امروز که این نامه را بدین کِلک و خامه به نام گرامی امیرالمؤمنین حیدر مینویسم، صدها میلیون تن از زبدگان و طریقتها و سلسلهها و مذاهب و فِرَق مسلمان و حتی فراتر از آن، با ذکر "یاعلی" و نام گرامی آن وجود عزیز، معنویت و ایمان خویش را جلا می بخشند و به انوار و اشراقِ فضایل و صفات و سیرۀ آن حضرت، سلوک و عبادات، و حتی زندگی را کمال میبخشند. قاضی نورالله شوشتری، صاحب کتاب مستطاب «مجالس المؤمنین» هر بزرگمرد صاحب اثر و بافضیلت و ادیب و شریف را رهرو علی می داند و در تساهلی هوشمندانه و تحسین انگیز، شیعه می خواند. نه از آن رو که به تشیع تعصب دارد، که شهادت مظلومانه اش گواه اوست.
بلکه با همین داوری که فضلا و ادیبان اجماع دارند که عالیترین و پرمایه ترین مدح علی ع را مولانا جلال الدین محمد بلخی سروده است:
ای علی که جمله عقل و دیدهای
شمّهای واگو از آنچه دیدهای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار هوست
زانک بی شمشیر کشتن کار اوست
باز گو ای بازِ عرش خوششکار
تا چه دیدی این زمان از کردگار
چشم تو ادراک غیب آموخته
چشمهای حاضران بردوخته
راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس سؤ القضا حسن القضا
یا تو واگو آنچ عقلت یافتست
یا بگویم آنچ برمن تافتست
از تو بر من تافت چون داری نهان
میفشانی نور چون مه بی زبان
چون تو بابی آن مدینهٔ علم را
چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب بر جویای باب
تا رسد از تو قشور اندر لباب
باز باش ای باب رحمت تا ابد
بارگاه ما له کفوا احد
حیف بود اگر در آستانه عید فرخنده غدیر این بیت های ملای روم یادآوری نمیشد. باری، استاد شفیعی کدکنی در مقالهای به تاریخ الاسلام ذهبی (متوفی ۷۴۸ه) اشاره می کند و ازجمله نوشته است: «ذهبی به راستی موّرخ اسلام است و در یک دوره پهناور و عظیم و متنوع از تمدن اسلامی، به مدت هشت قرن، اَعلام جهان اسلام را در کتاب خویش ثبت کرده است؛ چه در ضمن وقایع و چه در شرح حالها.» بیشترین نامها «علی» بوده است. سپس سخن نغزی دربارۀ محبوبیت نام علی و آمار حیرت انگیز آن در تاریخ نوشته که چنین است: «...وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارک امام علی بن ابی طالب اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد که نامگذاری به نام علی... است، این یک گزینش تاریخی است که هیچ کس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأی گیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست...»
علی ع واجد صفاتی بود که از همان آغاز میدرخشید؛ زهد و عرفان و ادبیات و خطابه و حکمت و سلحشوری و جوانمردی و بی اعتنایی به قدرت و نیز عدالت و اجتهادی که داشت از اندازه بیش:
تو ترازوی احدخو بودهای
بل زبانهٔ هر ترازو بودهای
این سجایا و صفات بود که دست علی را در دست رسول گرامی قرار داد تا به امت از امتداد رسالتی بگوید که امامت نام گرفت و باب حکمت و معرفت الهی را بر بشر گشوده نگاه داشت. عالَمِ معنوی که آن امام همام راهنما و مرشد آن است، تنها یک طریقت نیست، عین زندگی است. دروازه ای به سوی ملکوت خداوند است و تجلی نورالانوار. کلمه است و اصل کلمه در سابقِۀ تمام ایمانهای بزرگ؛ ایلی و ایلیا و علی و همان که جنید بغدادی گفت: « اگر مرتضی ... سخن به کرامت نگفتی اصحاب طریقت چه کردندی...» .
و راست است که تاریخ دو گونه است، یکی تاریخ ایمان و دل، و دیگر تاریخ جامعه و جنگ، غدیر نقطه عطف تاریخ ایمان است و دل. وگرنه اگر به تاریخ بشر بنگریم جز جنگ و غارت و آزمندی و شوربختی و جلال دنیوی نمی بینیم. این تاریخ چنگی به دل نمی زند. باید به تاریخ ایمان و دل بازگشت. «وِلا»و «محبت» یا «عشق»، اساس و جوهر امامت است و ازین رو خداوند وجه خود را در امام به بشر عیان فرمود و مصطفی اجازت داد، تا مرتضی پای بر شانه اش بگذارد و دستش را به امتدادِ وِداد و وحدت و محبتِ امت خویش بر رفعت رسالت بلند کرد که: «من کنت مولاه فعلی مولاه...علیٌّ [ن]و انا منه»
هرکه را باشم منش مولا و دوست
ابن عمّ من علی مولای اوست
سخن بسیار است و مجال اندک. کدام سخنور و دانش پژوه می تواند در این موضوع کلام آخر را بر زبان آرد؟ جز آن که عید فرخنده غدیر خم را شادباش گویم و به ابیاتی از شاعر بزرگ اهل دل، بیدل دهلوی این نوشته را تمام کنم:
دو روزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
که پیش از مرگ در دنیا بیامرزد خدا ما را
اگر امروز دل با خاک راه مرتضی جوشد
کند محشور فردا فضل حق با اصفیا ما را