منوچهر دین پرست
سرانجام فصل اول
بامداد خمار، سریالی که بازتاب های مختلفی در فضای مجازی داشت، به پایان رسید و مخاطبان منتظر فصل دوم هستند تا ببینند چه بر سر عشق محبوبه آمده است. نرگس آبیار، کارگردان معروف سینما امسال با دو سریال در شبکه خانگی حضور پیدا کرد: «بامداد خمار» و «سوشون». این دو سریال نشان دادند که آبیار توانایی جذب مخاطب در داستان های ایرانی را که به خصوص اقتباسی از متون و داستان های قدیمی باشد را دارد.
معمولاً آبیار را به عنوان کسی می شناسند که جنس سینمایی اش زنانه است و در اغلب فیلم هایی که ساخته، یا موضوع فیلم درباره زنی است یا این که شخص اول فیلم زن است. البته این نوع نگاه هیچ اشکالی هم ندارد و می تواند به عنوان شاخص و ویژگی کارگردانی تلقی شود. آبیار با اقتباس از رمان «بامداد خمار» نوشته فتانه حاج سید جوادی، فیلمی ساخته است که عشق آتشین دختر پولدار و مرفه از طبقه شاهزادگان به پسری فقیر و نجار است.
داستان بامداد خمار، روایت عشق محبوبه و رحیم در ایران قدیم با فراز و نشیبهای طبقاتی و خانوادگی، ذاتاً جذاب است. آبیار با حفظ روح رمان، آن را برای نمایش در قابی بزرگتر توسعه داده است. فصل اول سریال تا عقد پیش میرود و درونمایههای فقر، سنت و سقوط را بررسی میکند. جذابیت اصلی در تضادها، اعیان و فرودستان، شور و عقل و عصیان و اطاعت است و پیام عبرتآموز است.
محبوبه با بازی ترلان پروانه و رحیم با بازی نوید پورفرج، دوگانه ای جذاب و احساسی را ساخته که توانسته است جنبه های زنانه و حتی اغوا کننده نسبت به عشق داشته باشد. برای محبوبه، همه عشق این است که از قفس اعیانی فرار کند؛ همانطور که بالاخره از سر سفره عقد می گریزد تا به عشقی که در سر پرورانده است برسد. سریال با لوکیشن خوب و جذاب تاریخی در فضاهای قاجاری، مخاطب را به خصوص با بازی های بازیگران حرفه ای چون: رضا کیانیان، علی مصفا، لاله اسکندری و مرجانه گلچین ... مخاطب را پای تلویزیون قرار می دهد.اساساً در نمایش های خانگی کارگردان ها از جذابیت های مختلفی استفاده می کنند تا مخاطبان بیشتری را در تور تلویزیون قرار دهند و آبیار هم با دوگانه سازی عشق و شکست چیزی شبیه فیلم «تایتانیک»، مخاطب را با خود همراه کرده است. البته او به خوبی عنصر زنانه را شناخته و تمام رسم و رسوم دوره قجری را به خوبی در متن فیلم قرار داده است تا فیلم برای مخاطب جذاب باشد.
او جذابیت زنانه را با حریرهای گلدار و لباس های رنگارنگ و متنوع و آرایش های پر رنگ و لعاب قجری که چشم ها را به خود خیره می کند، به تصویر می کشد. در سکانسی وقتی که چادر از سر محبوبه کنار می رود، گویی یک شیئ نورانی و یا بلوری پر تلائلو به چشم می خورد که رحیم از شدت خیرگی، نفسش بند می آید. تمام این جذابیت ها را خانم آبیار عمداً در فیلم قرار داده است تا سریال فارغ از این که اساساً کارگردان به متن رمان وفادار است، جنبه های جذاب خود را هم داشته باشد و مخاطب در بطن این دوگانگی قرار گیرد. شخصیتپردازی، یکی دیگر از قوّتهای آبیار است. او با شناخت عمیق از روانشناسی، شخصیتها را چندلایه میسازد. محبوبه نه فقط عاشقپیشه، بلکه نمادی از شور نوجوانی در برابر سنتها است و تضاد خانوادگی و اجتماعیاش مخاطب را درگیر میکند. رحیم نیز از کارگر ساده به مردی جذاب و پیچیده تبدیل شده است، با لایههایی از فقر و آرزو.آبیار با تصویرسازی عاطفی و با نگاهی زنانه، روایت عشق با یک نگاه (عشق محبوبه به رحیم) را باورپذیر کرده که این رویکرد، سریال را از ملودرام ساده به درامی روانشناختی تبدیل کرده است. آبیار، شخصیتهای فرعی مانند مادر محبوبه را با قدرت و جذابیت بازسازی کرده است، حتی جایی که از رمان فاصله میگیرد.
البته باید پذیرفت که شخصیت محبوبه، دختری متجدد است که در برابر خانواده میایستد و برای رسیدن به عشقش تلاش میکند. اما بامداد خمار اساساً یک داستان عبرتآموز است و در ادامه، شخصیت اصلی دچار پشیمانی و سختی میشود. برای مخاطبان امروز که ممکن است جسارت محبوبه را تحسین کنند، تکرار روایت دخترِ آسیبدیده و پشیمان جذاب نیست. به هرحال، به نظر می رسد که آبیار بیشتر سریالی جذاب ساخته تا سریالی پر از پند و اندرز و در نکوهش دختران سرکش که عشق را جدای از خانواده بدانند.همچنین به نظر می رسد که نرگس آبیار در فصل بعدی سریال هم بتواند مخاطب را با دوگانه هایی که می سازد با خود همراه کند؛ اما به نظرم کارگردان به خوبی فهمیده است که مخاطب امروز حال و حوصله پند و اندرز را ندارد و بیشتر دنبال جذابیت کاذب و حتی دروغین است!
شما چه نظری دارید؟