شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۱
نظرات: ۰
۰
-
روایت یک نیکوکار محیط زیستی از مردمی که از آب حاجت می‌گرفتند

محیط زیست، یعنی تمامی مظاهر وجودی خداوند یک‌جا در مقابل چشمان ماست و ما مردمانی بودیم که چنان باوری به طبیعت داشتیم که به قول «بهمن ایزدی»، خیّر محیط زیست، اقلیم‌شناس و کویرشناس، «از آب حاجت می‌گرفتیم».

اطلاعات - سمیه میرزایی: ایزدی، عمرش را وقف طبیعت این سرزمین کرده است. جای‌جای «لوت» را گشته تا آثاری از حیات در آن بیابد و آن را به ثبت جهانی برساند و چنان برای «زاگرس» نگران است که می‌نویسد: «اگر زاگرس بمیرد، ایران می‌میرد». امین و مورداعتماد مردم است، چنان که «عمو بهمن» خطابش می‌کنند. او از جمله خیّران محیط زیست است که ارتباطشان با جامعه محلی برای عبور از بحران‌ها، هزاران بار ارزشمندتر از بخشنامه‌های دستوری و سازمانی است که برخی از آن‌ها با گذشت دهه‌ها هنوز نتوانسته‌اند حتی گره‌ای از رنج های محیط‌زیستی باز کنند.

با او در دفتر روزنامه به گفتگو نشستیم و فقط گوشه کوچکی از تجربیاتش را در عرصه محیط زیست شنیدیم. شیرین و با ته‌لهجه شیرازی از قصه علاقه‌مندی‌اش به طبیعت برایمان می‌گوید: «من یک ایرانی‌ام که در شیراز به دنیا آمدم. به قول حضرت حافظ: عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش/ گفت چشم شیرگیر و غنج آن آهو ببین.

خانواده‌ام به طبیعت گرایش زیادی داشتند و من زیاد در طبیعت می‌گشتم، ولی از جایی به بعد، طبیعت‌گردی به‌تنهایی مرا اقناع نمی‌کرد و کم‌کم عکاسی را شروع کردم. کنار عکس‌ها کروکی منطقه را می‌کشیدم و همه جزئیات طبیعت را می‌نوشتم.

در شیراز عمویم و چند رفیق بنام بودند که گاهی به شکار می‌رفتند؛ البته به ندرت و با همه ملاحظاتی که برای شکار لازم است. من هم در بچگی و نوجوانی با آن‌ها به دامن طبیعت  می‌رفتم. یکی از روزها دو قوچ شکار کردند تا خدمتکار آن‌ها را طبخ کند و در عین‌حال از جزئیات شکار و تبحرشان در تیراندازی برای هم می‌گفتند. من عصبانی شدم و اعتراض کردم این چه افتخاری است که ازآن دم می‌زنید؟! بی‌توجه به اشاره‌های عمو به اعتراضم ادامه دادم و او یک سیلی به صورتم زد. بالای کوه رفتم و بعد از یک ساعت که برای من آب و گوشت کباب‌شده شکار را آوردند، غذا را پرت کردم و عهد بستم هرگز از این گوشت نخورم. آن اطراف خاری به نام «زول»بود که من برای رهایی از تشنگی و گرسنگی، مغز آن را خوردم.»

بعد از آن روز بود که آقای ایزدی تصمیم  گرفت دوست محیط زیست کشورش باشد.

یک برنامه شگفت‌انگیز

عمو بهمن می‌گوید: «به خاطر دارم که اواخر دهه ۷۰ یک برنامه کمک آموزشی به دبیرستان‌ها داده شد که در آن به مسأله محیط زیست هم اشاره‌ای شده بود. ما در «کانون سبز فارس» وقتی از این برنامه مطلع شدیم، تعدادی از معلمانی را که با ما همکاری داشتند، برای آموزش دادن فرستادیم. جالب آن که خودمان هم از نتیجه کار و استقبال دانش‌آموزان از این آموزش‌ها شوکه شدیم. در دبیرستان‌های پسرانه، حتی بچه‎هایی که معلمان از دستشان عاجز بودند از این واحد آموزشی که بیشتر هم عملی بود، استقبال حیرت‌انگیزی داشتند. این برنامه به اندازه‌ای دستاورد داشت که کارشناسان از سازمان ملل آمدند و سر کلاس‌ها نشستند و فعالیت بچه‌ها را دیدند و از کانون سبز تقدیر کردند. ما هم این نمونه را کامل و مدون به عنوان یک مورد موفق به سازمان حفاظت محیط زیست تحویل دادیم اما دریغ از کوچکترین توجهی! حتی علیرغم تلاش‌هایمان، همان گزارش‌ها را هم به ما برنگرداندند. شاید برای شما جالب باشد که بسیاری از این بچه‌ها، بعدها از فعالان محیط زیست و افراد اثرگذار در این حوزه شدند و هنوز کنشگر محیط زیست هستند.»

جامعه محلی را نمی‌بینیم

هر اقدامی بدون در نظر گرفتن ذینفعان یا بهتر بگوییم ذیحقان جامعه محلی، بدون نتیجه خواهد بود و پایداری نخواهد داشت. ایزدی معتقد است: «وقتی از دانش مردم محلی که به آن «دانش بومی» می‌گوییم بهره نگیریم، کاری بی‌اثر کرده‌ایم. ما هزاران سال با استفاده از همین دانش توانستیم آب و خاکمان را حفظ کنیم و در یکی از خشک‌ترین مناطق زمین، یکی از مهمترین تمدن‌های بشری را تشکیل دهیم و شادمانه زندگی کنیم.

مردم ما قدر قطره‌قطره آب را می‌دانستند و برای آن حرمت قائل بودند. به یاد دارم تا همین ۴۰ سال پیش که مردم مسافتی را تا سرچشمه‌ها طی می‌کردند، دستشان را در آب می‌گذاشتند و با تضرع از آب حاجت می‌گرفتند و واقعا حاجت‌روا می‌شدند. اکنون هرچه به مسئولان می‌گوییم که طرح‌های انتقال آب را اجرا نکنند، چون تعادل طبیعی و اجتماعی را بر هم می‌زند و مردم را دربه‎در می‌کند و به جان هم می‌اندازد گوش شنوایی نیست. می‌دانید چرا؟ چون در نهایت ذینفعان این پروژه‌ها به درآمد کلان می‌رسند. این منفعت‌طلبی‌هاست که سبب شده در زمینه آب و خاک و محیط زیست با معضلات اساسی روبه‌رو باشیم.

به خاطر دارم اواخر دهه ۷۰ در دولت آقای خاتمی که خانم معصومه ابتکار، مسئولیت سازمان محیط زیست را به عهده داشت، بعد از اولین نشست زمین که با موضوع پارگی لایه ازن در «ریودوژانیرو» برزیل برگزار شد، صندوق تسهیلات محیط زیست جهانی، ذیل سازمان ملل تشکیل و مقرر شد برای اجرای برخی طرح‌ها به بخش‌های دولتی مرتبط در ایران تسهیلاتی واگذار شود، اما شرط گذاشته بودند که نمایندگان سازمان‌های غیردولتی هم در این برنامه‌ها حضور داشته باشند.

بنابراین، قرار شد یک شبکه سراسری از سازمان‌های غیردولتی تشکیل شود تا تسهیلات قابل دریافت باشد. حدود ۲۰ سازمان غیردولتی واردشدند و شبکه‌ای تشکیل شد ولی بر سر این که چه کسی مدیرعامل باشد و چه کسانی اعضای هیأت مدیره باشند کشمکش به وجود آمد.

من حدود سه سال برای شناسایی سازمان‌های غیردولتی که برخی واقعا اقدامات شگفت‌انگیزی انجام داده بودند، به تمام استان‌ها و بسیاری از شهرستان‌ها سفر کردم تا جامعه مدنی محیط زیست شکل بگیرد. بعد از متشکل شدن این سازمان‌ها و انجام ثبت و کارهای حقوقی و تدوین اساسنامه و آیین‌نامه، در سال ۱۳۸۲ نشستی با حضور تمامی این سازمان‌ها در شیراز برگزار کردیم که بسیاری از دانشگاهیان در آن سخنرانی کردند و تا پاسی از شب،کارگاه‎هایی برگزار شد که مورد استقبال گسترده فعالان محیط زیست قرار گرفت.

در مورد شبکه‌ای که به آن اشاره کردم همین را بگویم که بعد از مدتی بنا به دلایلی مثل کار نکردن یک عده یا اختصاص نیافتن اعتبارات، متوقف شد. خانم ابتکار که در دولت اول آقای روحانی هم مسئولیت گرفت، درصدد زنده کردن این شبکه برآمد و دوباره نقطه سرخط!

همه این داستان‌ها برای شبکه سازی از اول شکل گرفت؛ در حالی که شبکه از قبل وجود داشت و نیازی به آن همه اعتبار برای زنده کردنش نبود. به هر حال اکنون این شبکه‎ها «شبه‌دولتی» عمل می‌کنند، نه به عنوان شبکه‌ای که باید برای هماهنگی سازمان‎های غیردولتی، هویتی مستقل داشته باشد. سازمان‌های غیردولتی هم می‌توانند با راهنمایی‌های به‌موقع و کمکشان، توان‌افزایی کنند.»

در دامنه‌های دنا

عمو بهمن تجربه دیگری هم در این زمینه دارد که آن را شرح می‌‎دهد: «در سال ۱۳۷۵ با تعدادی از  علاقه‌مندان و کارشناسان وارد «دنا» شدیم. در همان زمان برای تبیین اهمیت دنا، کارگاه‌هایی را با جامعه محلی برگزار کردیم که به خاطر استقبال جامعه محلی، گاهی تا نزدیکی‌های صبح ادامه پیدا می‌کرد.

از نقش درختان منطقه در تعدیل آب و هوا و اهمیت گونه‌های جانوری و در نهایت از ضرورت حفظ نظام اکولوژیک منطقه برای ادامه زندگی و ایجاد جاذبه طبیعی و گردشگری می‌گفتیم. تأثیر این کارگاه‌ها چنان بود که همین اشخاص با پایان کارگاه‌ها، بهترین نقطه منطقه خودشان را در اختیار ما قرار دادند تا در آن، پاسگاه محیط‌بانی بسازیم.»

او تأکید دارد تمامی لذت‌هایی که از طبیعت برده و همه تلاش‌هایی که خداوند منت سرش گذاشته تا برای این تجلی خداوندی داشته باشد، هیچ کدام جدا از جامعه محلی نبوده است: «هرگز از کسی نخواستم به من لوح تقدیر بدهد، فقط خواسته‌ام جامعه محلی را ببینند و حرف‌ها را گوش بدهند تا وضع ما بدتر از این نشود.»

برای حل مشکلات زیست‌محیطی کشورمان باید از تجربه‌های اندوخته عموبهمن و امثال او استفاده کنیم. کسانی که بی‌چشمداشت، عمرشان را پای حفظ و نگهداری از منابع ملی گذاشته‌اند، می‌توانند الگوی دیگران و چراغ راه آینده باشند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی