یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۳
نظرات: ۰
۰
-
سفر به دنیای فرمول‌زدگی و ساده‌انگاری سینمای کودک؛ نگاهی به فیلم «سفر به لیمونیا»

نزدیک به سه هفته از اکران «سفر به لیمونیا» به کارگردانی کمال مقدم می‌گذرد ولی هنوز نه از استقبال مخاطبان خبری هست نه نقد مثبتی از سوی منتقدان؛ علت این شکست چیست؟

به گزارش اطلاعات آنلاین، پس از دوران طلایی و درخشان سینمای کودک در دهه ۶۰ و پس از آن، یک دوره طولانی فترت و رکود، به نظر می‌رسد در دهه اخیر، شاهد بازگشت دوباره توجه کارگردان‌ها به سینمای کودک هستیم؛ بازگشتی که با ظهور برخی آثار انیمیشن و سینمایی خوش‌ساخت، با استقبال نسبی مخاطبان نیز همراه بوده است. با این حال، به گویا این جریان احیاکننده، در چنبره نوعی ساده‌انگاری و تکرار کلیشه‌ها نیز گرفتار شده است. بسیاری از سازندگان با تکیه بر فرمول‌های امتحان‌پس‌داده و برای کاهش هزینه‌های تولید، از خلاقیت فاصله گرفته‌اند؛ از جمله چنین دیدگاهی می‌توان به « سفر به لیمونیا» اشاره کرد که نمونه بارز همین نگاه فرمول‌زده به سینمای کودک است.

لیمونیا تمام اجزای یک دستورالعمل تکراری را در خود دارد: حضور یک بازیگر چهره برای جذب مخاطب، استفاده از چند کودک و نوجوان نابازیگر، موسیقی متنی آمیخته به ترانه‌های شاد، کمی رقص و پایکوبی، یک موجود فانتزی یا عروسکی، چاشنی معجزه و در نهایت، یک فیلمنامه سرهم‌بندی‌شده. فیلم علاوه بر این‌ها، چند شعار اخلاقی و انگیزشی را نیز به بدنه اثر تزریق می‌کند تا ژست آموزنده بودن بگیرد و خانواده‌ها را برای بردن فرزندانشان به سینما ترغیب کند. اما این سازندگان از یک واقعیت بزرگ غافل‌اند؛ کودکانِ امروز، مخاطبانی بسیار هوشمندتر از آن هستند که تن به این شعارهای مستقیم و سطحی بدهند چرا که اثری که نتواند در وهله اول سرگرمی خالص و باکیفیت ارائه دهد، در جلب رضایت و همراهی این نسل شکست می‌خورد.

بزرگترین پاشنه آشیل لیمونیا، فراتر از بازی‌های تصنعی و کارگردانی خام و ضعیف، در ضعف ساختاری فیلمنامه نهفته است. گویی در سینمای فعلی ما (چه در حوزه کودک و چه بزرگسال)، همین که قصه‌ای نقطه شروع و پایانی داشته باشد و فضای میانی آن با مجموعه‌ای از ماجراهای کم‌ارتباط و لودگی پر شود، برای کارگردان کفایت می‌کند. در لیمونیا نیز داستان با همین نگاهِ باری به هر جهت پیش می‌رود؛ دو گروه از دختران و پسران دبستانی در یک مسابقه استعدادیابی شرکت می‌کنند، اما با پیدا شدن چمدانی که یک «غول لیمویی» در آن پنهان شده، روند داستان تغییر می‌کند. از این نقطه به بعد، غول ماجرا با کمک‌های پنهانی به هر گروهی که او را در اختیار دارد، باعث می‌شود آن‌ها از رقیب پیشی بگیرند و به همین سادگی، پیرنگ اصلی فیلم حول این رفت‌وبرگشت‌ها شکل می‌گیرد.

شاید بزرگترین ضربه‌ای که «سفر به لیمونیا» به مخاطب خود می‌زند، نه در ضعف‌های فنی، بلکه در تهی بودن آدم‌های قصه است. در دنیای فیلم، ما با شخصیت مواجه نیستیم؛ حتی تیپ‌سازی‌های کلاسیک که می‌توانند در سینمای کودک کارکردی مشخص داشته باشند نیز در اینجا عقیم مانده‌اند. مربیان دو گروه، تنها در حد دو تیپ تک‌بعدی باقی می‌مانند که کارکردشان صرفاً پیش بردن مکانیکیِ پلات است و نه برقراری ارتباط با مخاطب. اما فاجعه اصلی در طراحی کاراکترهای کودک رخ می‌دهد؛ شخصیت‌هایی که حتی از تیپ بودن هم فاصله دارند و به موجوداتی بی‌هویت تبدیل شده‌اند که تماشاگر خردسال هیچ دلیلی برای همذات‌پنداری با آن‌ها نمی‌یابد. از همین‌روست که حتی وقتی کودکان برای به‌دست آوردن دل غول قصه با تلاش خود را به آشپزخانه می‌رسانند تا کیک لیمویی درست کنند هم به وجد نمی‌آیند و همچنان بامزه‌ترین بخش نشستن در سینما برایش خوردن تنقلاتی است که خانواده‌ها برایشان خریده‌اند.

همه این‌ها موجب می‌شود که بگوییم لیمونیا نه یک اثر خلاقانه برای تخیل کودکان، بلکه محصولی است که تنها قصد دارد با استفاده از استانداردهای تقلیل‌یافته، گیشه را متقاعد کند. غافل از اینکه تا زمانی که نگاه سازندگان به سینمای کودک، نگاهی ابزاری و فرمولی باشد و فیلمنامه به عنوان بنیادی‌ترین رکن اثر نادیده گرفته شود، این قبیل فیلم‌ها نه تنها پیامی اخلاقی را منتقل نخواهند کرد، بلکه تنها به سلیقه بصری و شنیداری مخاطب کودک آسیب می‌زنند. لیمونیا مشقتی است که سازندگانش برای ساخت یک اثر سرگرم‌کننده متحمل شده‌اند، اما متأسفانه، نه‌تنها محصولی که به دست مخاطب رسیده، فاقد روح، خلاقیت و درک درست از دنیای کودکان است بلکه آنها را سرگرم هم نمی‌کند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی