سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۵
نظرات: ۰
۰
-
[روزبه کردونی] ایران؛ از تمدن تاریخی تا دولت تمدنی

برخی کشورها فقط در آرامش فهمیده می‌شوند؛ ایران اما در لحظه خطر، چهره عمیق‌تر خود را نشان می‌دهد. جنگ اخیر فقط آزمون توان نظامی، ظرفیت بازدارندگی یا تاب‌آوری اداری نبود...

برخی کشورها فقط در آرامش فهمیده می‌شوند؛ ایران اما در لحظه خطر، چهره عمیق‌تر خود را نشان می‌دهد. جنگ اخیر فقط آزمون توان نظامی، ظرفیت بازدارندگی یا تاب‌آوری اداری نبود؛ آزمون این پرسش بود که ایران صرفاً یک دولت در میان دولت‌هاست یا واقعیتی تاریخی ـ تمدنی که در لحظه تهدید می‌تواند لایه‌های پنهان حافظه، تعلق و همبستگی خود را فعال کند. ایران در جنگ پیروز شد؛ زیرا دشمن را در تحقق اهداف راهبردی ناکام گذاشت، انسجام ملی را حفظ کرد، ظرفیت بازدارندگی را از دست نداد و مهم‌تر از همه، اضطراب جنگ را به وجدان جمعی ایستادگی و پیروزی تبدیل کرد.

در چارچوب دیدگاه «کریستوفر کوکر» در کتاب «ظهور دولت تمدنی»، دولت تمدنی پدیده‌ای است که خود را فراتر از دولت-ملت مدرن می‌فهمد؛ یعنی نه فقط مدیر جمعیتی در یک قلمرو، بلکه حامل تاریخ، حافظه، سنت، منزلت و مأموریت تمدنی است. کوکر درباره اهمیت این پدیده می‌نویسد که دولت تمدنی «ایده‌ای است که زمان آن فرا رسیده است». این جمله برای فهم ایران امروز اهمیت دارد؛ زیرا ایران را نمی‌توان فقط با مرز، دولت، ارتش، قانون و دیوان‌سالاری توضیح داد. ایران پیش از آنکه یک سازه اداری جدید باشد، یک تداوم تاریخی است.

با این حال، باید میان «ایران تمدنی» و «دولت تمدنی ایران» تفاوت گذاشت. ایران تمدنی، واقعیتی تاریخی و فرهنگی است: زبان فارسی، نوروز، تشیع، شاهنامه، خلیج فارس، شهرهای کهن، میراث باستانی و اسلامی، آیین‌های جمعی، حافظه مقاومت و تنوع قومی و زبانی. اما دولت تمدنی زمانی شکل می‌گیرد که این سرمایه تاریخی بتواند به حکمرانی، مشروعیت، سیاست فرهنگی، دیپلماسی، قدرت نرم و آینده‌سازی تبدیل شود. ایران ظرفیت دولت تمدنی دارد؛ جنگ این ظرفیت را آشکارتر کرد، اما پساجنگ باید آن را به برنامه تبدیل کند.

ایران تمدنی با ترکیب، تنوع و لایه‌های مختلف ساخته شده است. ایران تمدنی دارای توان تاریخی آمیختن این لایه‌هاست. اسلام در ایران به تشییع، حماسه، زبان فارسی، حکمت، عرفان، فقه، سوگ، هنر، شهر و سیاست ایرانی ـ اسلامی تبدیل شد. نوروز در کنار عاشورا زیست. شاهنامه کنار متون دینی ماند. تخت جمشید و اصفهان، مشهد و شوش، خلیج فارس و خراسان، همگی در یک حافظه چندلایه جای گرفتند.جنگ علیه ایران این واقعیت را آشکارتر کرد، چون مسئله فقط حمله به قلمرو نبود؛ حمله به امکان تداوم ایران بود. در لحظه تهدید، جامعه ایران خود را صرفاً جمعیتی پراکنده از شهروندان ندید؛ خود را در قالب یک «ما»ی تاریخی بازشناخت. این «ما» همان نقطه‌ای است که ایران تمدنی از دولت اداری فراتر می‌رود: خاک، خاطره، مردم، زبان، میراث و آینده در یک روایت مشترک به هم متصل می‌شوند.

یکی از جلوه‌های مهم این وضعیت، شکل‌گیری اجتماع روایی بود. اجتماع روایی یعنی وضعیتی که افراد پراکنده، از خلال حضور مشترک، نمادها، شعارها، آیین‌ها، رسانه‌ها و تجربه زیسته بحران، خود را بخشی از یک داستان مشترک احساس می‌کنند. در جنگ، این اجتماع فقط در بیانیه‌ها یا رسانه رسمی شکل نگرفت؛ در خیابان، خانواده، گفت‌وگوی روزمره، نگرانی برای شهر، مراقبت از میراث و احساس عمومی دفاع از ایران ساخته شد.

خیابان در این میان، یک رکن قدرت ملی بود. خیابان در جنگ فقط محل حضور مردم نبود؛ صحنه عمومی حفظ سرزمین بود، زیرا حضور اجتماعی، پیام پایداری و شکست‌ناپذیری را به داخل و بیرون منتقل کرد. در پساجنگ نیز خیابان می‌تواند رکن قدرت ملی در بازسازی باشد: بازسازی روایت، بازسازی اعتماد، بازسازی نهاد و بازسازی حیات تمدنی. خیابان اگر درست فهم شود، فقط میدان تجمع نیست؛ میدان تبدیل پیروزی به مشارکت و تبدیل مشارکت به اعتماد است.دولت تمدنی ایران، اگر بخواهد از سطح ظرفیت به سطح تحقق برسد، چند کارکرد روشن دارد.

نخست، تبدیل تاریخ به سرمایه انسجام؛ یعنی استفاده از حافظه مشترک برای عبور از شکاف‌های روزمره در لحظه بحران.

دوم، تبدیل میراث به قدرت نرم؛ یعنی فهم آثار تاریخی، آیین‌ها و زبان فرهنگی ایران به‌عنوان ابزار حضور جهانی، نه فقط دارایی موزه‌ای.

سوم، تبدیل مقاومت به منزلت جهانی؛ یعنی نشان دادن اینکه ایران فقط بازیگر امنیتی نیست، بلکه واحدی تمدنی با حق روایت، حق دفاع و حق آینده است.

چهارم، تبدیل پیروزی به برنامه بازسازی؛ یعنی عبور از اعلام پیروزی به ترمیم زندگی مردم، اصلاح نهادها و بازسازی اعتماد.

اما دولت تمدنی همواره با خطر همراه است. بزرگ‌ترین خطر آن است که تمدن از مردم گرفته شود و در انحصار روایت رسمی قرار گیرد. اگر تمدن فقط در خطابه دولت بماند، جامعه با آن هم‌ذات‌پنداری نخواهد کرد. اگر دولت تمدنی فقط به گذشته افتخار کند، به موزه سیاسی تبدیل می‌شود. اگر فقط دشمن را روایت کند، آینده را از دست می‌دهد. اگر تنوع داخلی را نبیند، از درون تهی می‌شود. ایران تمدنی فقط ایران مرکز نیست؛ ایران اقوام، زبان‌ها، مناطق، آیین‌ها، شهرها و خاطره‌های محلی نیز هست.

از اینجا مسئله پساجنگ آغاز می‌شود. جنگ نشان داد ایران ظرفیت دولت تمدنی دارد؛ پساجنگ باید نشان دهد این ظرفیت می‌تواند به حکمرانی بهتر تبدیل شود. در جنگ، جامعه حول تهدید جمع می‌شود؛ در پساجنگ، دولت باید نشان دهد که این سرمایه اجتماعی را به ترمیم، عدالت، خدمات، میراث، گردشگری، آموزش، شهر و اعتماد تبدیل می‌کند. اگر پیروزی در زندگی مردم ترجمه نشود، از حافظه اجتماعی فاصله می‌گیرد. دفاع از دولت تمدنی ایران، در نهایت دفاع از حکمرانی خوب است. یعنی حفظ حافظه تاریخی، اما نه مصرف تبلیغاتی آن؛ دفاع از میراث، اما نه فقط برای افتخار، بلکه برای توسعه و دیپلماسی؛ دعوت مردم به حضور، اما نه فقط در لحظه خطر، بلکه در لحظه تصمیم، ترمیم و بازسازی؛ دفاع از استقلال، اما نه به معنای انزوا؛ دفاع از هویت، اما نه به قیمت حذف تنوع.

جنگ آینه‌ای بود که ایران را نه فقط به دشمن، بلکه به خودش نشان داد. در آن آینه روشن شد که ایران فقط یک دولت سیاسی نیست؛ یک اجتماع تاریخی ـ تمدنی زنده است. اکنون مسئله این است که آنچه در آینه دیده شد، به برنامه حکمرانی تبدیل شود: ایرانی که فقط گذشته ندارد، آینده می‌سازد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی