره دوم ریاست جمهوریاش، زمانی که تیم او در مورد آتشبس در غزه مذاکره و برنامههایی برای تحکیم صلح دائمی تدوین کرد، محتمل به نظر میرسید.
اما ایده گسترش پیمان ابراهیم در حالی که طرف آمریکایی تاکنون نتوانسته تنگه هرمز را باز کند، چه برسد به حل مسئله برنامه هستهای ایران، تقریباً پوچ به نظر میرسد. استیو ویتکاف و جارد کوشنر مدتها در پی دستیابی به اهداف بزرگی در خاورمیانه بوده و دست خالی ماندهانددکه باعث شده منتقدان، عقلانیت اعزام دو غول تجاری برای حل مشکلات دیپلماتیک پیچیده را زیر سوال ببرند. ناکامی آنها، ایده اصلی ریاست جمهوری ترامپ را تضعیف کرده است: اینکه او یک مذاکرهکننده ماهر و یک معاملهگر تاریخی است که میتواند به موفقیتهایی فراتر از پیشینیان خود دست یابد.
این میتواند نمونه دیگری از پذیرش مواضعی از سوی واشنگتن باشد که از نیمکره غربی منطقی یا ممکن به نظر میرسند، اما در تماس با خاورمیانه از بین میروند. این نه تنها یک شکست برای دولت ترامپ است، بلکه نقصی در سیاست ایالات متحده در بخش عمدهای از قرن بیست و یکم، از جمله در عراق و افغانستان، بوده است.
غیرعملی بودن این راهبرد در گنجاندن پاکستان در فهرست ترامپ منعکس شده است. پیوستن به پیمان ابراهیم مستلزم تغییر عظیمی در یک کشور مسلمان با شرایط سیاسی ناپایدار است. در حالی که اسلامآباد به دنبال نزدیکی به ترامپ بوده، هرگز اسرائیل را رسماً به رسمیت نشناخته و هیچ برنامه عمومی برای انجام این کار ندارد.
رئیس جمهور اجازه داد چند کشور در فهرست او ممکن است دلایلی برای عدم پیوستن داشته باشند. یک منبع آگاه به سیانان گفت که ترامپ کشورهای عربی و مسلمان را به پیوستن تشویق کرد اما آن را شرط هر گونه توافقی با ایران قرار نداد. در هر صورت، دلیلی برای این سوال وجود دارد که آیا - پس از اینکه او جنگی را آغاز کرد که قدرت و نفوذ آمریکا را لکهدار کرده - درخواستهایش واقعاً مهم هستند یا نه.